سایت خبری
famaserver
  • صفحه اصلی
  • اخبار استانها
  • اخبار روز
  • اخبار تکنولوژی
  • اخبار ورزشی
  • بازار مالی
  • گردشگری
  • اقتصادی
  • بین الملل
سایت خبری
برترین عناوین خبری
  • خرید بیمه: سنتی یا آنلاین؟ کدامیک تجربه بهتری برای مشتریان ایجاد می‌کند؟

سرتیتر خبرها

بارسلونا با گلباران بیلبائو به فینال سوپرجام اسپانیا رسید

بارسلونا با گلباران بیلبائو به فینال سوپرجام اسپانیا رسید

2 ماه پیش
سرمربی جدید تیم هوادار انتخاب شد

سرمربی جدید تیم هوادار انتخاب شد

2 ماه پیش
پیروزی اینتر برای تثبیت صدرنشینی/ افزایش فاصله با ناپولی

پیروزی اینتر برای تثبیت صدرنشینی/ افزایش فاصله با ناپولی

2 ماه پیش
کامبک ناکام منچستریونایتد/ توقف سیتی و شکست چلسی

کامبک ناکام منچستریونایتد/ توقف سیتی و شکست چلسی

2 ماه پیش
تخلفات مالی در هیئت رشته‌ای المپیکی در مازندران

تخلفات مالی در هیئت رشته‌ای المپیکی در مازندران

2 ماه پیش
سرپرست فدراسیون کبدی منصوب شد

سرپرست فدراسیون کبدی منصوب شد

2 ماه پیش
لیگ NBA| پیروزی صدرنشینان کنفرانس شرق و شکست لیکرز در غیاب جیمز

لیگ NBA| پیروزی صدرنشینان کنفرانس شرق و شکست لیکرز در غیاب جیمز

2 ماه پیش
خط و نشان مک‌گرگور برای میودر

خط و نشان مک‌گرگور برای میودر

2 ماه پیش
سکوت محض استقلال درباره غیبت سیدورف/ پول، علف خرس است؟

سکوت محض استقلال درباره غیبت سیدورف/ پول، علف خرس است؟

2 ماه پیش
استعفای مظفری‌زاده از مدیرعاملی تراکتور

استعفای مظفری‌زاده از مدیرعاملی تراکتور

2 ماه پیش

Home » روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

زمان انتشار: 12 دی 1404 ساعت 17:02

دسته بندی: فرهنگ و هنر

شناسه خبر: 753429

زمان مطالعه: 22 دقیقه

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

به گزارش خبرگزاری برگزیده به نقل از  ایسنا، امید زندگانی در گفت‌وگو با داریوش کاردان، خاطراتی از زندگی شخصی و حرفه‌ای خود را روایت کرد. از کودکی دشوارش در تهران و جدایی والدین گفت. از شغل بلال‌فروشی‌ای که به خاطر عشق به بلال به شکست انجامید و از آرزوی بازیگری که او را به تئاتر شهر کشاند. خاطره دیدار با آتیلا پسیانی و شروع کار با هادی مرزبان، نخستین گام‌های او در عرصه تئاتر بود.

امید زندگانی از خاطرات دوران کاری‌اش گفت. از سیلی جلیل فرجاد در حین اجرای تئاتر که برایش به درس بزرگی تبدیل شد، حضور کوتاه و مبهم در سریال «در پناه تو» که به دلیل حذف چند قسمت از پخش نهایی، نادیده ماند، و ایفای نقش در سریال «بازگشت به خانه» که آرزویش بود. او از ورود ناگهانی به رادیو و تجربه گویندگی تا عشق به موسیقی و خوانندگی نیز گفت.

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

اولین شغلم بلال‌فروشی بود

امید زندگانی از سنین کودکی و اولین تلاش‌هایش برای درآمدزایی می‌گوید و مرور می‌کند: ما در خیابان شریعتی کنونی، پایین عشرت‌آباد زندگی می‌کردیم. اولین شغل من بلال‌فروشی بود. چندتایی بلال خریدم و یک منقل راه انداختم که بلال بفروشم، اما چون خودم بلال خیلی دوست داشتم از هر ۵ تا بلال که کباب می‌کردم، چهارتاش را خودم می‌خوردم. بعد متوجه شدم این شغل مناسبی برای من نیست و باید دنبال کسب و کار دیگری بگردم.

