ریحانه اسکندری: روز سیام شهریورماه در تقویم فرهنگی ایران، سالروز خاموشی یکی از تاثیرگذارترین و اندیشمندترین چهرههای تاریخ موسیقی دستگاهی است. در این روز، پرویز مشکاتیان، آهنگساز، پژوهشگر، استاد دانشگاه و نوازنده چیره دست سنتور، در ۵۴ سالگی بر اثر نارسایی قلبی در منزلش در تهران چشم از جهان بست و جامعه هنری را در بهتی عمیق فرو برد.
نام مشکاتیان در فرهنگ شنیداری ایران با عناوینی همچون «سرو آزاد موسیقی ایران» گره خورده است؛ عنوانی که نهتنها اشارهای به تصنیف معروف او در دستگاه دشتی دارد، بلکه نمادی از منش آزاداندیشانه، قامت افراشته هنری و نپذیرفتن چارچوبهای تکراری در آفرینش نغمههاست.
بررسی حیات پرویز مشکاتیان فقط مرور زندگی یک نوازنده یا آهنگساز برجسته نیست، بلکه واکاوی یکی از مهمترین فصلهای رنسانس موسیقی اصیل ایرانی در سه دهه پس از ۱۳۵۰ خورشیدی است. او در دورانی پا به عرصه حرفهای گذاشت که موسیقی دستگاهی میان دو جبهه در نوسان بود: از یک سو خطر سطحینگری و تجاریشدن، و از سوی دیگر انجماد در قالبهای کهن ردیف بدون ارتباط با نبض جامعه.
مشکاتیان با شم هنری، تبحر در تکنیکهای مضرابزنی و درک عمیق از ادبیات کلاسیک و معاصر، توانست پلی استوار میان سنت و نوآوری بسازد. او موسیقی اصیل ایرانی را به میان مردم برد، آن را با آرمانها، حسرتها و امیدهای یک ملت پیوند زد و ساختاری نو در ارکستراسیون و گروه نوازی ایرانی بنیان نهاد.
ریشهها و سالهای آغازین در نیشابور
پرویز مشکاتیان در ۲۴ اردیبهشت سال ۱۳۳۴ در شهر تاریخی نیشابور چشم به جهان گشود. نیشابور تنها یک زادگاه جغرافیایی برای او نبود، بلکه زیستبومی سرشار از نمادهای کهن تاریخی، عرفانی و ادبی به شمار میرفت که ضمیر ناخودآگاه مشکاتیان را از همان دوران خردسالی شکل داد. نفس کشیدن در فضایی که یادگار خیام و عطار را در سینه داشت، در کنار طبیعت خروشان و ارغوانی خراسان، حس زیباییشناسی نابی در جان او پرورش داد که بعدتر در تکتک جملهبندیهای سنتورش منعکس شد.
نخستین و مهمترین معلم موسیقی پرویز، پدرش حسن مشکاتیان بود. حسن مشکاتیان که خود از استادان مطرح سنتور در منطقه خراسان به شمار میرفت و با سازهای دیگری چون ویولن و سهتار نیز آشنایی کامل داشت، خیلی زود استعداد بینظیر و گوش موسیقایی فوقالعاده فرزندش را کشف کرد. مشکاتیان از ششسالگی آموختن اصول اولیه موسیقی، شناخت فواصل و نحوه مضرابزنی را در پیشگاه پدر آغاز کرد. پدر با دقت و شکیبایی، ریزهکاریهای نوازندگی را به او آموزش داد و مشکاتیان تا پایان دوره متوسطه در نیشابور، همچنان از خرمن دانش پدر بهره میجست.
نشانه های نبوغ مشکاتیان خیلی زود آشکار شد. او در هشتسالگی نخستین کنسرت رسمی خود را در دبستان امیرمعزی نیشابور اجرا کرد. در این اجرای حیرتانگیز، کودک هشتساله نیشابوری قطعه سخت و پیچیده «چهارمضراب شور» اثر حبیب سماعی را با چنان تسلط و صلابتی نواخت که شگفتی حاضران و اهالی موسیقی را برانگیخت. این موفقیت اولیه، گام نخست در مسیری پر فراز و نشیب بود. مشکاتیان در تمام سالهای تحصیل در مقاطع مختلف دانشآموزی، در اردوی مسابقات کشوری در رامسر شرکت میکرد و هربار بدون استثنا رتبههای ممتاز و نخست سنتورنوازی کشور را از آن خود میساخت. این دوره از زندگی او، شالودهای استوار از تکنیک، انضباط و شناخت نغمههای بومی خراسان را برایش به سوغات آورد.
