خاطره نخست (سخنرانیهای مسجد امام حسن(ع)- ۱۳۵۳): در آن زمان و در اوج خفقان شاهنشاهی، شرکت در چنین جلساتی مخاطرهآمیز بود. هر آن امکان دستگیری افراد شرکتکننده بود. اگر کتاب خاصی در دست افراد بود یا در تفتیش از خانه پیدا میکردند (مانند رساله امام خمینی یا کتابهای دکتر شریعتی یا تفسیر قرآن مرحوم طالقانی) شش ماه زندان داشت. ترس از ساواک به اندازهای بود که ما حتی در خانه وقتی میخواستیم در نقد رژیم شاه صحبت کنیم یا درباره افراد آشنا که دستگیر شده بودند، آهسته صحبت میکردیم نکند غریبهای بشنود یا ضبط کند یا یک ساواکی پشت در باشد. به یاد دارم شبی را که پس از پایان تفسیر آسید علیآقا، با مادرم و خواهرم از مسجد امام حسن(ع) بیرون آمدیم و با احتیاط و پاییدن اطراف به سوی خانه راه افتادیم. افراد خیلی با هم حرف نمیزدند و سر به زیر و با شتاب متفرق میشدند. دقیق یادم نیست که چند جلسه از آن جلسههای تفسیر را شرکت کردیم. من آن زمان هشت تا ده ساله بودم.
گفتنی است ما و برخی از دوستان همراه، آن زمان و تا سالها رهبر شهید را آقای خامنهای و البته گاهی نیز ایشان را آسید علیآقا خطاب میکردیم که با دو برادر دیگرشان اشتباه نشود. زیرا خامنهایها با لباس روحانی سه نفر بودند. برادر بزرگ سیدمحمد بود (متولد ۱۳۱۴)، برادر متوسط سیدعلی (متولد ۱۳۱۸) و برادر کوچک سیدهادی (متولد ۱۳۲۶). سیدمحمد برادر ناتنی بود، یعنی از مادر از دوتای دیگر جدا بود. هر سه برادر چهره مبارزاتی و انقلابی داشتند. سیدمحمد را با ترجمه او از کتاب معروف سیدقطب با عنوان «ویژگیهای ایدئولوژی اسلامی» میشناختیم، که یکی از کتابهای کتابخانه کوچک منزل ما قبل از انقلاب بود. ایشان پس از انقلاب دو دوره نماینده مجلس بود و در برخی امور دیگر سیاسی نیز فعال بود. سپس از کارهای سیاسی کنار کشید و با راهاندازی و ریاست بر بنیاد حکمت اسلامی صدرا بر کارهای فلسفی خصوصا فلسفه صدرایی متمرکز شد. سیدهادی جزو روحانیون جوان انقلابی بود و پس از انقلاب از افراد اصلی جناح موسوم به جناح چپ شد و از این نظر با آسیدعلی اختلافنظر سیاسی داشت و همین رویه را ادامه داد. او بعدها «پژوهشکده تاریخ اسلام» را راهاندازی کرد و تاکنون رئیس آن است.
گاهی که آقای خامنهای در مشهد نبودند یا در گرفتوگیر ساواک بودند، شهید سیدرضا کامیاب امام جماعت آن مسجد بود. ایشان در مرداد سال ۱۳۶۰ در بلوار راهآاهن مشهد از سوی سازمان مجاهدین خلق ترور و به شهادت رسید. من بارها ایشان را دیده بودم و شخصا در یک سخنرانی شهید کامیاب در صحن امام خمینی در سال ۱۳۵۹ شرکت داشتم، که دقیق یادم هست که سخنان وی درباره تشیع علوی و تشیع صفوی بود.