امید زندگانی خاطرات دوران کودکی‌اش را این چنین ادامه می‌دهد: پدرم به خاطر شغل‌اش سفر زیاد می‌رفت. در یکی از این سفرهایش برای من و امین از این کیمونوهای ژاپنی خریده بود و به ما هدیه داد. آن زمان هم جو و فضای فیلم‌های ژاپنی بر ما غلبه کرده بود و من و امین این لباس‌ها را می‌پوشیدیم و با شمشیرهایی که داشتیم ادای سامورایی‌ها را در می‌آوردیم. یک روز همین طور که داشتیم بازی می‌کردیم، امین قضیه را جدی گرفته بود و یک پای مرا گرفته بود و رو به تراس بیرونی هل می‌داد. فقط شانس داشتم که تراس دیوارچه‌ای داشت چون که امین همین طور که مرا به سمت تراس می‌کشاند پرتم کرد و از حفاظ شیشه‌ای پذیرایی و تراس پرت شدم و شیشه شکست و به دیوارچه تراس خوردم.

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

اولین تئاتر زندگی‌ام را در ۱۶ سالگی بازی کردم

سوال بعدی کاردان درباره چگونگی ورود به عرصه تئاتر است؟ امید زندگانی می‌گوید: من هنرستان درس می‌خواندم و رشته‌ام برق الکترونیک بود. یک روز از میدان امام حسین جایی که محل هنرستان‌مان آنجا بود به سمت چهارراه ولیعصر پیاده رفتم تا به یک ساختمان مدور رسیدم. پرسیدم اینجا کجاست؟ گفتند اینجا تئاترشهر است. همین ساختمان مدور در فکرم بود که بفهمم در این ساختمان چه خبر است؟ تا اینکه یک روز ساعت آخر هنرستان که آن زمان تا ساعت یک و نیم بود را سر کلاس نرفتم و سمت تئاترشهر رفتم. آنجا دیدم که یک تئاتر به نام «ماموریت حساس» روی صحنه‌است. تئاتر را دیدم و بعد با پررویی هر چه تمام‌تر رفتم پیش زنده‌یاد آتیلا پسیانی و گفتم من می‌خواهم بازیگر شوم. ایشان گفتند برو با کارگردان حرف بزن. صدرالدین حجازی مرا به هادی مرزبان معرفی کرد و همان موقع قرار بود یک نمایش به نام «فریاد» روی صحنه بیاید و نیاز به یک پسربچه داشتند و اینطوری معرفی شدم به یک کار حرفه‌ای که کارگردانش هادی مرزبان بود و من توانستم اولین تئاتر زندگی‌ام را در سن ۱۶ سالگی بازی کنم.  

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

خاطره یک سیلی به یادماندنی!

 کاردان چیزهایی از قبل درباره سیلی خوردن امید زندگانی می‌داند چراکه لابه‌لای حرف‌های این بازیگر از او می‌خواهد که خاطره آن سیلی معروف را بگوید.

امید زندگانی می‌گوید: یک جایی از نمایش بود که جلیل فرجاد می‌گفت پدر فلان فلان شده تو می‌خواهی بروی جنگل؟ هر وقت این دیالوگ را فرجاد می‌گفتند من خنده‌ام می‌گرفت… خودشان هم خنده‌شان می‌گرفت. این گذشت تا روز بازبینی فرا رسید و من هم تجربه بازبینی نداشتم و نمی‌دانستم که این اجرا دست کمی از اجرای اصلی ندارد. دوباره وقتی با این قسمت از نمایش رسیدیم و فرجاد دیالوگش را گفت من دوباره خندیدم در حالی که من منتظر خنده آقای فرجاد بودم اما ایشان چنان سیلی محکمی به من زدند که من از روی تخت قهوه‌خانه پرت شدم. آن سیلی خیلی روی من تاثیر گذاشت و باعث شد که درک کنم کار بازیگری بسیار کار جدی و مهمی است و مانند سایر شغل‌ها که دیسیپلین خاصی دارند، این کار هم اصول و قواعد خاص خودش را دارد. ۱۰ – ۱۵ سال بعد در دوره کارشناسی ارشد وقتی آقای فرجاد را دیدم دست ایشان را بوسیدم چون آن سیلی برای من مثل کلاس درس دانشگاه بود.  

به فرمان کارگردان برنامه مدار عکس‌ها و فیلم‌های قدیمی فعال می‌شوند. اولین عکس‌ها مربوط به تله‌تئاتر «رویای نیمه شب تابستانی» است. جایی که امید زندگانی کم سن و سال در کنار بزرگان تئاتر کشور در حال ایفای نقش خود است. در ادامه قسمت‌هایی از یک سریال خاطره‌انگیز برای مخاطبان تلویزیون پخش می‌شود.

