به گزارش برگزیده رییس کل پیشین بانک مرکزی در یادداشتی به این پرسش پرداخت که چرا در اقتصاد ایران اصلاحات نیمه کاره میماند. او در پایان نتیجه گرفت: « مشکل اصلی اقتصاد ایران، کمبود برنامه اصلاحی نیست. کشور در چهار دهه گذشته از نظر تهیه اسناد، برنامهها و مطالعات کارشناسی، با کمبود مواجه نبوده است. آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، طراحی سازوکاری بوده است که این برنامهها را از مرحله تدوین، به مرحله اجرا و از مرحله اجرا، به مرحله تثبیت و نهادینهسازی برساند. به بیان دیگر، اقتصاد ایران بیش از هر چیز به اصلاح در حکمرانی اصلاحات نیاز دارد.»
وی در ادامه افزود: « اگر نتوانیم میان منافع بلندمدت و ملاحظات کوتاهمدت تعادل برقرار کنیم؛ اگر نتوانیم استقلال و هماهنگی نهادهای اقتصادی را تقویت کنیم؛ اگر نتوانیم از ظرفیت دانش تخصصی در تصمیمگیریهای اقتصادی بهره بیشتری ببریم؛ و اگر نتوانیم در برابر فشار ذینفعان وضع موجود، از منافع ملی صیانت کنیم، حتی بهترین برنامههای اصلاحی نیز با خطر توقف یا انحراف رو به رو خواهند شد.»
این موضوع مورد بحث مخاطبان برگزیده قرار گرفت. اولین مخاطب گفت: اصلاحات اقتصادی در ایران به نتیجه نمیرسد چون سیاستگذار برایش اقتصاد اولویت نیست. کاربری دیگر در پاسخ او نوشت: درست است. یک کلام ختم کلام.
کاربری دیگر به گلایه از سیف دست زد و گفت: آقای سیف کدام اصلاحات اقتصادی؟ هیچ برنامه اصلاحاتی مشکلات ما را کم نکرده است. لطفا بگویید چرا اصلاحات مشکلات را افزایش داده چون نوشتید نیمه کاره رها شدند. من خوشحالم که نیمه کاره رها شدن چون اگر کامل به نتیجه میرسیدند که زندگی ما نابود میشد. کاربری دیگر نوشت: باید پرسید اصلاح اقتصادی چیست.
کاربری دیگر نوشت: گفتید تجربه اقتصاد ایران نشان میدهد که شکست بسیاری از برنامههای اصلاحی، نه از نادرست بودن اهداف آنها بلکه از ضعف در فرآیند اجرا ناشی شده است. مگر میشود هفت برنامه توسعهای اجرا کرد اما این نقطه ضعف را برطرف نکرد؟ معلوم است هدف اصلا برنامه اصلاحی نیست.
یک مخاطب نوشت: «خودتان نوشتهاید ضعف حکمرانی. ضعف حکمرانی ناشی از حکمران ضعیف است. فقط نگاهی به شیوه استخدام دولت بیاندازید تا ببینید ریشه این ضعف کجاست؟ نخبگان کنار زده میشوند تا این کارمندانی که اصلاح فکر توسعه یافته ندارد، وارد ادارات شوند.» مخاطبی دیگر گفت: تا وقتی آزمونهای استخدامی و مصاحبهها به این شکل هستند، همین است.
از جالبترین دیالوگها، میان یک دانشجوی اقتصاد و یک دانشجوی ۴۰ سال پیش اقتصاد شکل گرفت. کاربری نوشت: من دانشجوی اقتصاد هستم. دنبال میکنم ببینم واقعا جواب این سوال چیست. «محمد» برای او نوشت: دانشجوی مجترم من ۴۰ سال پیش دانشجوی اقتصاد بودم، نگرد. نفر اول درست نوشته چون اقتصاد اولویت سیاستگذار نیست.
کاربری به نام «علی» نوشت: برای کشور ما مضحک است که نفت داریم و باید التماس کینیم که آنرا بفروشیم. فرض کن چین بودیم با این همه نفت، دنیا را فتح میکردیم. نه یک کشوری مثل سنگاپور یا تایلند. چرا ما باید کالاهای خارجی وارد کنیم و در قبال آن نفت خود را ارزان بدهیم!
مخاطبی دیگر که نام او هم علی بود نوشت: چزی که برای کشور ما مضحک است عدم تدبیر در استقلال از نفت است. مجلس و اتاق بازرگانی باید پاسخگو باشند که نتیجه وابستگی فروش نفت را چرا با جایگزین کردن تولید به دست کارگران خودمان تغییر نمیدهند. پرواضح است که منافع دلال و اتاق بازرگانی نمیگذارد.
مخاطبی از آلمان نوشت: «اصلاحات اقتصادی در ایران یعنی جراحی اقتصادی و جراحی اقتصادی یعنی تکه و پاره کردن مردم. دو نمونه راست و چپ اصلاحات اقتصادی موفق در دنیا داریم؛ در آرژانتین، که مورد علاقه طرفداران سرمایهداری در ایران است؛ در چین که اصلاحات اقتصادی برای بهبود زندگی مردم صورت گرفت و نه برای بیشتر پول درآوردن یک عده خاص.»
۲۲۳۲۲۹
