خاطره دوم (سخنرانیهای مسجد کرامت- ۱۳۵۵): مسجد کرامت، که به نام اهداکننده زمین و ساختمان آن یعنی مرحوم سیدمحمود کرامت کرمانی، کرامت نامگذاری شده، در چهارراه نادری مشهد (اکنون: چهارراه شهدا) واقع است. آقای خامنهای در شبهای ماه رمضان سا۱۳۵۵ در این مسجد مباحثی را با عنوان «طرح کلی اندیشه اسلامی» ارائه میدادند. مادرم و خواهرم -که از من ۹ سال بزرگتر بود – و من در این جلسهها شرکت میکردیم. مادرم و خواهرم مطالب را یادداشتبرداری میکردند که در جلسههای دیگر استفاده کنند. ضمن اینکه من ضبط صوتی را که در خانه داشتیم و تازه خریده بودیم با خودم میبردم و سخنرانیهای آقای خامنهای را ضبط میکردم. هم اکنون چند نوار ضبطشده آن سال و آن جلسهها را دارم. تصویری از آن فضا در ذهنم هست که در هر جلسه بهمنظور ضبط سخنرانی، حدود ۱۰ ضبطصوت روی تریبون یا روی زمین قرار داشت و سیمهای رابط برق و سیمهای رابط ضبطصوتها در اطراف پراکنده بود. بیشتر شرکتکنندگان در آن جلسهها، جوانها بودند. بسیاری از آنها بعد از پیروزی انقلاب در جبههها شهید شدند. برخی نیز عضو سازمانهای مانند مجاهدین خلق بودند یا شدند.
یک خاطره فرعی: مشهد نهر آبی بود به نام نهر امیر علیشیر نوایی (نیز نامدار به نهر نادری) به پهنای حدود دو و نیم متر. این نهر آب در سال ۱۳۲۰ با ارتفاع حدود بیست سانتیمتر از کف خیابان، پوشیده میشود. یک شب که همراه مادر و خواهرم داشتیم از جلسه آقای خامنهای در مسجد کرامت باز میگشتیم و از روی نهر میگذشتیم تا به کوچۀچهارباغ (محله خانه مسکونی ما) برسیم، من – که از فضای خفقان و دلهره حاکم متنفر شده بودم – یهویی با صدای کمی بلند گفتم: مرگ بر شاه. خواستم دومی را بگویم که مادرم هشدار داد و به من چیزی گفت شبیه این: «آهسته باش. دور و بر ساواکیها هستن و ممکنه ما رو بگیرن.»
خاطره سوم (راهپیماییها در مشهد- ۱۳۵۷): در دوران اوج انقلاب، یعنی تابستان و پاییز و زمستان ۱۳۵۷، راهپیماییهای مشهد از جاهای مختلف شهر آغاز میشد و در مسیر خیابان خسروی (شهید اندرزگو) ون موسوم به فلکه آب (میدان بیتالمقدس) همگرا میشد و در صحن امام تجمع نهایی بود. آنگاه سخنرانی برگزار میشد و قطعنامه خوانده و با تکبیر شرکتکنندگان تایید میشد. آن زمان صحن امام فضای باز بود، ولی در سالهای اخیر این صحن سرپوشیده شده است (رواق امام خمینی). در آن فضای باز و جلوی مکانی از حرم به نام دارالزهد سخنران بالای یک سکو میرفت و سخنرانی میکرد یا اینکه از ایوان طبقۀ دوم سخنرانی برگزار میشد. یادم هست که پس از پایان یک راهپیمایی، تا جلوی سکوی سخنرانی پیش رفتم. پیشگامان راهپیمایی زیر سکو نشسته بودند و گپ میزدند. من نیز در فاصله یکی، دو متری آنها نشستم. آقای خامنهای بود و آقای طبسی و شهید هاشمینژاد و شهید کامیاب و مرحوم شیخ ابوالحسن شیرازی و چند نفر دیگر. یک بشقاب شیرینی نارگیلی برای آنها آوردند و هر نفر یکی، دو تا شیرینی برداشت. هیچ حاجب و مامور و محافظی برای هیچیک از آنها نبود.
ادامه دارد…
*عضو هیات علمی دانشگاه تهران
۲۴۲۲۴۲
















