در سالهای اخیر، هرگاه سخن از فناوری و فضای مجازی در ارتباط با این قشر به میان آمده، عمده بحثها پیرامون دسترسپذیری، ابزارهای کمکی، صفحهخوانها، هوش مصنوعی و نرمافزارهای ویژه شکل گرفته است. بیتردید همه این موضوعات مهم و ضروریاند، اما به نظر میرسد هنوز یک پرسش اساسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ آیا فضای مجازی برای افراد نابینا صرفاً یک ابزار ارتباطی و فناورانه است، یا باید آن را بخشی از امکان مشارکت در حیات اجتماعی نیز دانست؛ که از قضا مشارکت را به عنوان حق بنیادین هر شهروند برای این قشر تقویت کرده و تنوع میبخشد.
به طور کلی اگر استفاده از فضای مجازی حتی برای برخی از شهروندان یک انتخاب باشد؛ انتخابی برای ارتباط، آموزش، سرگرمی یا کسبوکار اما برای بسیاری از افراد نابینا، ماجرا از جنس دیگری است. در جامعهای که هنوز بخش قابل توجهی از فضاهای شهری، خدمات عمومی، سامانههای اداری و حتی بسیاری از بسترهای فرهنگی و آموزشی با موانع دسترسپذیری چندوجهی و عدیدهای مواجهاند، فضای مجازی صرفاً یک امکان جانبی نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد، راهی برای جبران بخشی از محدودیتهای موجود در فضای واقعی است.
به همین دلیل، شاید لازم باشد نسبت خود با فضای مجازی را از زاویهای متفاوت بازتعریف کنیم. پرسش اصلی این نیست که نابینایان تا چه اندازه از اینترنت، شبکههای اجتماعی یا پیامرسانها استفاده میکنند؛ بلکه پرسش مهمتر آن است که این فضا چه تغییری در امکان حضور، مشارکت و کنشگری آنان ایجاد کرده است.
در ادبیات ارتباطات، سالهاست از جامعهای سخن گفته میشود که زندگی انسانها تنها در فضای فیزیکی جریان ندارد و بخش مهمی از تعاملات، ارتباطات و فعالیتهای آنان در فضای مجازی نیز شکل میگیرد. اگر این واقعیت را بپذیریم، باید بپرسیم این تحول برای گروههایی که در فضای واقعی با محدودیتهای بیشتری مواجهاند، چه معنایی پیدا میکند؟
تجربه سالهای اخیر نشان میدهد فضای مجازی برای بسیاری از نابینایان صرفاً محل تبادل پیام یا سرگرمی نبوده است. این فضا امکان آشنایی افراد نابینا از شهرهای مختلف با یکدیگر را فراهم کرده، زمینه به اشتراکگذاری و انتقال تجربههای زیسته را گسترش داده، شبکههای اجتماعی جدیدی ایجاد کرده، باعث افزایش آگاهیهای اجتماعی درباره نابینایان و نابینایی شده و در مواردی بستری برای شکلگیری مطالبهگریهای جمعی بوده است. بسیاری از مسائلی که عمدتاً پیشتر در محدوده گفتوگوهای فردی باقی میماند، امروز به موضوعی عمومی تبدیل شده و امکان طرح و پیگیری بیشتری یافته است.
نمونههایی از این دست کم نیست. از مطالبه دسترسپذیر شدن برخی خدمات و نرمافزارها (پیگیریهای متعدد برای دسترسپذیرسازی پلتفرم شاد جهت استفاده معلمین و دانشآموزان نابینا و…) گرفته تا واکنشهای جمعی نسبت به تصمیمهایی که جامعه نابینایان را تحت تأثیر قرار میداد (ممانعت از تغییر نام مدرسه دکتر محمد خزائلی به عنوان یکی از نمادهای هویت فرهنگی و آموزشی نابینایان و…) همه نشان میدهد فضای مجازی در عمل کارکردی فراتر از یک ابزار ارتباطی برای این قشر پیدا کرده است. حتی زمانی که برخی مطالبات به نتیجه نهایی نرسیدهاند، دستکم یک دستاورد مهم داشتهاند؛ اینکه مسئله نابینایان برای گروه وسیعتری از شهروندان دیده و شنیده شده است.