هجرت به پایتخت و تلمذ در محضر مکتبداران بزرگ
سال ۱۳۵۳ نقطه عطفی در حیات هنری پرویز مشکاتیان محسوب میشود. او در این سال با قبولی در آزمون ورودی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، نیشابور را به مقصد پایتخت ترک کرد تا دانش موسیقایی خود را در سطحی دانشگاهی، نظری و جامع ارتقا دهد. ورود به دانشگاه تهران، امکان برقراری ارتباط مستقیم با برجستهترین استادان، ردیفدانان و نظریهپردازان عصر را برای مشکاتیان جوان فراهم ساخت.
در دانشگاه هنرهای زیبا، او آموختن ردیف میرزاعبدالله را نزد استاد نورعلیخان برومند آغاز کرد و همزمان ردیف موسیقی سنتی را در محضر دکتر داریوش صفوت فرا گرفت. مشکاتیان تنها به حفظ کردن ملودیها بسنده نمیکرد، بلکه در پی کشف منطق درونی گوشهها، فواصل و پیوندهای ریتمیک در دستگاهها بود. او برای تکمیل ابعاد مختلف دانش خود، از محضر اساتید نامدار دیگری نیز بهرههای فراوان برد. او مبانی موسیقی ایرانی و اتنوموزیکولوژی را نزد دکتر محمدتقی مسعودیه و دکتر مهدی برکشلی آموخت و برای درک ظرائف ردیف آوازی و سازهای کهن، در کلاسهای استاد عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن زانو زد.
آموزش نزد عبدالله دوامی، مشکاتیان را به گنجینهای وسیع از تصانیف قدیمی و وزنهای ریتمیک متروک متصل ساخت، در حالی که درک عمیق محمدتقی مسعودیه از فرم و ساختار، ذهن مشکاتیان را برای ساخت قطعات ارکسترال پیچیده آماده کرد. این ترکیب نایاب از مکتبهای شفاهی و آکادمیک، خمیرمایه شخصیتی را ساخت که در عین وفاداری به اصالت ردیف، توانایی نوآوریهای جسورانه را داشت.
درخشش در مرکز حفظ و اشاعه و آزمون تاریخی باربد
مشکاتیان در سال ۱۳۵۴ همکاری خود را با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به عنوان مدرس و نوازنده سنتور آغاز کرد. این مرکز که تحت مدیریت داریوش صفوت اداره میشد، کانون اصلی تجمع جوانان مستعد و پرشوری بود که قصد داشتند موسیقی اصیل را از گزند مبتذلشدن حفظ کنند. مشکاتیان در این مرکز توانست تمرکز شگرفی بر تکنوازی و ارکستراسیون سنتور پیدا کند و به سرعت به یکی از ارکان اصلی تمرینات و اجراهای مرکز تبدیل شود.
یکی از رویدادهای بسیار مهم این برهه، برگزاری «آزمون باربد» در سال ۱۳۵۴ بود. این آزمون که به ابتکار نورعلیخان برومند برای سنجش عیار واقعی نوازندگان و ردیفدانان جوان کشور طراحی شده بود، معتبرترین رویداد موسیقایی زمانه خود به شمار میرفت. مشکاتیان در این رقابت سخت شرکت کرد و توانست همراه با پشنگ کامکار مقام نخست را در رشته سنتورنوازی به دست آورد. همچنین او در بخش ردیفنوازی، همراه با داریوش طلایی مقام ممتاز را از آن خود کرد. این پیروزی دوگانه، نام مشکاتیان را در بیست سالگی به عنوان یکی از پدیدههای جدید موسیقی ایران بر سر زبانها انداخت.
در همین سالها، مشکاتیان اجراهای صحنهای متعدد و ماندگاری را با خوانندگان برجستهای چون پریسا و هنگامه اخوان به روی صحنه برد و نشان داد که در همراهی آواز و ساخت پایههای مضرابی برای صداهای مختلف، دارای تبحر و سلیقهای ویژه است.
