به گزارش خبرگزاری برگزیده به نقل از ایسنا، سلاف فواخرجی، بازیگر عرب فیلم سینمایی «سرزمین فرشتهها» پس از سفر به ایران و شرکت در جشنواره فیلم فجر، در یادداشتی درخصوص فضای فرهنگی ایران و تجربه خود از حجاب ایرانیان نوشت:
“سالها پیش، در یکی از خانههای قدیمی دمشق، که اکنون رستورانی در کوچههای باب شرقی است، برای شام دور هم جمع میشدیم: دوستان و همکاران، و در میان ما کارگردانی بود که به خاطر فرهنگ، روحیه انقلابی و تعهدش به آزادی دوستش داشتیم و به او احترام میگذاشتیم. با تحسین واقعی دور او جمع میشدیم… تا اینکه ناگهان آن تصویر از بین رفت.
یکی از همکاران به همراه همسر محجبهاش به ما پیوست. سپس، با صدای بلند و توهینآمیز، کارگردان شروع به تمسخر حجاب و «عقبماندگی» کسانی که حجاب دارند، کرد. من شوکه شدم. چطور کسی که آزادی خودش را مطالبه میکند، کسی که اگر افکار یا پوشش او زیر سوال برود عصبانی میشود، میتواند به آزادی پوشش و عقیده دیگری تجاوز کند؟ حتی اگر با حجاب یا هر رسم دیگری مخالف باشیم، حق دخالت در اموری را که به کسی آسیب نمیرساند نداریم.
من هنوز از استعداد او قدردانی میکردم، اما مقداری از احترامم به او کم شده بود. برای من، عشق یک احساس است، اما احترام یک ارزش پایدارتر است.
من آن زمان جوان بودم، اما طبق معمول، به دفاع از آزادی شخصی سوق داده میشدم. ما بر اساس اصول، نه بر اساس دلایل شخصی، در کنار همکارمان ایستادیم. بعداً مشخص شد که تمام چیزی که او به آن اهمیت میداد، از دست ندادن فرصت همکاری با شخصی بود که به او توهین کرده بود. با این حال، موضع من تزلزلناپذیر است: ما از این ایده حمایت میکنیم، حتی اگر با طرفداران آن مخالف باشیم.
من ممکن است در مورد حجاب و سایر مسائل اجتماعی نظری داشته باشم، اما به نقش آن به عنوان بخشی از فرهنگ مردم احترام میگذارم.
از نظر تاریخی و انسانشناسی، پوشش سر قبل از ادیان، بسته به جغرافیا، آب و هوا و ضرورت، به اشکال مختلفی وجود داشته است. با گذشت زمان، ابعاد مذهبی و فرهنگی پیدا کرده است. هر دینی یک قانون پوشش خاص را معرفی نکرده است؛ بلکه لباس از نیازهای انسانی تکامل یافته و معانی آن در چارچوب باور تکمیل شده است.
مهم نیست که اعتقادات من چقدر قوی باشد، من حق ندارم آنها را به کسی تحمیل کنم یا کسانی را که با من مخالف هستند، تحقیر کنم. من بحث میکنم، فکر میکنم، شک میکنم، بحث میکنم، مخالفم و دفاع میکنم. من بر اساس این اصل عمل میکنم: نظر من اشتباه است اما ممکن است درست باشد، و نظر دیگران درست است اما ممکن است اشتباه باشد.
سالها بعد، در حالی که تجربه شخصی دیگری را پشت سر میگذاشتم، آن حادثه را به یاد آوردم، اما در مکانی متفاوت: ایران. تابستان امسال برای فیلمبرداری فیلمی که هم از نظر هنری و هم از نظر شخصی برایم عزیز است، به ایران رفتم.
من به دلیل احترام به قوانین و آداب و رسوم کشور، روسریهای مناسبی به همراه داشتم، همانطور که هر جا میروم این کار را میکنم؛ احترام، آزادی را کاهش نمیدهد، بلکه آن را تکمیل میکند.
در ایران، طیفی از سبکها و مدها را دیدم: چادر مشکی کامل، حجاب سنتی، نیمحجابی که جلوی سر را نشان میدهد، و گاهی اوقات زنانی که در خیابانها و رستورانها روسری ندارند. من جامعهای متنوع دیدم: مسلمانان از فرقههای مختلف، مسیحیان، ارمنیها، اعراب، کردها، یهودیان، سکولارها و ملحدان.
در آنها علیرغم تفاوتهایشان، نگرانی برای یکدیگر و عشق به هنر و زندگی را احساس کردم. سیاست آنها امر خودشان است و نظام آنها امر خودشان است، اما آنچه برایم مهم است انسانیت، تمدن، هنر، سینمای آنها و اخلاق آنهاست که از آنها چیزی جز زیبایی ندیدهام.
به کسانی که مرا به خاطر حجابی که دارم یا ندارم سرزنش کردند و از فیلم و موضوع و موفقیتش چشمپوشی کردند، میگویم: هیچکس چیزی را بر من تحمیل نکرده و هیچکس هم در اینجا چیزی بر من تحمیل نخواهد کرد. من انتخاب میکنم که به مکان و زمان و مردم احترام بگذارم.
بهعنوان یک بازیگر، دوست دارم جهانهای دیگر را کشف کنم و لباسهایشان را با انگیزه شناخت و عشق بپوشم.
پیشتر لباسهای فلسطینی، اردنی، مصری، عمانی، تونسی، الجزایری، سودانی، مغربی، کردیِ عراقی و همچنین عباهای اماراتی و سعودی را پوشیدهام و حالا هم ایرانی… و همچنان به هر فرهنگی که به آن سر بزنم افتخار خواهم کرد.
در کشورم نیز لباسهای دیرالزور، رقه، سویدا، ساحل، دمشق، درعا، جولان و حماه را پوشیدهام. به مسجد و کلیسا و کنیسه رفتهام، در دانشگاه دمشق تحصیل کردهام، درباره تمدن این شرق خواندهام و درباره پوششهای آن مطالعه کردهام.
من با احترام گذاشتن به تفاوتهای مردم بزرگ شدهام و فهمیدهام که زیبایی جهان در تنوع آن است، نه در یکنواختیاش.
تقارنِ کامل شاید راحت باشد، اما شگفتی ندارد… اما این تفاوت است که به جهان روح میبخشد.”
















