عطا نویدی- همایون شجریان پس از تجربه گونههای مختلف موسیقی، بهویژه در حوزه موسیقی مردمپسند و با هدف جذب مخاطبان عام و آشنا کردن طیف گستردهتری از مردم با آثار خود، این بار با رپرتواری متکی بر موسیقی ایرانی به صحنه بازگشته است.
این بازگشت، هم بازگشت یک خواننده به صحنه اجرا بود و هم فرصتی برای شنیدن دوباره موسیقی ایرانی از صدایی که طی سالهای گذشته بیش از هر چیز با اجراهای پرمخاطب و آثار مردمپسند شناخته شده است.
نخستین تجربههای همکاری با پدر
همایون شجریان، فرزند استاد محمدرضا شجریان، فعالیت هنری خود را با موسیقی ایرانی آغاز کرد؛ مسیری که با توجه به خاستگاه خانوادگی و هنری او، طبیعی به نظر میرسید. نخستین آوازهایی که از او شنیدیم، در کنار پدرش و در برنامهای تلویزیونی با اجرای علیرضا میبدی در اواخر دهه ۱۳۷۰ بود. فیلم این اجرا بهسرعت دستبهدست شد و همایون را که پیش از آن در تورهای کنسرت پدرش گاهبهگاه با او همخوانی میکرد، به جامعه موسیقی ایران معرفی کرد.
در آن سالها، کنسرتهای خارج از کشور مانند امروز بازتاب گستردهای در میان مخاطبان داخل ایران نداشتند و بسیاری از مردم از اتفاقاتی که در این اجراها میگذشت، بیخبر بودند. از همین رو، آن برنامه تلویزیونی فرصتی شد تا مخاطبان برای نخستین بار با تواناییهای آوازی همایون شجریان در کنار پدرش آشنا شوند.
در همان دوران و پس از آلبوم مشترکش با پدر با عنوان «آهنگ وفا»، که همایون بهعنوان صدای دوم در تصنیفها با پدر همخوانی داشت، نخستین آلبوم مستقل همایون شجریان با عنوان «نسیم وصل» و آهنگسازی محمدجواد ضرابیان منتشر شد. این آلبوم با نگاهی مردمپسند، مجموعهای از قطعات خوشساخت و بهیادماندنی را در اختیار مخاطبان قرار داد. تصنیف «نسیم وصل» همچنان یکی از خاطرهانگیزترین آثار کارنامه همایون شجریان است؛ قطعهای که میتوان آن را نخستین امضای جدی او در مقام خوانندهای مستقل دانست و اثری که نام او را برای همیشه با خود پیوند داده است.
با این حال، همایون شجریان در ادامه فعالیت هنری خود به یک مسیر محدود نماند و گونهها، فضاها و تجربههای متفاوتی از موسیقی ایرانی را آزمود.
تکاپوی جستجوگرانه در میان موسیقی ایران
پس از همکاریهایی با ضرابیان و اردشیر کامکار، نوبت به همکاری با علی قمصری رسید؛ آهنگسازی که خود نیز در سالهای بعد راه مستقلی در موسیقی ایران پیمود و همچنان بر سر شیوه نوازندگی و نوع نگاهش به موسیقی، نقد و نظرهای فراوانی وجود دارد. همایون در کنار هنرمندان شناختهشدهای مانند سعید فرجپوری و حمید متبسم، تجربههای دیگری را نیز پشت سر گذاشت. نخستین تجربه کنسرتی او با گروه دستان شکل گرفت؛ گروهی که امکان اجرای رپرتواری متکی بر موسیقی ایرانی را برای او فراهم کرد.
همکاری او با پروژه «سیمرغ»، حاصل آهنگسازی حمید متبسم و رهبری محمدرضا درویشی، فرصت و اتفاق خوبی برای همایون بود؛ زیرا این رپرتوار با تکیه بر تیم رسانهای قوی، بسیار قویتر و جذابتر از آنچه در متن اثر بود، جلوه کرد و قرار گرفتن همایون در کنار ارکستری بزرگ و اجرای کنسرت در ایران و چند کشور اروپایی، فرصت جدیدی برای همایون در عرصه کنسرت بود. تا آنکه نوبت به پروژه «شوقنامه» به سرپرستی محمدرضا درویشی رسید؛ اثری که بر پایه یک پژوهش استوار بود، اما باز هم تیم رسانهای همراه اثر، آن را بسیار فراتر از حد انتظار بالا برد. اینجا بود که مخاطبان با خرید و شنیدن اثر به پژوهشی بودن کار پی میبردند و «شوقنامه» همانطور که سریع پرواز کرد، زود فرونشست و نقد و نظرها دربارهاش بهسرعت پایان یافت.