تاسیس گروه عارف، خروج اعتراضآمیز از رادیو و رنسانس چاووش
سال ۱۳۵۶ برای مشکاتیان سرشار از تحولات بنیادی بود. او در این سال «گروه عارف» را پایهگذاری کرد؛ تشکلی از نوازندگان زبده و همفکر که بعدها به همراه «گروه شیدا» به سرپرستی محمدرضا لطفی، جریانسازترین گروههای تاریخ موسیقی معاصر شدند. مشکاتیان در همین سال به پیشنهاد هوشنگ ابتهاج که مدیر مرکز موسیقی رادیو بود، همکاری خود را با رادیو ملی آغاز کرد و قطعات متعددی را به صورت تکنوازی و گروه نوازی ضبط نمود.
اما این همکاری چندان به طول نینجامید. وقوع حادثه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در میدان ژاله تهران، جامعه هنری متعهد را در شوکی بزرگ فرو برد. مشکاتیان به همراه جمعی از برجستهترین هنرمندان آن زمان نظیر محمدرضا لطفی، حسین علیزاده و با حمایت هوشنگ ابتهاج، در اقدامی شجاعانه و تاریخی، به نشانه اعتراض به سرکوب مردم از رادیو استعفا دادند.
این استعفا پایهگذار یکی از مهمترین جنبشهای هنری ایران شد. این هنرمندان بلافاصله «مؤسسه فرهنگی و هنری چاووش» را تأسیس کردند. مؤسسه چاووش در فاصلههای سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۲ به کانون اصلی تولید موسیقی انقلابی، حماسی، آگاهیدهنده و کاملاً مرتبط با دگرگونیهای اجتماعی تبدیل شد. مشکاتیان در این مجموعه آلبومها که با نامهای چاووش شناخته میشدند، نقشی پررنگ ایفا کرد. ساخت تصنیف ماندگار «مرا عاشق» با شعر مولانا و صدای شهرام ناظری، و همچنین آهنگسازی قطعات حماسی در آلبومهای چاووش ۴، ۶، ۷ و ۱۲ حاصل این دوران پرشور بود. چاووش ثبات کرد که موسیقی اصیل ایرانی نهتنها کهنه و منفعل نیست، بلکه میتواند پیشقراول تحولات اجتماعی و انسانی باشد.
دوران درخشان همکاری با محمدرضا شجریان و پیوند خانوادگی
پس از فروپاشی تدریجی تشکل چاووش در اوایل دهه ۱۳۶۰، فصل تازهای در زندگی حرفهای و شخصی مشکاتیان آغاز شد که از آن به عنوان «دوران طلایی موسیقی سنتی ایران» یاد میشود. این فصل، حاصل همکاری مستمر و بسیار نزدیک پرویز مشکاتیان و محمدرضا شجریان بود که از سال ۱۳۵۸ آغاز شد و تا سال ۱۳۶۷ و سپس برهههایی در اوایل دهه ۱۳۷۰ ادامه یافت.
در همین سالها، پیوند کاری این دو هنرمند برجسته با یک پیوند خانوادگی عمیقتر شد؛ پرویز مشکاتیان با افسانه شجریان، دختر محمدرضا شجریان، ازدواج کرد. حاصل این پیوند زناشویی، دو فرزند به نامهای آوا و آیین بود که هر دو بعدتر در مسیر حفظ و نشر آثار پدر گام برداشتند. این همدلی خانوادگی و صمیمیت روحی، فضای کاری آلبومها را به سمتی از درک متقابل کشاند که در تاریخ موسیقی ایران کمنظیر است.
ماحصل این همکاری درخشان، تولید بیش از ۱۵ آلبوم رسمی و دهها کنسرت ماندگار در ایران، اروپا و آمریکا بود. آلبومهایی مانند «بیداد» (۱۳۶۴)، «آستان جانان» (۱۳۶۴)، «سِرّ عشق» (۱۳۶۵)، «لاله بهار» (۱۳۶۵)، «نوا» (۱۳۶۵)، «دستان» (۱۳۶۷)، «دود عود» (۱۳۶۸)، «جان عشاق» (۱۳۷۴)، «گنبد مینا» (۱۳۷۴) و «قاصدک» (۱۳۷۴) هر یک به سنگبناهای موسیقی دستگاهی بدل شدند.
