کار برای خدا خستگی و خواب نمیشناسد درگیری امان نمی داد هرچه اصرار کردم شب را در سنگرها بمانید با خندهای ریز نقش و از گوشه چشم ترکش خوردهاش چشمکی زد و... 4 سال پیش بیشتر بخوانید