سایت خبری
famaserver
  • صفحه اصلی
  • اخبار استانها
  • اخبار روز
  • اخبار تکنولوژی
  • اخبار ورزشی
  • بازار مالی
  • گردشگری
  • اقتصادی
  • بین الملل
سایت خبری
برترین عناوین خبری
  • خرید بیمه: سنتی یا آنلاین؟ کدامیک تجربه بهتری برای مشتریان ایجاد می‌کند؟

سرتیتر خبرها

بارسلونا با گلباران بیلبائو به فینال سوپرجام اسپانیا رسید

بارسلونا با گلباران بیلبائو به فینال سوپرجام اسپانیا رسید

5 ماه پیش
سرمربی جدید تیم هوادار انتخاب شد

سرمربی جدید تیم هوادار انتخاب شد

5 ماه پیش
پیروزی اینتر برای تثبیت صدرنشینی/ افزایش فاصله با ناپولی

پیروزی اینتر برای تثبیت صدرنشینی/ افزایش فاصله با ناپولی

5 ماه پیش
کامبک ناکام منچستریونایتد/ توقف سیتی و شکست چلسی

کامبک ناکام منچستریونایتد/ توقف سیتی و شکست چلسی

5 ماه پیش
تخلفات مالی در هیئت رشته‌ای المپیکی در مازندران

تخلفات مالی در هیئت رشته‌ای المپیکی در مازندران

5 ماه پیش
سرپرست فدراسیون کبدی منصوب شد

سرپرست فدراسیون کبدی منصوب شد

5 ماه پیش
لیگ NBA| پیروزی صدرنشینان کنفرانس شرق و شکست لیکرز در غیاب جیمز

لیگ NBA| پیروزی صدرنشینان کنفرانس شرق و شکست لیکرز در غیاب جیمز

5 ماه پیش
خط و نشان مک‌گرگور برای میودر

خط و نشان مک‌گرگور برای میودر

5 ماه پیش
سکوت محض استقلال درباره غیبت سیدورف/ پول، علف خرس است؟

سکوت محض استقلال درباره غیبت سیدورف/ پول، علف خرس است؟

5 ماه پیش
استعفای مظفری‌زاده از مدیرعاملی تراکتور

استعفای مظفری‌زاده از مدیرعاملی تراکتور

5 ماه پیش

Home » همسر شهید حاجی رحیمی: از لباس محمدهادی فهمیدم چطور شهید شده

همسر شهید حاجی رحیمی: از لباس محمدهادی فهمیدم چطور شهید شده

زمان انتشار: 11 می 2024 ساعت 16:49

دسته بندی: فرهنگ و هنر

شناسه خبر: 523719

زمان مطالعه: 20 دقیقه

همسر شهید حاجی رحیمی: از لباس محمدهادی فهمیدم چطور شهید شده

همسر شهید حاجی رحیمی: از لباس محمدهادی فهمیدم چطور شهید شده

– اخبار فرهنگی –

خبرگزاری برگزیده های ایران-گروه فرهنگی-زهرا بختیاری: سردار محمدهادی حاجی رحیمی از فرماندهان نیروی قدس بود که سال های زیادی از عمرش را در محور مقاومت به جهاد و آموزش نیروها پرداخت. او از همرزمان سردار حاج قاسم سلیمانی بود و نامش برای همیشه در کنار دیگر مجاهدانی که سال ها در کنار ملت مظلوم فلسطین، لبنان، سوریه و عراق ماندند، جاودان خواهد ماند.

خبرگزاری برگزیده های ایران در پرونده ای با عنوان «مربی بی مرز» به روایت زوایای مختلف شخصیت این شهید پرداخته است. در همین رابطه خانم معصومه سبزآبادی همسر شهید برای دقایقی به گفت و گو نشست تا هر چند اندک، ما را با شخصیت این شهید عزیز آشنا کند:

روایتی کوتاه از آغاز یک زندگی 40 ساله!