مشکاتیان در این آثار نهتنها به عنوان آهنگساز و سرپرست گروه عارف، بلکه به عنوان نوازنده سنتور خوش درخشید. با این حال تسلط او به سازهای دیگر نیز در این آثار جلوهگر شد؛ او در آلبوم «سِرّ عشق» که در دستگاه ماهور اجرا گردید، تماماً به نوازندگی سهتار پرداخت و همنوازی شگفتانگیزی با نی محمد موسوی و آواز شجریان خلق کرد. همچنین در آلبومهای ارکسترال نظیر «دود عود» با تنظیم کامبیز روشنروان و «جان عشاق» با تنظیم محمدرضا درویشی و پیانوی جواد معروفی، قدرت ملودیپردازی مشکاتیان در قالبی بزرگتر و چندصدایی به اثبات رسید.
تحول در تلفیق شعر و موسیقی: گشودن راه شعر نیمایی
یکی از جدیترین نوآوریهای پرویز مشکاتیان، شکستن مرزهای سنتی در انتخاب شعر برای موسیقی دستگاهی بود. تا پیش از او، بستر غالب تصانیف و آوازها، اشعار کلاسیک به ویژه غزلیات حافظ، سعدی و مولانا بود. شعر نو و نیمایی به دلیل وزنهای متغیر، هجاهای کوتاه و بلند ناهمگون و ساختار غیرعروضی، از سوی سنتگرایان برای اجرای دستگاهی غیرممکن یا نامناسب تلقی میشد.
مشکاتیان با شناخت دقیق از ریتمهای درونی زبان فارسی و درک روح شعر معاصر، این نگرش را به کلی تغییر داد. او دریافت که درک دردهای انسان معاصر بدون حضور شعر معاصر در موسیقی امکانپذیر نیست. او شعر مهدی اخوانثالث را در آلبوم «قاصدک» و اشعار هوشنگ ابتهاج را در آثار متعددی چون «سرو آزاد» و «لاله بهار» به بستر دستگاهها آورد.
در تصنیف «قاصدک»، مشکاتیان توانست شعر شکستهوزن اخوان را چنان در همایون و ماهور بنشاند که نه وزنی فدا شود و نه ملودی دچار تکلف گردد. ظرافت او در کشف نبردهای ریتمیک کلمات و تبدیل آنها به جملات سنتی، راه را برای نسلهای بعدی آهنگسازان هموار ساخت تا شعر نو را به بخشی تفکیکناپذیر از موسیقی سنتی بدل سازند.
واکاوی تحلیلی سه شاهکار ماندگار: بیداد، خزان و قاصدک
برای فهم عمیق ساختار فکری و آهنگسازی مشکاتیان، بررسی دقیق سه اثر ماندگار او که هر یک نماینده دههای از فعالیت و قالبی خاص از کارهای او هستند، ضرورتی تام دارد.
آلبوم بیداد: زمزمه تاریخ معاصر
آلبوم «بیداد» که در سال ۱۳۶۴ منتشر شد، بیگمان یکی از معترضترین آثار تاریخ موسیقی ایران است. ملودیها و طرح اولیه این اثر توسط مشکاتیان در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ ساخته شده و در استودیو بل تمرین و ضبط گردیده بود. بخش نخست این اثر در دستگاه همایون با آهنگسازی مشکاتیان و بخش دوم آن شامل تارنوازی غلامحسین بیگجهخانی در همایون و شور است که هر دو بخش با آواز محمدرضا شجریان همراه شده است.
مقدمه تصنیف بیداد با مضرابی شکوهمند، سنگین و اندوهبار آغاز میشود. انتخاب غزل معروف حافظ با مطلع «یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد / دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد»، منطبق بر فضای روانی جامعه پس از تحولات سیاسی و جنگ بود. مشکاتیان گوشه بیداد را از یک گوشه عبوری در همایون، به قالبی برای بیان یک فریاد تاریخی تبدیل کرد. خطوط ملودیک سنتور در این اثر، با جوابآوازهای استادانه و فرودهای ناگهانی به شوشتری و همایون، حسی از حسرت، اعتراض و وقار را به مخاطب منتقل میکند. خود مشکاتیان این اثر را «زمزمه تاریخ معاصر ایران» مینامید.