«درپناه تو» و ماجرای حضور کوتاه امیدزندگانی در آن

حدس زدن اینکه نام سریال، «درپناه تو» ست؛ کار چندان سختی نیست. اما این آیتم و لحظات حضور امید زندگانی در سریال آنقدر کوتاه بود که این فکر را به ذهن مخاطب می‌رساند که آیا امید زندگانی نقش‌اش در این سریال به همین چند ثانیه‌ها در اینجا و احتمالا در چند جای دیگر سریال خلاصه می‌شود؟ کاردان می‌گوید علیرغم تلاش خانم الهام حاتمی (تهیه‌کننده و کارگردان چهل‌تیکه)، اما تصاویر زیادی از حضور شما در این سریال پیدا نشد وعلت چه بود؟

امید زندگانی که شاید سال‌ها منتظر بوده که راز این نادیده شدنش در این سریال را فاش کند، ماجرا را این‌گونه روایت کرد: سریال «درپناه تو» سریالی بود که بعد از سال‌ها به نسل جوان می‌پرداخت که تحصیل‌کرده بودند. سکانس‌هایی که من بازی داشتم و بیشتر سکانس‌هایی که پارسا پیروزفر بازی داشتند در دانشگاه تهران کار می‌شد. گویا شرایط و ضوابط با آن‌چه که قرار بود تصویربرداری شود، مطابقت نداشت. اگر یادتان مانده باشد سریال «درپناه تو» یکدفعه تمام شد و با یک نقل‌قول از آقای لبخنده اتفاقات سریال نقل شد. حدود ۸ تا ۹ قسمت از سریال بنا به ممیزی‌های آن زمان از سریال حذف شد و نقش من دقیقا در همان قسمت‌های حذف شده از سریال بود.

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

اولین حضور در تلویزیون در زمان ساخت ساختمان شیشه‌ای

زندگانی درباره اولین حضور در تلویزیون هم می‌گوید و توضیح می‌دهد: اولین باری که جلوی دوربین رفتم مربوط به زمانی می‌شود که تازه دیپلم گرفته بودم. آن زمان بخش‌هایی از ساختمان شیشه‌ای صداوسیما در حال ساخت بود و به قسمت مخابرات رسیده بودند. در آن زمان من به عنوان تکنیسین فنی در آن‌جا کار می‌کردم. و به همه گفته بودم که من از سال ۶۱ تئاتر بازی می‌کنم. مدیر آن قسمتی که من کار می‌کردم شخصی به نام پرویز فرج‌الهی بود. ایشان با آن لهجه آذری و شیرین‌اش به من گفت، امیدجان تو چهره‌ات خوب است، می‌توانی بازیگر خوبی شوی. بالاخره یک روز مچ دست من را گرفت و گفت بیا برویم. طبقه سیزدهم ساختمان تولید رفتیم. آنجا یک آمفی‌تئاتر بود که داشتند تمرین می‌کردند. گویا فرج‌الهی شنیده بود که این سریال بزودی استارت ساخت آن زده می‌شود و به یک جوان نیاز دارند بنابراین آمدند و از من تست گرفتند و قبول شدم و شروع به فیلمبرداری کردند. یادم نمی‌رود یک صحنه‌ای را بازی می‌کردیم که دزد به خانه می‌آمد و من یک چوب‌دستی دستم بود باید به محض ورود دزد با همان چوب او را می‌زدم. در حالی که من پشت در کمین کرده بودم و خانم طاهری هم پشت من ایستاده بود. من چوب دستی را بالای سر بردم اما هنوز دزد وارد نشده بود صدای آخ شنیدم، برگشتم دیدم چوب‌دستی‌ام به سر خانم طاهری خورده و او بیهوش شده است. من خیلی ترسیده بودم از این اتفاقی که افتاده بود و فکر می‌کردم که با این اتفاق مرا از سریال بیرون می‌اندازند. وقتی خانم طاهری حالشان بهتر شد و ناراحتی مرا دید به من گفت: «پسرم سینما و تلویزیون همینه!»