آغازی خوش برای موسیقی پاپ ایران
پس از آن، در دورهای که شاید بتوان آن را مرحلهای از جستوجوی مسیر شخصی همایون شجریان دانست، همکاری با برادران پورناظری آغاز شد؛ همکاریای که سرآغاز بخشی از فعالیتهای او در حوزه موسیقی پاپ و تلفیقی بود. این مسیر به شهرت گستردهتر او کمک کرد و در کنار آن، فعالیتهای مستقلش نیز ادامه یافت. «نه فرشتهام، نه شیطان» آغاز مسیری بود که برای «موسیقی ایرانی» ناهمایون، اما برای موسیقی مردمپسند، فرخنده بود.
ورود همایون شجریان به این عرصه، از او یک سوپراستار ساخت. این جایگاه، از یک سو به نام خانوادگی شجریان و از سوی دیگر به آثاری وابسته بود که با سلیقه بخش بزرگی از مخاطبان ارتباط برقرار میکردند. کنسرتهای متعدد در سالنهای بزرگ، از جمله تالار وزارت کشور و بعدها با پروژههای گوناگون موسیقی ـ نمایش در مجموعه سعدآباد، دامنه مخاطبان او را گسترش دادند و به تثبیت موقعیتش در بازار موسیقی ایران انجامیدند.
در نتیجه این روند، همایون شجریان بیش از گذشته به سمت موسیقی پاپ و مردمپسند حرکت کرد؛ تا جایی که حضور او در کنار ارکسترهای ایرانی یا اجرای ساز و آواز در قالبهای نزدیکتر به موسیقی سنتی، کمتر از گذشته انتظار میرفت و گاه به اتفاقی متفاوت تبدیل میشد.
البته او در تمام این سالها از تجربههای دیگر فاصله نگرفت و گاه با گروه مستقل خود یا همراهی ارکسترهای بزرگتر، آثاری با حالوهوای تلفیقی را نیز اجرا کرد. با این همه، در حدود یک دهه اخیر، بخش مهمی از فعالیتهایش بر اجرای رپرتوارهایی متمرکز بود که پیشتر توانسته بودند نظر مخاطبان گستردهتری را جلب کنند.
کنسرتی که برگزار نشد
سال گذشته، پس از جنگ ۱۲روزه و چند سال دوری از صحنه، همایون شجریان تصمیم گرفت بار دیگر به اجرای زنده بازگردد. رایزنیهایی برای برگزاری کنسرت رایگان او در میدان آزادی و در محدوده برج آزادی انجام شد و خبر این اجرا بازتاب گستردهای پیدا کرد، اما یک روز پیش از برگزاری، اجرای برنامه لغو شد. در همان زمان، دیدگاهها و واکنشهای متفاوتی درباره این کنسرت مطرح شد، اما سرانجام آنچه میتوانست فرصتی برای بازگشت او به صحنه باشد، محقق نشد.
اکنون همایون شجریان پس از چهار سال دوری از صحنه، با انتخابی متفاوت بازگشته است؛ انتخابی که برخلاف انتظار بخشی از مخاطبان و حتی جامعه موسیقی، بر رپرتواری کاملاً ایرانی تکیه دارد. همین انتخاب، مهمترین وجه بازگشت اوست: بازگشت به موسیقیای که خاستگاه هنری اوست و میراثی که نام خانوادگیاش با آن گره خورده است.
صدایی که میتواند مخاطب را به موسیقی ایرانی بازگرداند
همایون شجریان از صدایی منعطف و تواناییهای آوازی قابلتوجهی برخوردار است. او اجراهای بسیاری را روی صحنه تجربه کرده و در کارنامهاش، برخلاف برخی خوانندگانی که در اجراهای زنده با اتهام استفاده از پلیبک روبهرو شدهاند، چنین اتهامی نبوده است. تواناییهای صوتی، تجربه فراوان در خوانندگی و شناخت حرفهای او از مقوله صدا، بخشی از امتیازهایی است که حضورش را روی صحنه برای مخاطب ارزشمند میکند.
