بسیار بعید به نظر میرسد که در میانمدت، چالشهای موجود میان ساختار سینما و احکام شرعی سنتی بهسادگی سروسامان یابد. واقعیت آن است که سینما، بهعنوان یکی از نمادهای اصلی مدرنیته، روزبهروز در حال گسترش و پیچیدگی است. این هنر ـ صنعت، ذاتاً با بازنمایی عریانتر روابط انسانی، احساسات و سبک زندگی گره خورده است و همین ویژگی، آن را در تضاد مستمر با برخی قرائتهای فقهی سنتی قرار میدهد که غالباً بر محور احتیاط حرکت میکنند. (امیدوارم ظاهربینان محکوم به نگاه اروتیک نکنند و مصداق آن برخی فیلمها و سریالهای مشابه این روزها هم نیست.) از این منظر، شاید در مقطعی ناگزیر باشند، به جای اصرار بر حل این گره کور در بستر سینما، تلویزیون یا نمایشهای خانگی، ظاهراً به تقویت موقت این رسانهها، به دلیل ساختار کنترلپذیرتر که با ملاحظات شرعی سنتی قرابت بیشتری دارند، بپردازند؛ چنانکه هماکنون «ساترا» و «تلویزیون» ایران این گزینه را پذیرفتهاند.
اما این تنها نیمی از واقعیت است. نیمه دیگر و تعیینکننده حقیقت آن است که حکمرانی مذهبی در جهان امروز، بدون فهم وقایع و تحولات سینما، عملاً غیرممکن است. نسل امروز، نسلی است که بخش بزرگی از هویت، آگاهی و حتی نظام ارزشی خود را از خلال «قاب تصویر» دریافت میکند. برای انسانی که با اینترنت، ماهواره و پلتفرمهای تصویری تنفس میکند، تصویر صرفاً یک وسیله سرگرمی نیست، بلکه زبان فهم جهان است. نادیده گرفتن سینما به بهانه تعارضهای شرعی، به معنای نادیده گرفتن اصلیترین رسانه ارتباطی با نسل جدید است؛ امری که نتیجهای جز انزوا و بیاثری سیاستهای فرهنگی در بر نخواهد داشت.
در این میان، بازخوانی مشی و مرام «رهبر شهید» میتواند چراغی فرا راه آینده باشد. ایشان با هوشمندی و درکی فراتر از زمانه خویش، قدرت سینما را نه یک تهدید، بلکه یک فرصت تمدنی میدیدند. برای ایشان، سینما یک «هنر برتر» و «رمز پیشرفت و توسعه» بود؛ ابزاری که میتوانست عمیقترین مفاهیم انسانی و دینی را به جان مخاطب بنشاند.
نمونه بارز و درخشان این نوع نگاه را میتوان در برخورد ایشان با آثار نمایشی جستوجو کرد؛ رفتن به سر صحنه فیلم «محمد (ص)» مجیدی و، مهمتر از آن، نقلقولی مشهور که با فضای اجتماعی امروز سازگارتر است؛ اینکه ایشان پس از تماشای فیلم «بازمانده» که بازیگران آن حجاب مرسوم را نداشتند، فرموده بودند: «آنقدر قصه جذاب و تأثیرگذار بود که من اساساً بیحجابی را ندیدم.» این جمله، تنها یک اظهار نظر ساده نیست، بلکه یک بیانیه راهبردی در باب «فقه رسانه» است. این نوع نگرش، پیامی صریح به مراجع، رهبران دینی و بهویژه آیندگان است؛ اینکه در مواجهه با هنر، نباید در سطح ظواهر و پوستهها متوقف ماند. اگر قصه، انسانی و پیام، متعالی باشد، جذابیت روایت میتواند حتی بر چالشهای شکلی غلبه کند.
غفلت از این «پرده جادویی» و «قاب کوچک» اما قدرتمند تلویزیون و اصرار بر خوانشهای سلبی و ایجابی، میتواند شکاف دین و جامعه را به درهای عمیق بدل کند. مراجع و حکمرانان دینی ناگزیرند با در نظر گرفتن دو عنصر کلیدی «زمان» و «مکان»، نگاه شرعی خود را برای مقلدان و بهویژه تماشاگرانی که تشنه شنیدن روایتهای تازه هستند، تلطیف و بهروز کنند. سینما و تلویزیون مسیری است که از آن گریزی نیست؛ یا باید آن را شناخت و با زبان خودش با آن سخن گفت، یا باید پذیرفت که بخشی بزرگ از میدان اثرگذاری بر افکار عمومی را برای همیشه واگذار کردهایم.
در نهایت، مسئله اصلی نه حذف سینما و تلویزیون است و نه نادیده گرفتن احکام؛ بلکه مسئله، رسیدن به یک «اجتهاد رسانهای» است که در آن، شکوه هنر و قداست دین در نقطهای به نام «روایت انسان معاصر» به هم برسند. اگر حکمرانی مذهبی بخواهد در عصر غلبه تصویر همچنان پیشران فرهنگ باقی بماند، باید از نگاههای ظاهرزده عبور کرده و به عمق «جذابیتی» بیندیشد که روزگاری رهبران بزرگ آن را کلید ارتباط با روح جامعه میدانستند.
سینما و تلویزیون، آزمون بزرگ دینداری در دنیای مدرن است؛ آزمونی که قبولی در آن، در گرو فهم درست از مقتضیات زمانه است.
5959
