شروع زندگی من در کنار آقای حاجی رحیمی بر می گردد به سال 64. من 17 سالم بود و او وارد 23 سالگی شده بود. محمد هادی توسط شوهرخواهرم که همرزم او بود با خانواده ما آشنا شد. یکبار که با همان لباس خاکی و با یک ماشین جیپ گل آلوده از جبهه بر می گشتند سری به مغازه پدرم می زنند. پدر من یک میوه فروشی بسیار بزرگ داشت. وقتی شوهر خواهرم شهید حاجی رحیمی را معرفی می کند که از رزمندگان است، پدرم به رسم ادب و علاقه ای که به رزمندگان داشت می رود و بهترین و درشت ترین گیلاسی که در مغازه داشته برای پذیرایی می آورد. نمی دانم دقیقا چه بین آنها رد و بدل می شود اما بعد از این دیدار محمد هادی از دامادمان می پرسد حاجی دختر دیگری هم دارد؟ او هم می گوید: بله دو دختر مجرد در خانه دارد.

چند روز بعد خواهرم عکسی به من نشان داد و گفت این دوست شوهرم هست که می خواهد بیاید خواستگاری تو. بعدا فهمیدم او عکس محمد هادی را هم اشتباه نشانم داده! خلاصه پذیرفتم چون همیشه علاقه داشتم با یک نظامی که لباس نظام تنش باشد ازدواج کنم و برایم ملاک مهمی بود. جالب است بگویم که حتی یکبار هم در طول این حدود چهار دهه زندگی مشترکمان او را با لباس نظامی ندیدم زیرا مجبور بود به خاطر امنیت شغلی با لباس شخصی رفت و آمد کند.

کشور سوریه , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) , نوار غزه ,

عکس که خواهرم قبل از خواستگاری نشانم داد

من یک آبدار چی هستم که به جبهه می روم

وقتی خانواده حاجی رحیمی آمدند خواستگاری، من و محمد هادی ده دقیقه ای با هم صحبت کردیم. او گفت فکر می کنم شما از شغلم با خبر هستید، من یک آبدار چی هستم که به جبهه می روم و ممکن است شهید یا جانباز شوم، شما این شرایط را قبول می کنید؟ با کمال میل گفتم: بله قبول می کنم! شاید در آن لحظات حس کردم او مردی مهربان و خوش برخورد است. شخصیتش خیلی به دلم نشست. علی رغم اینکه بعدا خانواده ام مخالفت می کردند و می گفتند: تو فقط 17 سال داری، مگر نگفته ممکن است شهید و مجروح شود؟ می خواهی چکار کنی؟ تو که در ناز و نعمت بزرگ شدی تحمل این سختی ها را داری؟ وقتی پدر و برادرم صحبت می کردند من مثل باران اشک می ریختم. چون محبت آقا محمد هادی خیلی به دلم نشسته بود و حس می کردم دوستش دارم و نمی توانم نه بگویم.

همه دارایی شهید حاجی رحیمی

خانواده که متوجه نظر مثبت من شدند قبول کردند و مراسم ازدواج ما خیلی سنتی برگزار شد. عروسی خانه یکی از همسایه ها که خانواده شهید بودند برگزار شد. بالا مردانه بود و زیر زمین خانم ها بودند. همه دارایی شهید حاجی رحیمی یک موتور بود. زندگی مشترک را هم در منزل پدر شوهرم شروع کردیم. خانه ای قدیمی که دو طرفش اتاق داشت و ما در دو اتاق آن سمت حیاط بودیم. مهریه ام هم کم بود چون خانواده خودم هم مذهبی و انقلابی بودند و این مسائل برایشان اهمیت نداشت. یادم هست با اینکه ده ساله بودم خانواده ام در تظاهرات ها شرکت می کردند.

خانم اگر بچه دختر باشد برایت گاو می کشم!

سال 66 آقا محسن فرزند اولمان متولد شد. محمدهادی از خوشحالی همه اداره را شیرینی داده بود. دخترم هم 5 سال بعد متولد شد. آن سال ها مثل الان سونوگرافی نبود که جنسیت مشخص شود. حاجی گفت: خانم اگر بچه دختر باشد برایت گاو می کشم! واقعا هم خیلی فاطمه را دوست داشت. اسم بچه ها را هم خودش گذاشت. می گفت اسم دختر یا فاطمه یا زینب. اینقدر هم اهمیت می داد که همیشه روز تولد حضرت زهرا(س) برای دخترم و به خاطر نامش هدیه می گرفت.

