تحریم فقط یک ابزار فشار اقتصادی نیست. در عمل، به سازوکاری اجتماعی برای «بازآرایی زیست روزمره» مردم تبدیل میشود. مسئله صرفاً کوچکتر شدن سفره خانوارها نیست. نوعی «زیست تحریمی» شکل میگیرد و شهروند در سادهترین مناسبات زندگی با محدودیت، انسداد و محرومیت مواجه می شوند.
تحریم تنها فقر تولید نمیکند، تحقیر نیز میآفریند. جامعه تحریمزده فقط با کاهش قدرت خرید روبهرو نیست و در نگاهی عمیق تر، در معرض نوعی تحقیر ساختاری قرار دارد.
شهروندی را تصور کنید که امکان استفاده از خدمات بانکی بینالمللی ندارد، برای خرید یک نرمافزار با مانع روبهرو میشود، در تأمین برخی داروها با دشواری مواجه است، دسترسی محدودی به سرمایه، سفر، آموزش یا فناوریهای نوین دارد. او صرفاً از چند خدمت محروم نشده است. به تدریج با تبعیضی در حوزه دسترسی مواجه میشود؛ تبعیضی که احساس بیرون ماندن از جهان را بازتولید میکند.
از این نقطه، تحریم به یک مسئله عمیق جامعهشناختی تبدیل میشود. «شهروند تحریمی» تنها هزینه بیشتری برای زندگی پرداخت نمیکند، آنان کاملا حس می کنند به مرور در موقعیتی فرودست قرار گرفته اند و نشانههایش هر روز قابل مشاهده است. این موقعیت، فراتر از فشار اقتصادی است. در اینجا «تحریم» به «تحقیر» تغییر فرم می دهد و فشار بر سفره، همزمان عزت نفس و شأن اجتماعی را نیز هدف میگیرد. انسان احساس میکند از جهان عقب مانده، به حاشیه رانده شده و در نظم جهانی جایگاهی پایینتر دارد.
یکی از مهمترین پیامدهای جامعه تحریمزده، شکلگیری «محرومیت مقایسهای» است. مردم خود را با جوامعی مقایسه میکنند که دسترسی آنها به فناوری، رفاه، آموزش، درمان و فرصتهای اقتصادی بدون مانع انجام میشود. حاصل این مقایسه صرفاً حسرت نیست. نوعی احساس «عقبماندگی القایی» شکل میگیرد. جامعه به تدریج به این جمعبندی میرسد که نه فقط از توسعه عقب افتاده، بلکه به صورت نظاممند از مدار عادی دهکده جهانی کنار گذاشته شده است.
پیامدهای این تجربه از خود فقر نیز مخربتر است. فقر ویران میکند، اما تحقیر بنیان روانی جامعه را میفرساید. تحریم فقط به درآمد مردم آسیب نمیزند، تصویری را که مردم از خود دارند نیز مخدوش میکند. رفاه کاهش مییابد، احساس منزلت آسیب میبیند و نوعی «فقر حیثیتی» شکل میگیرد. شهروند تحریمی، علاوه بر چشیدن تنگنای مالی احساس میکند اعتبار اجتماعی و شأن انسانی او نیز آسیب دیده است.
در لایههای زیرین جامعه، چنین وضعیتی به «انباشت خشم» منجر میشود. این خشم همیشه در قالب اعتراض آشکار ظاهر نمیشود. گاهی به سرخوردگی تبدیل میشود، گاهی میل به مهاجرت را تقویت میکند، گاهی بیاعتمادی عمومی را افزایش میدهد و گاهی به فرسودگی روانی یا بیتفاوتی نسبت به آینده میانجامد. جامعهای که زیر فشار تحریم فرسوده میشود، تنها از نظر اقتصادی تحلیل نمیرود. سرمایه اجتماعی آن نیز آسیب میبیند، امید عمومی کاهش مییابد و اعتماد به آینده سست میشود.
تحریم از این منظر صرفاً یک فشار خارجی نیست. مداخلهای عمیق در بافت روانی و اجتماعی یک ملت است. در چنین فضایی، مفهوم فقر فناورانه اهمیت بیشتری پیدا میکند. تحریم تنها درآمدها را محدود نمیکند، دسترسی به ابزارهایی را نیز مختل میکند که میتوانند زندگی را آسانتر، آرامتر و کارآمدتر سازند. محرومیت از فناوری، خدمات نوین، زیرساختهای مالی و امکانات رفاهی، جامعه را در مسیر انسداد رفاهی قرار میدهد. این انسداد در طول زمان کیفیت زندگی را کاهش میدهد و احساس جاماندگی را تشدید میکند.
تحریم فقط کالا را گران نمیکند، افق را نیز محدود میسازد. فقط فرصت اقتصادی را از بین نمیبرد، امکان تجربه یک زندگی عادی و محترمانه را هم کاهش میدهد. به همین دلیل، تحریم را باید فراتر از یک ابزار فشار اقتصادی فهمید. تحریمهای طولانیمدت به ماشین تولید همزمان فقر و تحقیر تبدیل میشوند؛ سازوکاری که جامعه را در انزوایی تحمیلی نگه میدارد، دسترسیها را محدود میکند، کرامت را فرسایش میدهد و حس برابری با جهان را تخریب میکند.
1717
















