برگزیده: سینمایی که کامران شیردل به آن تعلق داشت، دیگر قابل ردیابی نیست. سینمای مستند ضعیف شده و مسائل اقتصادی تولید مستند را محدود به چند سازمان و ارگان کرده است، سفارشدهندگان کمتر جرات ریسک دارند و اغلبِ آثار باید برای سفارشدهنده و سفارشگیرنده کمخطر و مفید باشند. در چنین فضایی نمیتوان سراغی از فیلمسازی مانند شیردل گرفت، فیلمسازان محتاطند تا فرصت فیلمسازی را از دست ندهند و بایکوت نشوند و فیلمشان به محاق نرود.
از میان مستندهایی که در یک دهه اخیر تولید شده، جسارت را به معنای واقعی میتوان در مستند «کابین» ساخته یاسر خیر (تولید مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی) ردیابی کرد. فیلم خیر، برشی از جامعه و نسلی است که نمیخواهد طبق معیارهای مرسوم و متداول زندگی کند، خیر مانند شیردل دوربینش را به جامعه نیاورده، او در فضایی بسته کار کرده اما کوشیده، روح جامعه و نسل جوان را که نمیشناسیم و در تریبونهای رسمی پاستوریزه و مطیع است در فیلمش ترسیم کند. این در حالی است که اغلب مستندهایی که با هزار تبلیغ و خبرسازی روانه اکران آنلاین و جشنوارهها میشوند، آرام و کنترلشده هستند و ردی از عصیان و نبوغ ندارند. سالهاست شبیه این فیلمها ساخته میشود و در آینده هم ساخته خواهد شد، ماهیت سینمای مستند، نوآوری و تازگی است و برای تماشاگری که کمتر مستند میبیند، دیدن یک یا دو فیلم مبهوتکننده است، اما سینمای مستند در یک دهه اخیر، بسیار سربهراه و بدون پدیده بوده است.
با بررسی چنین وضعیتی است که به «قلعه» و «تهران، پایتخت ایران است» که نگاه کنیم شوکه میشویم، کامران شیردل از دل سفارش برای ساخت فیلمهایی در ستایش حکومت پهلوی و برنامههای توسعهطلبانهاش، با زیرکی حاشیهنشینی و فقر و تباهی را نقد کرده است. فیلمهای او، فقط نمایش زندگی زنان کارگر و مردان فقیر و بیغولهها در تهران و حوالی آن نیست، مستندهای «قلعه» و «تهران پایتخت ایران است» نشان میدهد که چطور فیلمسازِ مستقل باهوش، از دلِ سفارش و سرمایه، حرف خود را میزند و سرسپرده بازار و حرف روز نمیشود.
نریشنها در «قلعه» و «تهران پایتخت ایران است» به شکلی جذاب و شیطنتآمیز با تصاویر در تضادند، در «قلعه» آموزگار به زنی تنفروش، در کلاس، دیکته میگوید و از توسعه و رفاه و ایران میگوید و روایت زنان که شخصیتهای اصلی این فیلم هستند، با وجود اشاره به حمایت بعضی افراد از آنها، گویای وضعیت دهشتناک زنان در اواخر دهه ۴۰ شمسی در تهران و شهرهای ایران است. آینه جامعهای مردسالار که زنان بیسرپرست و بدسرپرست به سادگی در آن فروخته میشوند.
در «تهران… پایتخت ایران است» هم، این تکنیک دوباره استفاده شده است. صدای بانویی که در جنوب تهران، به دنبال فقرزدایی و رفع محرومیت است، گزارشوار از موفقیت طرح دولت برای محرومیتزدایی صحبت میکند و تصاویر، نکبت زندگی طبقه فرودست را عیان میکند. فیلم با ورود به تونلی تاریک شروع میشود که در آن مردانی روی زمین خوابیدهاند، «تهران پایتخت ایران است» با همین تونل و تاریکی به پایان میرسد، در این مسیر دایرهوار، ردی از توسعه تهران و پیشرفتی که حکومت پهلوی تبلیغ میکرد، وجود ندارد. در یکی از سکانسهای فیلم دو کودک میبینیم، آشفته و کثیف و بیمار که در بیغولهای زندگی میکنند و پدر و مادر کارگرشان اگر یک روز کار نکنند، لقمه نانی برای خوردن ندارند.
در یک دهه گذشته شبکه «منوتو» با پخش انبوهی مستند از دوران پهلوی، تصویری یک سویه و بدون خطا از آن دوره ارائه داد. سیستم آموزشی و رفاهی، وضعیت شهرها، برگزاری جشنها، سیمای غربی و رنگارنگ تهران در «منوتو» با آنچه در «قلعه» و «تهران پایتخت ایران است» میبینیم، تفاوت دارد. مخالفان حتما امروز هم کامران شیردل را متهم به سیاهنمایی و قلب واقعیت میکنند، اما فیلم های این سینماگر جسور و آکاه فارغ از هیاهوی زمانه، باقی میماند و در هر تماشا، قابهای هوشمندانه، تصاویر فکر شده و نواهایی که در آن وجود دارد، از یک اثر اجتماعی خوش ساخت حکایت دارد.
تصاویر کاوه گلستان در «قلعه» آواهایی که زنان طرد شده و تنها میخوانند، چهره کارگران در «تهران پایتخت ایران است» و تاریکی حاکم بر فیلم، تاثیرگذار و به یادماندنی است.
کامران شیردل سالها بعد و اواخر دهه ۷۰ شمسی مستند «تنهایی اول» را در کیش ساخت، آغاز مستند او، مانند دو فیلمی که اشاره شد، به رونق و زیبایی و موقعیت ممتاز کیش اشاره دارد، اما مردی شخصیت اصلی فیلم است که در جزیره زیبا و مدرن ایران، در تنهایی و سکوت، تبدیل به بخشی از منطقه شده، حتی مردانی که برای بازدید می آیند،
او را نمی بینند یا نادیده می انگارند.
مرد تنهاست و از زیبایی و زرق و برق «کیش» نصیبی ندارد. در اتاق محقرش، همه چیز اندک و مصرف شده و از ریخت افتاده است. مرد همان طور که در زندگی فردی، در خلوت و عزلت محاصره شده، در زندگی اجتماعی، نقش و تاثیری ندارد. او ظاهرا نگهبان یک محوطه است که در آن وسایل و ابزارهایی وجود دارد، اما حتی در آن فضا هم هویت و اعتبار ندارد. کامران شیردل، که موقع ساخت «تنهایی اول» بیش از ۶۰ سال سن داشت و دیگر جوان نبود، مانند روزهای اوج فیلمسازیاش، مستندسازی است که ایده، نگاه و جهانبینی خود را به دنیای اطرافش تزریق میکند و تحت تاثیر فضای غالب جامعه قرار نمیگیرد.
بی آنکه بخواهیم به سنت ایرانیان، ستایشگری صرف و بیهودهگو باشیم، در پایان این مطلب باید به این نکته اشاره کرد که کامران شیردل، از معدود مستندسازانی است که آثارش محک زمان را تاب آوردهاند و «زنده» و «تماشایی» هستند، این آثار مولود توازن فرم و محتوا هستند، با دیدن فیلمهای مستند شیردل، تسلط تکنیکی فیلمساز بر سینما و آگاهی او بر مسئولیت هنرمندِ خردمند عیان و ثبت میشود.
۲۴۲۲۴۳
