کشور سوریه , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) , نوار غزه ,

فامیل می گفتند خودت را به مریضی بزن تا همسرت نرود

سال 64 و 65 سال های پر عملیاتی در دفاع مقدس بود. شهید حاجی رحیمی اکثرا جبهه بود و من تنها بودم.اما هرگز پشیمان نشدم از ازدواج با او. گاهی شده بود از دوری اش گریه می کردم و گاهی حتی با مادر شوهرم در حیاط می نشستیم و گریه می کردیم ولی چون بسیار دوستش داشتم لحظه ای هم به خاطر سختی ها پشیمان نشدم. البته او محمدهادی هم وقتی می آمد خانه آنقدر محبت می کرد و خوش اخلاق بود که جبران نبودن هایش می شد.

من هم زن ترسویی نبودم. اینکه در نبودش به خاطر ترس اذیت شوم. حتی وقت بمباران تهران من در همان دو اتاق خودمان در تاریکی می خوابیدم بدون هیچ ترسی. همسرم می گفت چرا نمی روی پیش مادرم بخوابی؟ می گفتم: راحتم. با شغلش کنار آمده بودم. چون خودم انتخاب کردم و مخالف مأموریت رفتنش نبود. حتی تا همین روزهای آخر هم که می رفت، فامیل می گفتند: دوست نداری مانع رفتنش شوی؟ اتفاقا امسال خیلی این حرف را می شنیدم. میگفتم: نه می توانم مانع شوم نه می خواهم. چون او عاشقانه شغلش را دوست دارد.

حتی راهکار هم می دادند، می گفتند غش کن، خودت را به مریضی بزن تا نرود. می گفتم: نه. من حتی برایش آرزوی شهادت هم می کردم. البته نه برای الان بلکه بعد از عمری طولانی و خدمت به اسلام می گفتم آخر عمرش ختم شهادت شود. او واقعا خیلی برای اسلام زحمت کشید و وقت گذاشت. از خواب و استراحت و سلامتی اش گذشت. به خاطر جانبازی هم معده درد داشت هم دائم گوشش صدا می داد. این اواخر سردردهای شدیدی هم می کرد چون ترکش توی سرش حرکت کرده بود به سمت جای حساس سرش و دارو مصرف می کرد. اما عاشقانه دنبال کمک به مردم لبنان و فلسطین و سوریه بود.

کشور سوریه , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) , نوار غزه ,

شهید حاحی رحیمی روز اعزام به جبهه که پدرش نیز برای بدرقه آمده است

همسرم در این مدت از خوردن غذا احساس شرم داشت

در این مدت که جنگ غزه بود شهید حاجی رحیمی موقع غذا خوردن احساس شرم می کرد و می گفت: خانم من نمی توانم این غذاها را بخورم در حالی که مردم غزه در آن وضعیت هستند. ساده زیستی را کلا دوست داشت و کمتر برای خودش خرید می کرد. حتی پسرم در مناسبت های مختلف برایش لباس می خرید. یا خودم می خریدم. هم وقت بازار رفتن نداشت و هم نیرویش را برای چنین کارهایی صرف نمی کرد. می گفت بازار برایم مثل این می ماند که بگویند اینجا پر از موش است و تو باید بروی سر و کله بزنی. البته اصلا از ما کم نمی گذاشت و در هر فرصتی مسافرت و مهمانی می برد. خیلی در خانواده کارگشا بود. اگر کسی مشکلی داشت او را صدا می کرد و حرفش را هم می پذیرفتند.

تقدیر دختر شهید حاجی رحیمی از عملیات «وعده صادق»

روزهای سخت و شیرین زندگی در لبنان

ما حدود سه سال در لبنان زندگی می کردیم و او در سوریه کار می کرد، هر روز می رفت و می آمد. ما هم آنجا تنها بودیم. دخترم کلاس اول بود و پسرم اول راهنمایی. اگر مریض می شدند یا مشکلی پیش می آمد مجبور بودیم از دوستانی که آنجا پیدا کرده بودیم کمک بگیریم. چون زبان عربی هم بلد نبودیم. گاهی گله می کردم که چرا دوستانت بیشتر اینجا هستند اما شما هیچ وقت نیستی. آنجا برق هم زیاد می رفت، یادم هست باید کپسول گاز را تا طبقه نهم می بردیم. گاهی حتی وقتی می رسید باید شمع و کبریت را از طبقه نهم پرت می کردم تا بتواند از راه پله بالا بیاید. با همه این سختی ها ولی باهم خوش بودیم. بهترین زمان زندگی ام همان ایام بود. مکه هم رفتیم.