همایون شجریان پیش از آنکه بهعنوان خواننده شناخته شود، موسیقیدانی آموزشدیده بود؛ نوازندگی میکرد، موسیقی را میشناخت و از استعداد قابلتوجهی در این حوزه برخوردار بود. او سپس به عرصه خوانندگی قدم گذاشت. همین پیشینه سبب شده است که حضورش روی صحنه، حتی برای مخاطبی که ممکن است با تمام قطعات یک رپرتوار ارتباط برقرار نکند، فرصتی برای شنیدن صدایی با تواناییهای فنی و هنری ویژه باشد.
با این حال، انتخاب رپرتوار ایرانی در شرایطی که بخش بزرگی از مخاطبان همایون شجریان به آثار پاپ و مردمپسند او عادت کردهاند، با نوعی خطر کردن همراه است. او طی سالها انتظاری در میان مخاطبان خود ایجاد کرده که عمدتاً به قطعات پرمخاطب، اجراهای بزرگ و پروژههای تلفیقی مربوط میشود. بازگشت به موسیقی ایرانی و پرهیز از تکرار فرمولهایی که پیشتر برای جذب مخاطب عام موفق بودهاند، در چنین شرایطی انتخابی قابلتوجه است.
این بازگشت، در عین حال، با ایامی همزمان شده که سالروز درگذشت پدر و مادر همایون شجریان را تداعی میکند. بازگشت به ریشههای موسیقی ایرانی را میتوان در این زمینه، بازگشت به اصالت خانوادگی و میراث هنری پدر نیز دانست؛ میراثی که بخش مهمی از هویت هنری همایون شجریان را شکل داده است.
او اگرچه با موسیقی پاپ و رپرتوارهای مردمپسند مخاطبان گستردهای دارد و ممکن است در کنسرتنمایشها و اجراهای متکی بر قطعات خاطرهانگیز با استقبال بیشتری روبهرو شود، اما انتخاب اخیرش دستکم از دو جهت اهمیت دارد.
نخست اینکه جامعه حرفهای موسیقی ایران را از حضور یک صدای منحصربهفرد در حوزه موسیقی ایرانی محروم نمیکند و این امید را زنده نگه میدارد که در اجراهای آینده نیز رپرتوارهای منسجمتری در این حوزه ارائه شوند.
دوم و مهمتر اینکه میتواند کنجکاوی و علاقه مخاطبانی را برانگیزد که تاکنون دلبستگی چندانی به موسیقی ایرانی نداشتهاند.
همایون شجریان با چنین انتخابی میتواند بخشی از مخاطبان موسیقی مردمپسند را به سمت موسیقی ایرانی هدایت کند و زمینه آشتی دوباره آنان را با گونهای از موسیقی فراهم آورد که سالهاست با دشواریهای مختلف در عرصه اجرا و ارتباط با مخاطب روبهرو بوده است.
در سالهای اخیر، نمونههای مختلفی از حرکت خوانندگان موسیقی ایرانی به سمت موسیقی پاپ و رپرتوارهای مردمپسند دیدهایم؛ شاید نخستین خواننده مشهور بعد از انقلاب، علیرضا افتخاری بود که در اواسط دهه ۸۰ کمکم به موسیقی پاپ پا گذاشت و راهی را برای اهالی موسیقی بازگشایی کرد که پیش از انقلاب، خوانندگان مطرحی مانند ایرج و گلپا به آن قدم گذاشته بودند. در سالهای اخیر هم علیرضا قربانی، محمد معتمدی و سالار عقیلی و نیز در میان خوانندگان نسلهای بعد، از جمله وحید تاج، این مسیر را تجربه کردهاند. این تغییر مسیرها را نمیتوان یکسان ارزیابی کرد و هر هنرمند دلایل و اقتضائات خاص خود را دارد، اما در مجموع، این پرسش را پیش میکشند که هنرمند تا چه اندازه باید مسیر هنری خود را با سلیقه رایج مخاطبان تنظیم کند و تا کجا میتواند در جهت گسترش افق شنیداری آنان حرکت کند.
در این زمینه، گفتاری از زندهیاد پرویز مشکاتیان به یاد میآید که مضمون آن بر «ضرورت حرکت هنرمند در مسیر سلیقه و تعالی هنری خود، بهجای دنبالهروی صرف از خواست جامعه» (نقل به مضمون) تأکید دارد. جانمایه اصلی این سخن با یکی از مهمترین مسائل هنر موسیقی ارتباط دارد؛ هنرمند قرار نیست صرفاً آنچه را جامعه در لحظه میپسندد، بازتولید کند؛ او میتواند با تکیه بر فهم، احساس، ادراک و معیارهای هنری خود، افق تازهای پیش روی مخاطب بگشاید.
