به گزارش برگزیده، با گذشت سه سال از هفت اکتبر، امروز میتوان گفت خاورمیانه یکی از پرتلاطمترین دورههای تاریخ معاصر خود را پشت سر گذاشته است. حمله حماس به شهرکهای اسرائیلی مجاور نواز غزه که با نام طوفان الاقصی شناخته میشود و با کشته شدن حدود ۱۲۰۰ اسرائیلی و گروگانگیری صدها نفر همراه شد، تنها آغاز یک جنگ نبود. آنچه در ادامه رخ داد، به تدریج بسیاری از معادلات امنیتی، سیاسی و حتی اقتصادی منطقه را تغییر داد.
جنگ غزه به لبنان کشیده شد، درگیریهای مستقیم میان ایران و اسرائیل از سایه بیرون آمد، آمریکا بار دیگر به شکل مستقیم در تحولات منطقه درگیر شد، حکومت بشار اسد در سوریه سقوط کرد، حوثیها به یکی از بازیگران مهم امنیت دریایی تبدیل شدند و کشورهای عربی خلیج فارس بیش از گذشته به این نتیجه رسیدند که باید درباره امنیت خود مستقل از گذشته فکر کرده و پیمانهای تازهای را امتحان کنند.
در سوی دیگر، مسئله فلسطین که پیش از ۷ اکتبر برای مدتی در حاشیه تحولات منطقه قرار گرفته بود، بار دیگر به مرکز سیاست خاورمیانه بازگشت.
اکنون در سومین سالگرد ۷ اکتبر،پرسش اصلی این است که خاورمیانه پس از این جنگها چه شکلی پیدا کرده و آیا اساساً امکان بازگشت به وضعیت پیش از ۷ اکتبر وجود دارد؟
پایانی بر یک دوران
یکی از مهمترین تغییرات سه سال گذشته، عبور تدریجی خاورمیانه از دوره جنگهای نیابتی به دوره رویاروییهای مستقیم است.
پیش از ۷ اکتبر، ایران و اسرائیل سالها درگیر جنگی سایه بودند. حملات سایبری، ترور، خرابکاری، حمله به مواضع نیروهای نزدیک به ایران در سوریه و عملیات مخفیانه بخشی از این تقابل بود. تهران و تلآویو تلاش میکردند بدون ورود به یک جنگ مستقیم و تمامعیار، هزینههایی را به طرف مقابل تحمیل کنند.
۷ اکتبر این محاسبه را تغییر داد.
جنگ غزه، سپس درگیری اسرائیل و حزبالله و در نهایت رویاروییهای مستقیم ایران و اسرائیل، وضعیت را با یک دگرگونی عمیق رو به رو کرد.
این تغییر به ایران و اسرائیل محدود نماند. آمریکا با تشویق بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل، مستقیما وارد عملیات نظامی شد و در سال ۲۰۲۶ تقابل میان واشنگتن، تلآویو و تهران به مرحلهای رسید که دیگر نمیتوانست در قالب جنگ سایه تعریف شود.
بازیگران مختلف دیگر تنها به این فکر نمیکنند که چگونه از جنگ جلوگیری کنند؛ بلکه همزمان به این فکر میکنند که اگر جنگ آغاز شد، چگونه بتوانند در سریعترین زمان ممکن ابتکار عمل را به دست بگیرند.
اسرائیل و بحران مشروعیت
اسرائیل امروز بیش از هر نمونه دیگری در خاورمیانه پس از ۷ اکتبر تغییر کرده باشد.
حمله حماس ضربهای عمیق به تصور اسرائیلیها از امنیت وارد کرد. جامعهای که سالها به برتری اطلاعاتی و نظامی ارتش خود اطمینان داشت، با حملهای مواجه شد که توانست برای ساعتها بخشهایی از خاک سرزمینهای اشغالی را تحت تاثیر قرار دهد.
پاسخ اسرائیل به این حمله نیز به جنگی تبدیل شد که ابعاد آن بسیار فراتر از غزه رفت.
ارتش اسرائیل توانست بخش از توان نظامی حماس و حزبالله را تضعیف و زیرساختهای نظامی آنها را هدف قرار دهد. در عین حال، حملات اسرائیل به سوریه، لبنان و ایران نشان داد که تلآویو پس از ۷ اکتبر تصمیم گرفته است تا سیاست خود را به سمت رویارویی مستقیم نظامی ببرد.
با همه اینها هرچند قدرت نظامی اسرائیل افزایش یافته، اما مسئله امنیت اسرائیل الزاماً حل نشده است.
جنگ غزه هزینه انسانی و سیاسی بسیار سنگینی بر فلسطینیها تحمیل کرد و همزمان جایگاه اسرائیل را در افکار عمومی بسیاری از کشورهای جهان تحت فشار قرار داد. شکاف میان اسرائیل و بخشهایی از جامعه بینالمللی عمیقتر شده و مسئله شهرکسازی در کرانه باختری نیز به یکی از موانع اصلی هرگونه راهحل سیاسی تبدیل شده است.
اسرائیل در سه سال گذشته توانسته بسیاری از دشمنان خود را تضعیف کند؛ اما هنوز پاسخ روشنی برای این پرسش ندارد که پس از پایان جنگ، چه نظم سیاسی قرار است جایگزین وضعیت موجود شود؟
غزه؛ بازگشت مسئله فلسطین به مرکز توجه
پیش از ۷ اکتبر، بسیاری از دولتهای عربی تلاش میکردند پرونده فلسطین را از دیگر پروندههای منطقهای جدا کنند.