قطعه بیکلام خزان: فلسفه رقص برگها در باد
قطعه «خزان» یکی از شاهکارهای بیبدیل موسیقی بیکلام ایرانی است که مشکاتیان آن را در دستگاه شور و آواز دشتی خلق کرد. الهامبخش اولیه این قطعه، تماشای پاییز خراسان، رقص برگهای خشکیده در باد و تلفیق آن با ملودی محلی «مقام الله» بوده است.
خزان از منظر تکنیک سنتورنوازی، انقلابی در فرم پپشدرآمدها و قطعات ضربی محسوب میشود. ریتم متغیر، مضرابپرانیهای سریع، پاساژهای پیچیده و تغییر موقعیتهای سریع دست روی خرکها، از ویژگیهای بارز این قطعه است. خزان فقط توصیف یک فصل نیست، بلکه روایتی فلسفی از گسستن، چرخیدن، اوج گرفتن و در نهایت افتادن بر خاک است. این قطعه به منزله شناسنامه سنتورنوازی معاصر شناخته میشود و کمتر نوازندهای بدون اجرا و درک آن میتواند به مرحله پختگی دست یابد.
آلبوم قاصدک: اوج سرکشی و نفی امیدهای واهی
آلبوم «قاصدک» حاصل آخرین اجراهای مشترک مشکاتیان و شجریان به همراه تنبکنوازی همایون شجریان در دهه ۱۳۷۰ است. این اثر که شامل شعر معروف مهدی اخوانثالث است، فضای روانی انسانی تنها، غریب در وطن و ناامید از پیکهای خبری را تصویر میکند.
موسیقی مشکاتیان در قاصدک، پرخاشگر، عریان و بیپرواست. جوابهای سنتور او به آواز شجریان، لحنی شبهتکلمی دارد و حالتهای استفهامی شعر («قاصدک هان چه خبر آوردی؟») را با زخمههای محکم مجسم میسازد. گرچه این اثر به دلیل برخی اختلافات و کدورتها هیچگاه به صورت رسمی در قالب کاست یا سیدی توسط ناشران داخلی عرضه نشد، اما ضبطهای صحنهای آن در کنسرتهای خارج از کشور دست به دست گشت و به یکی از محبوبترین و شورانگیزترین آثار تاریخ موسیقی تبدیل گردید.
گسترش افقهای هنری: آفرینش با بسطامی، افتخاری و دیگران
پس از پایان دوران همکاری با محمدرضا شجریان در انتهای دهه ۱۳۶۰، پرویز مشکاتیان مسیر هنری خود را متوقف نساخت، بلکه با شناسایی خوانندگان جدید و صاحبسبک، افقهای تازهای در موسیقی سنتی گشود.
یکی از کشفهای بسیار بزرگ مشکاتیان در این دوره، معرفی ایرج بسطامی بود. صدای بم، پرطنین، کویری و بیغش بسطامی، قالبی عالی برای ملودیهای حماسی و اندوهگین مشکاتیان فراهم آورد. حاصل این همکاری، خلق آلبومهای ماندگاری چون «افشاری مرکب»، «افق مهر»، «مژده بهار» و «وطن من» بود. تصنیف «وطن من» با شعر ملکالشعرای بهار و صدای بسطامی، چنان شکوه و حماسیتی یافت که تا به امروز یکی از ماندگارترین سرودهای میهنی ایران به شمار میرود.
مشکاتیان همچنین در آلبوم «مقام صبر» با علیرضا افتخاری همکاری کرد. این آلبوم که در دستگاه سخت و کمکاربرد راستپنجگاه ساخته شد، توانمندیهای افتخاری را در اجرای گوشههای دشوار و تصانیف پرپیچومزاع به اوج رساند. علاوه بر این، او آلبوم «صبح مشتاقان» را با علی جهاندار، «کنج صبوری» را با علی رستمیان و اجراها و کنسرتهای متعددی را با حمیدرضا نوربخش به سرانجام رساند. این آثار اثبات کردند که سبک آهنگسازی مشکاتیان متکی بر شخص خاصی نیست، بلکه مکتبی مستقل است که به هر صدایی تشخص و غنا میبخشد.