اگر این تجربهها را در کنار یکدیگر قرار دهیم، شاید بتوان از زاویهای دیگر نیز به مسئله نگریست. اگر فضای مجازی را بخشی از امکان مشارکت اجتماعی نابینایان بدانیم، آنگاه کیفیت این فضا تنها یک مسئله فناورانه نخواهد بود. هر عاملی که دسترسپذیری، پایداری یا کیفیت خدمات دیجیتال را کاهش دهد، میتواند به همان نسبت، بر کیفیت مشارکت اجتماعی، تعاملات روزمره و امکان حضور فعال این گروه در عرصه عمومی نیز اثر بگذارد. از این منظر، موضوعاتی مانند دسترسپذیری پلتفرمها، کیفیت خدمات، پایداری دسترسی و سایر محدودیتهای مؤثر بر ارتباطات دیجیتال، صرفاً مسائل فنی نیستند، بلکه واجد پیامدهای اجتماعیاند و شایستهاند در کنار ملاحظات فناورانه، از منظر آثار اجتماعی و مشارکتی نیز به ویژه برای گروههای خاص اجتماعی و از جمله نابینایان مورد ارزیابی قرار گیرند.
از سوی دیگر، فضای مجازی فرصت دیگری نیز فراهم کرده است؛ کاهش برخی پیشداوریها، کلیشه ها و تصورات قالبی که افراد نابینا در تعاملات روزمره با آن روبهرو هستند و بر سطح مشارکتشان در حیات اجتماعی و نقشآفرینیشان به مثابه شهروندی پویا و فعال اثر منفی میگذارد. در بسیاری از ارتباطات آنلاین، آنچه ابتدا دیده میشود توانایی فرد در اندیشیدن، نوشتن، تحلیل کردن و گفتوگو کردن است، نه ویژگیهای ظاهری یا محدودیتهای جسمی او. همین موضوع میتواند زمینه شکلگیری ارتباطاتی متفاوت از فضای واقعی را فراهم کند؛ ارتباطاتی که در آنها فرصت بیشتری برای شناخته شدن بر اساس توانمندیها وجود دارد.
البته این تصویر به معنای نادیده گرفتن مشکلات فضای مجازی نیست. دسترسناپذیر بودن برخی پلتفرمها، شکاف دیجیتال، کیفیت خدمات و بسیاری مسائل دیگر همچنان پابرجاست. با این حال، آنچه اهمیت دارد این است که این مسائل صرفاً در چارچوب فناوری تحلیل نشوند. هر میزان که کیفیت و دسترسپذیری فضای مجازی کاهش یابد، به همان نسبت میتواند بر کیفیت حضور و مشارکت اجتماعی بخشی از شهروندان نیز اثر بگذارد.
خاصه آنکه توجه به مشارکت در حیات اجتماعی و مفاهیم و مؤلفههای مرتبط با آن، همراستا و در پیوند با بسیاری از مفاد و مندرجات دو قانون جهانی مربوط به افراد دارای معلولیت و از جمله نابینایان (قواعد استاندارد درباره برابرسازی فرصتها برای معلولان، ۱۹۹۳ و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، ۲۰۰۶) بوده که ایران نیز به آنها پیوسته است. به نحوی که مشارکت، ایجاد فرصتهای برابر، سهیم شدن در زندگی اجتماعی و تبدیل شدن به کنشگری پویا و فعال و حق دسترسی به امکانات مختلف مانند سایر شهروندان چه به صورت مستقیم یا ضمنی و به دفعات مورد توجه واقع شده است.
بنابراین، زمان آن رسیده است که در سیاستگذاریهای مرتبط با فناوری، اینترنت و خدمات دیجیتال، فضای مجازی صرفاً به عنوان یک ابزار ارتباطی دیده نشود. برای بخشی از جامعه، بهویژه افراد نابینا، این فضا بخشی از امکان حضور در عرصه عمومی، تعامل با جامعه، انتقال تجربه، تولید محتوا و مشارکت اجتماعی است. از این منظر، هر تصمیمی که بر کیفیت، دسترسپذیری یا امکان استفاده از این فضا اثر میگذارد، تنها یک تصمیم فناورانه نیست؛ بلکه میتواند بر کیفیت مشارکت اجتماعی بخشی از شهروندان نیز تأثیر بگذارد.
مبحثی که هنوز در ادبیات پژوهشی و سیاستی کشور نیازمند تأمل و مطالعه بیشتری است و شایسته است که در موازات بحثهای فنی و فناوری، درباره نسبت فضای مجازی با مشارکت اجتماعی نابینایان نیز بیشتر گفتوگو کنیم؛ نسبتی که میتواند افقهای تازهای را پیش روی مطالعات معلولیت، سیاستگذاری عمومی و ارتباطات بگشاید.
*پژوهشگر و فعال حوزه خط بریل
۲۴۲۲۴۲
















