به گزارش خبرگزاری برگزیده، این نمایش از سهشنبه ۲۴ شهریورماه در «خانه نمایش مهرگان» روی صحنه رفته است و نریمانی در گفتوگو با خبرنگار ما درباره چرایی انتخاب یاگو، تبدیل زخم به انتقام، مفهوم کنترل و دستکاری و تلاشش برای به تصویر کشیدن «تولد یک هیولا» صحبت کرده است. در ادامه گفتوگوی ما را با این کارگردان میخوانید:
آقای نریمانی، چرا دوباره سراغ «اتللو» رفتید و چرا این بار یاگو را انتخاب کردید؟
اتللو برای من فقط داستان یک خیانت یا یک جنایت نیست؛ داستان انسانی است که چگونه میتواند با چند جمله، چند شک و چند بازی روانی، واقعیت زندگی انسان دیگری را تغییر دهد، اما این بار میخواستم به جای آنکه به اتللو نگاه کنم، پشت سر او بایستم و ببینم چه کسی این جهان را از تاریکی هدایت میکند. یاگو برای من جذاب است چون شرارت او از ابتدا یک شرارت آماده و متولد شده نیست. او خودش را قربانی یک بیعدالتی میداند. احساس میکند توانایی، تجربه و شایستگیاش دیده نشده و جایگاهی که حق خودش میداند به فرد دیگری، یعنی کاسیو، داده شده است. متن دقیقاً از همین زخم آغاز میشود؛ یاگو از اینکه چرا «کارآمد بودن» او نادیده گرفته شده، به خشم میرسد. برای من سؤال این بود: اگر انسانی سالها احساس کند دیده نشده، تحقیر شده و حقش خورده شده، از چه نقطهای به بعد خودش تبدیل به هیولا میشود؟
پس آیا شما یاگو را یک انسان شرور میدانید یا یک انسان زخمی؟
هر دو؛ و دقیقاً همین تناقض برای من مهم است. اگر یاگو را فقط «آدم بد» بدانیم، خیلی راحت میتوانیم از کنار او عبور کنیم، اما من میخواهم تماشاگر در مقطعی از نمایش از خودش بپرسد: «اگر من جای او بودم چه؟» یاگو ابتدا برای خودش استدلال دارد. میگوید من تجربه دارم، جنگ را میشناسم، سیاست را میشناسم، سالها خدمت کردهام؛ پس چرا کاسیو؟ مشکل از جایی آغاز میشود که یک انسان، زخم خودش را تبدیل به مجوز آسیب زدن به دیگران میکند. یاگو از «من دیده نشدم» به «پس باید همه را به همه نشان بدهم که من چه قدرتی دارم» میرسد. این نقطه، برای من نقطه تولد هیولاست.
در تحلیل شما مفهوم «دیده نشدن» بسیار پررنگ است. چرا این مسئله برایتان اهمیت دارد؟
چون فکر میکنم «دیده نشدن» یکی از مسائل بسیار معاصر نمایش است. امروز هم آدمهایی هستند که خودشان را شایسته جایگاهی میدانند، اما دیگری انتخاب میشود؛ هنرمندی که فکر میکند نادیده گرفته شده، مدیری که احساس میکند حقش خورده شده، انسانی که تصور میکند استعدادش دیده نشده است. تفاوت در واکنش است. یک نفر این شکست را میپذیرد، یک نفر دوباره تلاش میکند و یک نفر ممکن است تصمیم بگیرد سیستم، آدمها یا حتی کسانی را که مانعش بودهاند نابود کند. یاگو از همین مسیر عبور میکند. مسئله فقط کاسیو نیست؛ مسئله زخمی است که کاسیو در ذهن او نمایندگی میکند. او انتخاب کاسیو را به معنای حذف خودش میبیند. بعد تصمیم میگیرد خودش را با نابودی دیگران اثبات کند.
چرا نمایش را برای یک بازیگر نوشتهاید؟ آیا این انتخاب به شخصیت یاگو مربوط است؟
کاملاً. میخواستم تماشاگر در ذهن یاگو زندانی شود. در «خون باید یاگو خون» ما با مجموعهای از شخصیتها روبهرو هستیم، اما همه آنها از فیلتر یک ذهن عبور میکنند؛ ذهن یاگو. یاگو خودش نقش اتللو، کاسیو، رودریگو، برابانسیو و دیگران را بازی میکند، آنها را بازسازی میکند، به جای آنها حرف میزند و حتی وقایع را دوباره برای خودش اجرا میکند. در نتیجه تماشاگر به تدریج متوجه میشود که شاید چیزی که میبیند فقط یک روایت بیرونی از «اتللو» نباشد؛ بلکه بازسازی جهان توسط ذهن یک جنایتکار باشد. به همین دلیل حتی طراحی صحنه هم در خدمت این نگاه است: یک حمام، یک وان، یک آینه و یک یاگو.
چرا حمام را به عنوان فضای نمایش انتخاب کردید؟
حمام برای من فقط یک مکان نیست؛ یک فضای روانی است. یاگو در ابتدای نمایش از درون آب بیرون میآید و در طول نمایش بارها به آب بازمیگردد. آب میتواند نشانه پاک شدن باشد، اما برای یاگو تبدیل به جایی میشود که در آن کثیفترین افکارش را پرورش میدهد. از طرف دیگر، حمام یک فضای خصوصی است؛ جایی که آدم نقاب اجتماعیاش را کنار میگذارد. یاگو در جامعه «مرد وفادار» است، اما در این خلوتگاه، حقیقت خودش را آشکار میکند.
حتی در متن، او بارها میان نقش «یاگوی وفادار» و ذهن واقعی خودش حرکت میکند.
۵۹۲۴۴
