مکتب سنتورنوازی، ساختارشناسی و آثار مکتوب
برای تبیین جایگاه مشکاتیان در تاریخ سنتورنوازی، باید شیوه او را سنتزی هوشمندانه از دو مکتب بزرگ پیش از او دانست: مکتب حبیب سماعی (مبتنی بر بداههنوازی، مضرابهای شلاقی، درابهای سریع و حالتهای شوریده) و مکتب فرامرز پایور (مبتنی بر انضباط، شفافیت ریزها، تکنیک آکادمیک و نتنویسی دقیق).
مشکاتیان توانست میان این دو دیدگاه پیوندی ارگانیک ایجاد کند. سبک سنتورنوازی او ویژگیهای منحصربهفردی داشت:
نخست، استفاده گسترده از وزنهای ناهمگون و ریتمهای لنگ نظیر ۵/۸، ۷/۸ و ۱۰/۸ که تا پیش از او در سنتورنوازی رایج نبود. دوم، ایجاد توازن میان دست چپ و راست و استفاده از تمام ظرفیت خرکهای پشت پوزیسیون برای ایجاد رنگآمیزی صوتی. سوم، نوسان هوشمندانه میان مضرابهای نرم و شفاف در قطعات آرام و زخمههای سنگین و سنگینکننده در بخشهای حماسی.
مشکاتیان برای ماندگاری مکتب خود، توجه ویژهای به مکتوبسازی آثار داشت. او میدانست که شفاهی ماندن آثار، خطر تحریف در نسلهای بعدی را به همراه دارد. از همین رو، مجموعه کتابهای ارزشمندی از قطعات او به چاپ رسید.
کتاب «بیست قطعه برای سنتور» که نخستین بار در سال ۱۳۶۱ منتشر شد، به کتاب درسی و بنیادی تمام هنرجویان سنتور تبدیل گردید. کتابهای «گل آیین»، «گل آوا»، «سل آیین»، «مجموعه تصانیف»، «دستور سنتور» و سلسله کتابهای «شعر بیواژه» (شامل نتنگاری دقیق تکنوازیهای او به همت شاگردانش چون علیرضا جواهری) گنجینهای آموزشی پایدار برای موسیقی ایرانی فراهم ساختند.
سالهای انزوا، تلخیها و دغدغههای فرهنگی
دهه ۱۳۷۰ برای پرویز مشکاتیان دههای پر از فراز و نشیبهای روحی و رویدادهای تلخ بود. جدایی او از همسرش افسانه شجریان در این دهه، فشار روحی سنگینی بر او وارد آورد. همزمان، روابط حرفهای و صمیمانه او با محمدرضا شجریان نیز دچار تیرگی و فاصلهای بیش از یک دههای شد. محمدرضا لطفی بعدتر در تحلیل این کدورتها اشاره کرد که سوءتفاهمهای رفتاری، تورهای متعدد خارجی و مسائل مرتبط با حقوق مالی آثار، میان این دو استاد فاصله انداخت؛ فاصلهای که متاسفانه موسیقی ایرانی را از همکاریهای بیشتر این دو نابغه محروم ساخت.
از سوی دیگر، تغییر ذائقه عمومی، حاکم شدن نگاه تجاری بر بازار موسیقی و مهمتر از همه، سیاستهای رسانه ملی در نشان ندادن سازهای ایرانی، مشکاتیان را به شدت آزردهخاطر و دلگیر کرد. او در مصاحبههای معدود خود بارها نگران نسلی بود که در رسانه رسمی کشور حتی یک بار دیدن ساز ایرانی را تجربه نکرده و با هویت موسیقایی خود بیگانه شده است.
این شرایط باعث شد که مشکاتیان از سال ۱۳۷۶ اجراهای صحنهای و تولید آلبوم را متوقف کند و به انزوایی خودخواسته در منزلش پناه ببرد. با این حال، او در سال ۱۳۸۴ با انتشار آلبوم تکنوازی «تمنا» سکوت خود را شکست. همچنین در آذرماه ۱۳۸۶، کنسرتی باشکوه را به عنوان سرپرست گروه عارف و با خوانندگی حمیدرضا نوربخش در تالار کشور تهران اجرا نمود که آخرین دیدار رسمی او با مشتاقانش بر روی صحنه بود.