هر وقت می آمد خانه ما را می برد لبنان و سوریه را بگردیم. باهمه سختی ها زنی نبودم که با غر زدن پشتش را خالی کنم. البته اواخر حضور در لبنان می گفتم پدر و مادرهایمان پیر شدند و الان بیشتر به ما نیاز دارند. بهتره که برویم اما در کل خللی در کارهایش به وجود نمی آوردم.

دوبار در زندگی گریه بسیار شدید شهید حاجی رحیمی را دیدم

سردار سلیمانی هر ماه رمضان خانواده ها را در مکانی جمع می کردند و با همه دیدار داشت. بعد از افطار یکی یکی سر میزها می آمدند و احوالمان را می پرسیدند. یکبار به ایشان گفتم: سردار! آقای حاجی رحیمی اصلا به خودش نمی رسد. معده درد دارد. ایشان هم با شوخی گفت: خانمت چه می گوید؟ چرا حرف گوش نمی کنی؟ حاج قاسم بسیار مهربان بود و حواسش به همه بود. بعد از شهادت سردار، محمدهادی همان روز رفت و یک هفته بعد آمد. در این مدت اشک من بند نمی آمد. همسرم هم وقتی آمد به شدت گریه می کرد. من در طول زندگی دو بار اشک شهید حاجی رحیمی را دیدم، یکی بعد از فوت امام خمینی(ره) بود که از بس گریه می کرد من هم مستأصل شده بودم. یکبار هم بعد از شهادت حاج قاسم اشکش را بسیار دیدم.

به همسرم می گفتمفکر کن ما خانواده شهید هستیم

عکسی از او در اینترنت هست که دارد از دستان حضرت آقا درجه می گیرد. حتی ما هم از این اتفاق خبر نداشتیم. من تازه بعد از شهادتش فهمیدم درجه او در نیروی قدس چه بوده. او نه سختی کار و نه هیچ موضوعی دیگر را در مورد شغلش در خانه مطرح نمی کرد. به خانواده شهدا خیلی می رسید و حتی آنها بعد از شهادت می گفتند نمی دانیم بعد از شهادت شهید رحیمی چه‌کار کنیم؟ گاهی به شوخی می گفتم: حاجی خیلی به خانواده شهدا می رسی، یک کم هم فکر کن ما خانواده شهید هستیم. خیلی در مورد کارش توضیح نمی داد. دوست نداشت اضطراب را به ما منتقل کند.

کشور سوریه , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) , نوار غزه ,

از لباسش فهمیدم چطور به شهادت رسیده است

با اینکه با خانواده شهدا زیاد رفت و آمد داشتم و دیده بودم همسرانی را که شوهرهایشان شهید می شوند، اما هیچ وقت فکر نمی کردم خودم همسر شهید شوم. بااینکه برای شهادتش هم دعا می کردم، ولی تصور نمی کردم. وقتی برای آخرین بار تنها چیزی که از او برگشت لباس هایش بود. دیدم او مثل امام حسین(ع) بدنش تکه تکه شده، از لباسش مشخص بود چقدر آسیب دیده. به پسرم وصیت کردم وقتی مردم این لباس را داخل مزارم بگذارید چون می دانم نجات بخشم خواهد بود. ساعتی هم که خونی است و همراه وسایلش آمد پسرم تولدش گرفته بود و انگشتری که نگین ندارد، حاج قاسم به او هدیه داده بود.

کشور سوریه , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) , نوار غزه ,

شهید حاجی رحیمی منتظر حمله ایران به اسرائیل بود

عملیات وعده صادق تسلایی برای دل ما بود. محمدهادی بسیار دوست داشت این اتفاق بیافتد و بارها گفته بود نمی دانم چرا به اسراییل حمله نمی کنیم؟ از بی دفاعی مردم فلسطین بسیار رنج می برد و گاهی یک هفته سکوت می کرد. واقعا مردم فلسطین عجیب هستند و باید صبر را از آنها بیاموزیم. این همه عزیزانشان به شهادت رسیدند و آنها همچنان پای مقاومت ایستادند. با عملیات وعده صادق خوشحال شدم که همسرم الان خوشحال است. از اینکه دل رهبر شاد شد ما هم شادیم. هر چی ایشان امر کند روی چشم ماست.

