در واقعیت امضا توافق بیشتر شبیه شروع یک مسیر دشوار است تا پایان آن. تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که اجرای توافقها معمولاً بهمراتب سختتر، پیچیدهتر و زمانبرتر از رسیدن به خود توافق است.
در عصر کنونی ما با جهانی متفاوت رو به رو هستیم. عصری که در آن دیپلماسی با سطحی از پیچیدگی روبهروست که در گذشته کمتر دیده میشد. بازیگران متنوعتر شدهاند، رسانهها لحظهبهلحظه تحولات را پوشش میدهند، البته به شکلی که می خواهند نه به شکلی که در واقعیت وجود دارد. شبکههای اجتماعی بر افکار عمومی اثر فوری میگذارند و در جهت دهی آنها نقش کلیدی دارند. و اقتصاد جهانی بهشدت به هم پیوسته است. در چنین فضایی، هر توافقی نه فقط یک سند حقوقی، بلکه یک فرآیند چندلایه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که اجرای آن نیازمند مدیریت دقیق و مستمر است.
بین مذاکره با اجرای آن تفاوت ماهوی و جدی وجود دارد. مذاکره معمولاً در محیطی نسبتاً کنترلشده انجام میشود. طرفها نمایندگان مشخصی دارند، دستورکار معین است و گفتوگوها در چارچوبی رسمی پیش میرود. حتی اختلافها نیز در همان چارچوب تعریف میشود. در صورت وجود میانجی در روند مذاکره میزان کنترل جهت تلطیف فضا افزایش می یابد.اما پس از امضا، توافق وارد مرحله اجرا میشود؛ مرحلهای که دیگر صرفاً در اختیار مذاکرهکنندگان نیست. و اینکه معمولا در اکثر توافق ها منافع عده ای تامین و عده ای متضرر می شوند .
در مرحله اجرا، دستگاههای اجرایی، نهادهای قانونگذار، بخش خصوصی، رسانهها و حتی افکار عمومی نقش پیدا میکنند. هر بند از توافق باید به مقررات داخلی ترجمه شود، آییننامههای اجرایی تدوین گردد و سازوکارهای نظارتی فعال شوند. این فرآیند میتواند با تأخیر، سوءتفاهم یا اختلاف برداشت همراه شود. به همین دلیل است که گاه حتی توافقهای دقیق و مفصل نیز در مرحله اجرا با چالش روبهرو میشوند.در کنار هم نگه داشتن همه اینها کار آسانی نیست.چه بسا در مواقعی غیر ممکن نیز باشد.
توافقهای بینالمللی معمولاً بر پایه نوعی اعتماد متقابل شکل میگیرند؛ اما این اعتماد اغلب شکننده است. چرا که در دنیای سیاست اعتماد واژه ای نامانوس است.اگر یکی از طرفها احساس کند که طرف مقابل تعهدات خود را بهدرستی اجرا نمیکند یا در تفسیر مفاد توافق رویکرد متفاوتی دارد، روند اجرا کند یا متوقف میشود.
در بسیاری از توافقها، اجرای تعهدات بهصورت مرحلهای طراحی میشود. هر گام از سوی یک طرف، با گامی متقابل پاسخ داده میشود. این طراحی بهمنظور کاهش ریسک و تقویت اعتماد انجام میشود، اما همزمان حساسیت بالایی ایجاد میکند. کوچکترین تأخیر یا ابهام میتواند به تردید دامن بزند و فضای سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد.
از این رو، شفافیت، ارتباط مستمر و وجود سازوکارهای حل اختلاف، نقش تعیینکنندهای در موفقیت اجرای توافق دارند. توافقی که فاقد مسیر روشن برای رسیدگی به اختلافها باشد، در برابر بحرانهای احتمالی آسیبپذیرتر خواهد بود.
یکی از پیچیدهترین ابعاد اجرای توافقها، تأثیر فضای داخلی کشورهاست. توافقی که در سطح دیپلماتیک به دست میآید، باید در فضای سیاسی داخلی نیز قابل پذیرش باشد. گاهی تغییر در ترکیب نهادهای تصمیمگیر یا تغییر اولویتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی میتواند روند اجرای توافق را تحت تأثیر قرار دهد.
افکار عمومی نیز عامل مهمی است. اگر انتظارات بیش از حد بالا برود و نتایج ملموس به سرعت دیده نشود، ممکن است سرخوردگی و ناامیدی ایجاد شود. از سوی دیگر، اگر بدبینی گسترده باشد، هر اقدام طرف مقابل با تردید نگریسته میشود. مدیریت انتظارات عمومی در چنین شرایطی اهمیت زیادی دارد. توافقها معمولاً اثرات تدریجی دارند و نیازمند زمان هستند. وآنچه در این بازه زمانی باید مورد توجه باشد مدیریت فضای رسانه ها است.
در جهان امروز، روابط دو کشور بهندرت صرفاً به همان دو بازیگر محدود میشود. سایر کشورها، سازمانهای بینالمللی و حتی تحولات منطقهای میتوانند بر اجرای یک توافق اثر بگذارند. خاصه در مورد توافق اخیر ایران و امریکا ،اسراییل ،کشورهای حاشیه خلیج فارس و اروپایی ها نقش خود را ایفا کرده و به دنبال منافع خودشان هستند. و در صورتی که احساس کنند در پی این توافق متضرر می شوند ،سعی در اخلال در مسیر اجرای توافق خواهند داشت.