محمدرضا شجریان نمونهای روشن از این رویکرد بود. او هیچگاه صرفاً تابع سلیقه رایج جامعه حرکت نکرد، اما توانست سطح سلیقه بخش بزرگی از مخاطبان موسیقی ایرانی را ارتقا دهد. بسیاری از تحولات موسیقی معاصر ایران با نام هنرمندانی چون محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان و فرامرز پایور و اندک هنرمندان پیشرو پیوند خورده است؛ هنرمندانی که با انتخابهای هنری خود، مخاطبان را به شنیدن و درک تجربههای تازه دعوت کردند.
پیشرو بودن هنرمند را نباید با میزان شهرت او یکی دانست. پیشرو بودن، بیش از هر چیز، به معنای شکستن مرزهای سلیقه مخاطب، گشودن مسیرهای تازه و ارتقای نگاه و افق هنری مخاطب است. هنرمند پیشرو لزوماً کسی نیست که بیشترین شهرت را دارد، بلکه کسی است که میتواند با آثارش معیارهای شنیدن و دریافت هنر را تغییر دهد.
همایون و لزوم استفاده از سرمایه بیبدیل
همایون شجریان نیز در مقاطعی از فعالیت خود، با تکیه بر نگاه هنریاش، چنین مسیری را تجربه کرده است؛ اما در ادامه، شهرت و جذابیتهای دنیای موسیقی پاپ او را بیش از پیش به سمت موسیقی عامهپسند سوق دادهاند.
اکنون او در جایگاهی قرار دارد که، چه بخواهیم و چه نخواهیم، یکی از مشهورترین و پرمخاطبترین چهرههای موسیقی ایران است؛ جایگاهی که از حیث شهرت و مقبولیت عمومی، یادآور موقعیت پدرش است، هرچند این دو جایگاه از نظر کارنامه هنری و نوع اثرگذاری الزاماً یکسان نیستند.
همایون شجریان میتواند از این سرمایه اجتماعی و شهرت گسترده برای ارتقای سلیقه موسیقایی مخاطبان خود استفاده کند. اهمیت این انتخاب در آن است که شهرت، بهجای آنکه صرفاً ابزاری برای تکرار موفقیتهای گذشته باشد، به وسیلهای برای معرفی ظرفیتهای موسیقی ایرانی تبدیل شود. او میتواند با تکیه بر تواناییهای هنری خود، الگویی برای پیوند میان محبوبیت عمومی و کیفیت هنری ارائه دهد.
موسیقی؛ زبان همدلی در روزهای دشوار
اما وجه دیگر بازگشت همایون شجریان، استقبال چشمگیر مردم از کنسرت اوست؛ استقبالی که اهمیت آن را نمیتوان تنها با معیارهای معمول بازار موسیقی سنجید. موسیقی، فارغ از اینکه در قالب پاپ، سنتی یا گونههای دیگر ارائه شود، میتواند زبان همدلی و پیوند میان مردم باشد. در روزهایی که جامعه ایران دورهای دشوار را پشت سر گذاشته و ممکن است همچنان با دشواریهای دیگری روبهرو باشد، هنر و بهویژه موسیقی در عالیترین شکل خود میتواند زمینهای برای نزدیکتر شدن مردم به یکدیگر فراهم کند.
در چنین شرایطی، باید قدردان هنرمندانی همچون همایون شجریان بود که با وجود فشارها و حملاتی که ممکن است متوجه آنان شود، فعالیت هنری خود را ادامه دادهاند و در کنار مردم و مخاطبانشان ایستادهاند. همایون شجریان نیز در نخستین اجرای خود، علاوه بر اشاره به داغها و مصائب مردم، از جنگ و رنجی گفت که بر جامعه تحمیل شده است. یادآوری کودکان بیگناه میناب و داغی که این واقعه بر دل مردم ایران گذاشت، نشان داد که او نخواسته است نسبت به رنج عمومی جامعه بیتفاوت بماند. هرچند این واکنش با فاصله زمانی از وقوع آن رویداد بیان شد، اصل پرداختن به آن در اجرای هنرمندی با جایگاه و حساسیتهای پیرامون همایون شجریان، اهمیت خود را دارد.