/

حتما بخوانید : تجلیل از نویسنده کتاب «مرد ابدی» در نمایشگاه کتاب تهران
برچسب ها
اجتماعی
اشتراک گذاری

اخبار مرتبط

  • روزهای پایانی خانم یامامورا/ داستان زنی ژاپنی که فرزندش برای ایران جنگید
    روزهای پایانی خانم یامامورا/ داستان زنی ژاپنی که فرزندش برای ایران جنگید 9 ساعت پیش
  • کلینت ایستوود بازنشسته نشده است/ اسکات ایستوود خبرها را تکذیب می‌کند
    کلینت ایستوود بازنشسته نشده است/ اسکات ایستوود خبرها را تکذیب می‌کند 9 ساعت پیش
  • گلایه کمدین، صداپیشه و بازیگر مشهدی: فکر می‌کنند اینستاگرام باعث شهرتم شده‌ است
    گلایه کمدین، صداپیشه و بازیگر مشهدی: فکر می‌کنند اینستاگرام باعث شهرتم شده‌ است 9 ساعت پیش
  • بازیگر «صفا با خانواده»: برای برگشتن زمینی از روسیه، ۵۰ ساعت در راه بودیم
    بازیگر «صفا با خانواده»: برای برگشتن زمینی از روسیه، ۵۰ ساعت در راه بودیم 9 ساعت پیش

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی موضوعات

  • آذربایجان شرقی 1487
  • آذربایجان غربی 1357
  • اجتماعی 15588
  • اخبار استانها 0
  • اخبار تکنولوژی 272
  • اخبار روز 16152
  • اخبار ورزشی 21392
  • اردبیل 903
  • اصفهان 1616
  • اقتصادی 10762
  • البرز 809
  • ایلام 584
  • بازار مالی 32
  • بوشهر 485
  • بین الملل 8128
  • تبلیغات 53
  • تهران 757
  • چند رسانه ای 0
  • چهارمحال و بختیاری 1455
  • خراسان رضوی 1161
  • خراسان شمالی 892
  • خوزستان 1042
  • زنجان 653
  • سبک زندگی 397
  • سلامت 4489
  • سمنان 1185
  • سیاسی 12668
  • سیستان و بلوچستان 491
  • عکس 329
  • علمی و فناوری 7632
  • فارس 1244
  • فرهنگ و هنر 21830
  • قزوین 770
  • قم 999
  • کاریکاتور 452
  • کردستان 940
  • کرمان 1877
  • کرمانشاه 1232
  • کهگیلویه و بویراحمد 1299
  • گردشگری 13
  • گلستان 536
  • گیلان 1404
  • لرستان 1161
  • مازندران 897
  • مرکزی 563
  • مناطق آزاد 218
  • هرمزگان 1345
  • همدان 256
  • یزد 30

جدیدترین مقالات

  • افزایش موارد بیماری‌های گوارشی و هپاتیت A در کشور/ این استان‌ها بیشتر درگیر بیماری‌اند
    افزایش موارد بیماری‌های گوارشی و هپاتیت A در کشور/ این استان‌ها بیشتر درگیر بیماری‌اند 12 ساعت پیش
  • افزایش موارد بیماری‌های گوارشی و هپاتیت A در کشور/ این استان‌ها بیشتر درگیر بیماری‌اند
    افزایش موارد بیماری‌های گوارشی و هپاتیت A در کشور/ این استان‌ها بیشتر درگیر بیماری‌اند 12 ساعت پیش
  • آمپول جدید لاغری همه را شگفت‌زده کرد؛ کاهش ۳۰ درصدی وزن بدون جراحی
    آمپول جدید لاغری همه را شگفت‌زده کرد؛ کاهش ۳۰ درصدی وزن بدون جراحی 12 ساعت پیش
  • پرخطرترین عمل زیبایی با بالاترین آمار مرگ در ایران / با کمک این سایت، پزشکان قلابی را تشخیص دهید
    پرخطرترین عمل زیبایی با بالاترین آمار مرگ در ایران / با کمک این سایت، پزشکان قلابی را تشخیص دهید 12 ساعت پیش
  • پرخطرترین عمل زیبایی با بالاترین آمار مرگ در ایران / با کمک این سایت، پزشکان قلابی را تشخیص دهید
    پرخطرترین عمل زیبایی با بالاترین آمار مرگ در ایران / با کمک این سایت، پزشکان قلابی را تشخیص دهید 12 ساعت پیش

لینکهای پیشنهادی

دانلود رایگان نرم افزار | قیمت تتر امروز | خرید سرور hp

کلیه حقوق مادی و معنوی محفوظ میباشد .@2025