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

ماجرای حضور در سریال «بازگشت به خانه»

سپس مجری برنامه می‌گوید: کدام یک از فیلم‌ها و سریال‌هایی که بازی کردی را بیشتر از بقیه دوست داری؟  

زندگانی پاسخ می‌دهد: من با آقای مسعود نوابی یک کار کوتاه کار کردم همان جا از ایشان شنیدم که قرار است یک سریال کار کنند که در آلمان و اوکراین فیلمبرداری خواهد شد. من خیلی دوست داشتم در این کار باشم وقتی پرسیدم که چه کسی برای‌تان بازی می‌کند؟ گفتند با فریبرز عرب‌نیا صحبت کردیم که او بازی کند اگر عرب‌نیا نشد با بیژن امکانیان وارد مذاکره می‌شویم. من خیلی غمناک شدم. با خودم فکر کردم کاش می‌شد من جای امکانیان بازی کنم. بهرحال اولین سریال بعد از انقلاب در خارج کشور بود. بعد از مدتی به من زنگ زدند و گفتند که بیا دفتر آقای بشکوفه، رفتم آنجا دیدم تبسم هاشمی هم آنجا بود. چند کاغذ دیالوگ به من دادند و گفتند این دیالوگ‌ها را با خانم هاشمی اجرا کنید. کار که تمام شد گفتند با آقای امکانیان تداخل کاری پیدا کردیم و قراره این نقش را تو بازی کنی. آنجا بود که قند در دلم آب شد.

ماجرای درگیری با حسام نواب صفوی درگیر یک صحنه

کاردان که گویا خراب‌کاری‌های امید زندگانی سر صحنه فیلم‌ها به دلش نشسته است به این بازیگر می‌گوید دوست داری باز هم از خراب‌کاری‌هایت سر صحنه برای‌مان تعریف کنی؟

او خنده‌ای می‌کند و می‌گوید: ما برای سریال بازگشت به خانه ۴۵ روز اوکراین رفتیم و بقیه کار را در بندرانزلی ادامه دادیم. در یک صحنه‌ای من با حسام نواب صفوی درگیر می‌شوم. در آن صحنه او مشتی به دماغ من زد و بعد من پاک حضور دوربین را فراموش کردم واو را زیر مشت و لگد گرفتم که گوشه دندان او هم پرید.  

ورود به رادیو و راوی «قصه‌های شب»

سوال بعدی کاردان درباره چگونگی ورود به عرصه رادیوست؟  

زندگانی می‌گوید: در یک دوره‌ای دانشجو بودم مریم معترف دعوت کرد که در برنامه رادیویی «قصه‌های شب» راوی باشم. در استودیوی رادیو بودم که مدیر از من پرسید چرا گویندگی نمی‌کنی؟ من هم گفتم که از خدایم است. بعدها وارد کلاس‌های آقای سمندریان شدم و همچنین ساعد باقری که به ما ادبیات درس می‌داد. تا اینکه سال ۷۵ شروع به اجرای برنامه زنده کردم. آن زمان ۳۳ سالم بود و دانشجوی رشته الکترونیک بودم.

به گزارش ایسنا، زندگانی از تجربه فعالیت در موسیقی و ارتباطش با آن هم می‌گوید: یک زمانی پول‌هایم را جمع کردم پنجاه‌وپنج هزارتومان شد. با آن پول یک گیتار خریدم. چون اجازه نمی‌دادند کلاس موسیقی بروم ناچار اصول هارمونی را از طریق کتابها خودآموز یاد گرفتم و بعدها که در دانشگاه با استاد محمدسریر آشنا شدم بر دانش موسیقیایی‌ام افزوده شد و همچنین موسیقی پاپ را نزد استاد محمد نوری فرا گرفتم.

اما این پایان ماجرا نیست و با پیشنهاد کاردان و تشویق عوامل پشت صحنه امید زندگانی یک قطعه پاپ به صورت زنده در استودیو اجرا می‌کند.  

حسرت نقشی که به دل ماند

گویا سوال تکرار زندگی سوال روتین چهل‌تیکه است.  

زندگانی در پاسخ به این سوال می‌گوید: «گر چه پدرم نبود اما اسم‌اش سایه سرمان بود. من اگر توانستم و افتخار این را داشته باشم که الان اینجا باشم از صدقه سری پدرم بود. اگر برگردم عقب و پدرم را ببینم دستانش را می‌بوسم و همچنین که بتوانم و برگردم عقب آن مسیری که زندگی‌ام را از مادرم جدا کردم، این کار را نمی‌کردم.

احتمالا همه بازیگران حسرت یک نقش را دارند حتی اگر به زبان نیاورند.

زندگانی هم  می‌گوید: یک کار سینمایی بود که در دوره خودش خیلی گل کرد. من برای نقش اول این سینمایی انتخاب شده بودم و قرار بود که چند روز بعد برای قرارداد بروم. اما در همان چند روز بازیگران تغییر کردند و من از فیلم حذف شدم. بعدها که فیلم ساخته شد و اکران شد بسیار کار موفقی شد و حسرت این نقش برای همیشه با من ماند. وقتی کاردان اصرار می‌کند که اسم فیلم چه بود، زندگانی اسم فیلم را فاش می‌کند. اسم فیلم قرمز بود.