در کنار این مسائل، استفاده از گروهی حرفهای و باتجربه نیز از نکات قابلتوجه کنسرت است؛ گروهی از نوازندگان که سالها روی صحنه حضور داشتهاند و برخی از آنان تجربه همکاری در رپرتوارهای حرفهای، از جمله همراهی با استاد محمدرضا شجریان، را در کارنامه خود دارند. همچنین استفاده از آثار استادان موسیقی مانند پرویز مشکاتیان، کیهان کلهر و حسین علیزاده در این رپرتوار، خود یکی از برتریهای این کنسرت است.
درباره کیفیت کلی اجرا نیز، بر اساس روایت حاضران، فضای کنسرت مطلوب بوده است. طراحی صحنه و دکور، با الهام از اصالت موسیقی ایرانی و مؤلفههای معماری و فرهنگ ایرانی، تلاش کرده است تناسبی میان فضای بصری و محتوای موسیقایی برقرار کند. کیفیت صدابرداری و حساسیت همایون شجریان بر آزمایش صدا و استفاده از امکانات و عوامل حرفهای نیز از نکاتی است که در روایتهای مربوط به این اجرا مورد توجه قرار گرفته است.
فرصتی که از دست رفت و استقبالی که پاسخ داد
هنگامی که قرار بود کنسرت همایون شجریان در محدوده برج آزادی برگزار شود، واکنشهای متفاوتی نسبت به آن شکل گرفت. بخشی از بحثها به ارقام مالی، هزینهها و درآمدهای احتمالی اختصاص داشت و برخی منتقدان درباره منافع مالی این پروژه سخن گفتند؛ اما در میان این بحثها، کمتر به نقش موسیقی بهعنوان ابزاری برای همدلی اجتماعی و ظرفیت همایون شجریان برای ایجاد پیوند میان گروههای مختلف جامعه پرداخته شد.
آن کنسرت، با وجود استقبال پیشبینیشده و برآوردهایی که از شمار بالای مخاطبان احتمالی آن مطرح میشد، لغو شد. مجموعهای از مخالفتها و حملات، چه در داخل و چه از خارج، در فضای پیرامون این اجرا شکل گرفت و در نهایت برنامه به صحنه نرسید. در آن زمان، کمتر درباره این پرسش بحث شد که موسیقی و یک اجرای عمومی تا چه اندازه میتواند در زندگی اجتماعی مردم تأثیر بگذارد و چه ظرفیتی برای ایجاد همدلی و آنچه امروزه بهعنوان نشاط اجتماعی از آن یاد میشود، دارد.
اکنون همایون شجریان با ریسک انتخاب رپرتواری ایرانی و اجرای آن در شهری خارج از تهران، بار دیگر روی صحنه رفته است. استقبال از این کنسرت نشان میدهد که علاقه مردم به موسیقی، فرهنگ و هنر همچنان پابرجاست و نمیتوان آن را صرفاً به یک شهر یا یک گروه خاص از مخاطبان محدود کرد.
این استقبال، در عین حال، یادآور آن است که پس از گذشت بیش از یک سال از ماجرای کنسرت لغوشده میدان آزادی، هنوز ظرفیت قابلتوجهی برای برگزاری اجراهای موسیقی و گردهم آمدن مردم پیرامون هنر وجود دارد.
همایون شجریان، علاوه بر تأثیری که میتواند در عرصه موسیقی داشته باشد، این ظرفیت را نیز دارد که به یکی از نقاط اتکای همدلی اجتماعی تبدیل شود؛ بهویژه برای مردمی که نام محمدرضا شجریان را همچنان در مرکز حافظه فرهنگی معاصر ایران قرار میدهند و او را یکی از ستونهای استوار فرهنگ و موسیقی ایرانی میشناسند.
بازگشت همایون شجریان به موسیقی ایرانی، اگر در ادامه مسیر هنری او نیز تداوم پیدا کند، میتواند فراتر از یک کنسرت موفق معنا یابد. اهمیت این بازگشت فقط در بازگشت یک خواننده به صحنه نیست؛ در این امکان نیز هست که همایون شجریان از جایگاه ویژه خود برای پیوند دادن مخاطب عام با موسیقی ایرانی استفاده کند، سلیقه شنیداری جامعه را به چالش بکشد و سهمی در همدلی مردمی داشته باشد که موسیقی ایرانی را بخشی از حافظه و هویت فرهنگی خود میدانند.
243
