کشورهای عربی خلیج فارس به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل حرکت میکردند، اقتصاد و تجارت منطقه اهمیت بیشتری پیدا کرده بود و رقابت ایران و عربستان نیز پس از توافق پکن وارد مرحله تازهای شده بود.
اما جنگ غزه همه این روندها را تحت تاثیر قرار داد.
مسئله فلسطین بار دیگر به مهمترین موضوع سیاسی جهان عرب تبدیل شد. حتی دولتهایی که روابط نزدیکی با آمریکا و اسرائیل داشتند، ناچار شدند در برابر افکار عمومی خود مواضع سختتری اتخاذ کنند.
در همین حال، بحران انسانی غزه باعث شد مسئله فلسطین بیش از گذشته از یک پرونده منطقهای به موضوعی جهانی تبدیل شود.
مساله ایران
یکی از تغییرات بزرگ پس از ۷ اکتبر به وضعیت ایران مربوط است. در یک سال و نیم گذشته وزن قدرت مستقیم ایران در معادلات منطقهای افزایش پیدا کرد. به بیان دیگر، جنگ سه سال گذشته ممکن است نه پایان رقابت ایران و آمریکا و اسرائیل، بلکه پایان الگوی پیشین این رقابت باشد.
سقوط حکومت بشار اسد یکی از مهمترین تحولات غیرمنتظرهای بود که در سایه بحران پس از ۷ اکتبر رخ داد.
سوریه برای سالها یکی از اصلیترین میدانهای رقابت ایران، اسرائیل، روسیه، ترکیه و آمریکا بود. اما تغییر حکومت در دمشق، این معادله را دگرگون کرد. برای ترکیه، تحولات سوریه فرصتی برای افزایش نفوذ و مدیریت تهدیدهای مرتبط با کردهاست.
میتوان گفت سوریه پس از ۷ اکتبر دیگر تنها پروندهای مربوط به جنگ داخلی نیست؛ بلکه به یکی از قطعات اصلی پازل جدید خاورمیانه تبدیل شده است.
خلیج فارس؛ فاصله گرفتن از امنیت متکی بر آمریکا
یکی از مهمترین درسهای سه سال گذشته برای کشورهای عربی خلیج فارس این بوده که نمیتوانند تمام امنیت خود را به تضمینهای آمریکا وابسته کنند.
کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و قطر همچنان روابط امنیتی و سیاسی مهمی با واشنگتن دارند، اما همزمان تلاش میکنند روابط خود را با چین، روسیه، ترکیه و حتی ایران توسعه دهند.
در این میان، توافقهای دفاعی جدید میان کشورهای منطقه نیز نشانهای از همین تغییر است.
منطق جدید این کشورها الزاما به معنای کنار گذاشتن آمریکا نیست و بیشتر به معنای تنوعبخشی به شرکای امنیتی است. در واقع، کشورهای عربی خلیج فارس به جای انتخاب میان آمریکا و سایر قدرتها، تلاش میکنند تا حد امکان با همه آنها کار کنند.
این رویکرد نشان میدهد که نظم قدیمی خاورمیانه، که در آن آمریکا مهمترین ضامن امنیت منطقه بود، در حال تبدیل شدن به نظمی چندلایه و پیچیدهتر است.
یمن و دریای سرخ؛ وقتی جغرافیا دوباره به سلاح تبدیل شد
یکی دیگر از میراثهای ۷ اکتبر، اهمیت دوباره مسیرهای دریایی منطقه است. حملات حوثیها به کشتیها در دریای سرخ نشان داد که حتی بازیگری غیردولتی با امکانات محدود میتواند بر تجارت جهانی اثر بگذارد.
در سالهای گذشته، توجه بسیاری از قدرتهای جهانی به تنگه هرمز، بابالمندب و مسیرهای دریایی اطراف شبهجزیره عربستان افزایش یافته است.
در میان بازیگران منطقهای، ترکیه نیز از تغییرات پس از ۷ اکتبر فرصتهای تازهای به دست آورده است. آنکارا از یک سو از مواضع فلسطینیها حمایت کرده و از سوی دیگر تلاش کرده نقش خود را به عنوان یک قدرت منطقهای و میانجی حفظ کند.
سقوط حکومت اسد موقعیت ترکیه را در سوریه تغییر داده و به این کشور امکان بیشتری برای اثرگذاری بر آینده سیاسی و امنیتی همسایه جنوبی خود داده است.
در کنار آن، ترکیه تلاش میکند میان روابط با آمریکا، اروپا، کشورهای عربی و روسیه تعادل برقرار کند.
این سیاست نشان میدهد که در خاورمیانه جدید، قدرت تنها به تعداد موشکها و جنگندهها وابسته نیست؛ توانایی برقراری ارتباط همزمان با اردوگاههای مختلف نیز به یک سرمایه ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
با همه این رقابت ها و بحرانهای پی در پی، اما سوال اصلی امروز این است که آیا خاورمیانه از دل این بحرانها سرانجام به سمت نظمی باثباتتر خواهد رفت، یا منطقهای که پس از ۷ اکتبر شکل گرفته، تنها پیشدرآمد بحران بعدی خواهد بود؟
۳۱۲/۴۲
