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

۲۴۲۲۴۳

حتما بخوانید : قصه عملیات آزادسازی بوکمال روی آنتن شبکه افق
برچسب ها
بازیگران سینما و تلویزیون ایران تلویزیون داریوش کاردان سینمای ایران
اشتراک گذاری

اخبار مرتبط

  • سفر تماشاخانه سیار کانون به خوزستان همزمان با ماه مبارک رمضان
    سفر تماشاخانه سیار کانون به خوزستان همزمان با ماه مبارک رمضان 14 ساعت پیش
  • کیهان یک فیلم جشنواره فجر را به اروتیک بودن متهم کرد
    کیهان یک فیلم جشنواره فجر را به اروتیک بودن متهم کرد 14 ساعت پیش
  • بعضی رسانه‌های داخلی، فریفته اخبار جعلی در باره وقوع جنگ شده‌اند/ جنگ رسانه‌ای، دکان ترامپ است
    بعضی رسانه‌های داخلی، فریفته اخبار جعلی در باره وقوع جنگ شده‌اند/ جنگ رسانه‌ای، دکان ترامپ است 14 ساعت پیش
  • آقای مزدک میرزایی! حواست هست چه می‌گویی؟/ این حرف‌ها چه ربطی به ورزش دارد؟
    آقای مزدک میرزایی! حواست هست چه می‌گویی؟/ این حرف‌ها چه ربطی به ورزش دارد؟ 14 ساعت پیش

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی موضوعات

  • آذربایجان شرقی 1487
  • آذربایجان غربی 1357
  • اجتماعی 15588
  • اخبار استانها 0
  • اخبار تکنولوژی 272
  • اخبار روز 16152
  • اخبار ورزشی 21392
  • اردبیل 903
  • اصفهان 1616
  • اقتصادی 10091
  • البرز 809
  • ایلام 584
  • بازار مالی 32
  • بوشهر 485
  • بین الملل 7369
  • تبلیغات 53
  • تهران 757
  • چند رسانه ای 0
  • چهارمحال و بختیاری 1455
  • خراسان رضوی 1161
  • خراسان شمالی 820
  • خوزستان 1042
  • زنجان 653
  • سبک زندگی 397
  • سلامت 4105
  • سمنان 1185
  • سیاسی 12668
  • سیستان و بلوچستان 491
  • عکس 329
  • علمی و فناوری 7632
  • فارس 1244
  • فرهنگ و هنر 21243
  • قزوین 770
  • قم 922
  • کاریکاتور 452
  • کردستان 940
  • کرمان 1877
  • کرمانشاه 1232
  • کهگیلویه و بویراحمد 1299
  • گردشگری 13
  • گلستان 477
  • گیلان 1394
  • لرستان 1161
  • مازندران 897
  • مرکزی 563
  • مناطق آزاد 218
  • هرمزگان 1345
  • همدان 256
  • یزد 30

جدیدترین مقالات

  • «انگار همین دیروز بود»/ چرا هرچه سن بالاتر می‌رود، زمان سریع‌تر می‌گذرد؟
    «انگار همین دیروز بود»/ چرا هرچه سن بالاتر می‌رود، زمان سریع‌تر می‌گذرد؟ 16 ساعت پیش
  • روزه فقط گرسنگی نیست؛ چگونه روزه‌داری ذهن را قوی‌تر و حال‌وهوا را بهتر می‌کند؟
    روزه فقط گرسنگی نیست؛ چگونه روزه‌داری ذهن را قوی‌تر و حال‌وهوا را بهتر می‌کند؟ 16 ساعت پیش
  • دهه‌شصتی‌ها در راه سالمندی؛ آیا کشور آماده است؟/ یک تخت برای هر ۶۵۰ نفر
    دهه‌شصتی‌ها در راه سالمندی؛ آیا کشور آماده است؟/ یک تخت برای هر ۶۵۰ نفر 16 ساعت پیش
  • ۷ فایده معجزه آسای موز برای بدن
    ۷ فایده معجزه آسای موز برای بدن 16 ساعت پیش
  • توصیه‌های تغذیه‌ای برای ماه رمضان
    توصیه‌های تغذیه‌ای برای ماه رمضان 16 ساعت پیش

لینکهای پیشنهادی

دانلود رایگان نرم افزار | قیمت تتر امروز | خرید سرور hp

کلیه حقوق مادی و معنوی محفوظ میباشد .@2025