فرود سرو: خاموشی ناگهانی و تشییع در نیشابور
روز دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، جسم فرسوده و قلب پرشور پرویز مشکاتیان در ۵۴ سالگی ایستاد و او در منزلش در تهران بر اثر نارسایی قلبی درگذشت. انتشار این خبر، جامعه ایران را در بهتی عمیق و سوگی ملی فرو برد.
صبح پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸، پیکر این استاد بیبدیل از مقابل تالار وحدت تهران با حضور هزاران نفر از سوگواران، شاگردان و استادان بزرگ تشییع شد. در این مراسم، محمدرضا شجریان که با وجود سالها فاصله در سوگ همکار و داماد سابقش گریسته بود، او را «دردانه موسیقی ایران» نامید و حسین علیزاده از نا باور بودن این جدایی سخن گفت. محمدرضا شفیعی کدکنی نیز در مرثیهای بلند برای او سرود که «ای دوست وقت خفتن و خاموشیات نبود / وز این دیار دور فراموشیات نبود».
بهرام بیضایی نیز در سوگ مشکاتیان نوشت:
خروشی خاست وَه وَه وای در وای که قانونِ فَلَک بُگسَسْت ناگاه!
مگر سازِ جهان از کوک اُفتاد که سوگِ تار و دَف بَرخاست تا ماه!
فغان بَر شد ز هر سو شور در شور کهسازی را شکسته قهرِ تقدیر!
نواییْ رُخ نهان کردَهست در خاک چه دانی جز که قهر از این به تعبیر
غریو آمد ز گیتی مرگ در مرگ که خُنیاگر رهِ خونِ روان بَست!
چو خنده دید رفته از لبِ ساز نه ساز ـ آری ـ که جانِ خویش بِشْکست!
برآمد مویه از چَنتارِ چنگی که زخمِ دل به زخمه باز کردَم!
چو یادَت را به مضرابِ دوتایی به گوشِ این جهان آواز کردَم!
واکنشها به درگذشت این استاد موسیقی اما به همینججا ختم نمیشد.
محمدرضا شفیعی کدکنی نیز چنین سرود:
ای دوست وقت خفتن و خاموشیات نبود وز این دیار دور فراموشیات نبود
تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب با خاک تیرهروز هم آغوشیات نبود
میخانهها ز نعره تو مست میشدند رندی حریف مستی و مینوشیات نبود
دود چراغ موشی دزدان ترا چنین مدهوش کرد و موسم خاموشیات نبود
سهراب اضطراب وطن بودی و کسی زینان به فکر داروی بیهوشیات نبود
در پرده ماند نغمه آزادی وطن کاندیشه جز به رفتن و چاوشیات نبود
در چنگ تو سرود رهایی نهفته ماند زین نغمه هیچگاه فراموشیات نبود
ای سوگوار صبح نشابور سرمهگون عصری چنین سزای سیهپوشیات نبود
هوشنگ ابتهاج در مراسم نکوداشت مشکاتیان درباره او گفته بود: «پرویز مشکاتیان همانگونه که مدارج عالی را در موسیقی و فرهنگ و توسعهٔ هنر واقعیِ سنتی در کشور در کمترین زمان و بهسرعت برق و باد پیمود و در این عرصه شتابان و رونده بود، در سفر به دیار باقی و آنجهانی نیز شتاب و سرعت داشت و خیلی زود به مقصد و مقصود رسید.»
پیکر مشکاتیان پس از تشییع در تهران، بنا بر خواست خودش و خانواده به زادگاهش نیشابور منتقل گردید. در تشییعی پرشور و بینظیر که با اجرای مارش عزا توسط گروه موزیک نیشابور همراه بود، پیکر او پس از اقامه نماز در مسجد جامع نیشابور، در محوطه بیرونی باغ آرامگاه عطار نیشابوری به خاک سپرده شد تا سرو آزاد موسیقی ایران در جوار شیخ فریدالدین عطار برای همیشه آرام گیرد.
۵۹۲۴۴
















