برگزیده- زهره نوروزپور: در هفتههای اخیر و همزمان با تشدید درگیریها، بار دیگر این پرسش در محافل سیاسی و رسانهای مطرح شد که آیا ایران حق دارد که تنگه هرمز را ببندد؟ یا اگر مجددا ببندد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مسالهای که پاسخ آن را بازرها زودتر به افکار عمومی و رسانهها میدهند. نقض تفاهم نامه و نقض آتشبس از سوی آمریکا با ایجاد یک کریدور عمانی سبب شد باردیگر بازار نفت و انرژی در تلاطم جنگ قرار بگیرد حمله چهارم سنتکام در یک هفته اخیر به ایران، بلافاصله با واکنش بازارهای جهانی، شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران دریایی و دولتهای وابسته به انرژی خلیج فارس همراه شد.
با تشدید تنش میان دو کشور ایران و آمریکا بار دیگر واشنگتن مدعی آزادسازی این آبراهه باریک شده است. ایالات متحده مدعی است که آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز بخشی از منافع راهبردی این کشور و متحدانش محسوب میشود. به همین دلیل نیز طی دهههای گذشته، حضور ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در منطقه و تشکیل ائتلافهای دریایی برای حفاظت از کشتیرانی، یکی از ابزارهای اصلی واشنگتن برای جلوگیری از هرگونه اختلال در این مسیر بوده است.
از سوی دیگر کاظم غریبآبادی معاون حقوقی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران بارها با اسناد حقوقی به طرف متخاصم و سازمانهای بینالمللی ذیربط در حقوق دریاها اعلام کرده است که اقدام آمریکا غیرقانونی و اقدام ایران قانونی است.
اما رسانهها در جنگ روایت با ایران همچنان تهران را متهم به قانونشکنی در مساله حقوق دریاها میکنند. امری که تا امروز مسبب شدت گرفتن جنگ میان دو طرف شده است تا جایی که دیگر مساله هستهای اولویت واشنگتن نیست بلکه حالا آبراههای است که قبل از جنگ تردد در آن روان و بی عوارض بود اما حالا دیگر تردد در آن به آسانی ممکن نیست.
با وجود این، پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ آیا از منظر حقوق بینالملل، ایران واقعاً اختیار دارد تنگه هرمز را ببندد؟ آیا قواعد حقوق دریاها چنین حقی را به دولت ساحلی میدهد یا حتی در شرایط جنگ نیز آزادی عبور کشتیها باید حفظ شود؟ اگر ایران اقدام به بستن تنگه کند، آیا همه کشتیها مشمول این محدودیت خواهند شد یا میان شناورهای کشورهای بیطرف و کشتیهایی که در خدمت عملیات نظامی قرار دارند تفاوت وجود دارد؟
پاسخ به این پرسشها، برخلاف تصور رایج، صرفاً در عرصه سیاست یا موازنه قدرت جستوجو نمیشود، بلکه بخش مهمی از آن به تفسیر قواعد پیچیده حقوق بینالملل بازمیگردد؛ قواعدی که خود نیز محل اختلاف میان دولتها و حقوقدانان است.
در همین چارچوب، الکساندر لوت، پژوهشگر ارشد مرکز حقوق دریاهای نروژ در دانشگاه قطب شمال نروژ و دانشیار حقوق بینالملل، در یادداشتی تحلیلی کوشیده است بدون ورود به مجادلات سیاسی، مشروعیت حقوقی بستن تنگه هرمز را بر پایه حقوق دریاها و حقوق مخاصمات مسلحانه بررسی کند؛ تحلیلی که نشان میدهد پاسخ این پرسش، برخلاف بسیاری از مواضع سیاسی، نه مطلق است و نه ساده.
او در این یادداشت تحلیلی تلاش کرده است این موضوع را نه از منظر سیاسی، بلکه بر پایه قواعد حقوق بینالملل بررسی کند. او با تمرکز بر حقوق جنگ دریایی، مقررات حاکم بر تنگههای بینالمللی و وضعیت حقوقی کشورهای بیطرف، این پرسش را مطرح میکند که آیا در شرایط جنگ، ایران میتواند تردد در تنگه هرمز را متوقف کند و اگر چنین اقدامی انجام شود، چه پیامدهای حقوقی خواهد داشت.
نویسنده در همان ابتدای یادداشت بر یک نکته مهم تأکید میکند؛ اینکه بسیاری از بحثهای مطرحشده درباره تنگه هرمز، بدون توجه به تفاوت میان قواعد حقوق دریاها و حقوق مخاصمات مسلحانه مطرح میشوند، در حالی که این دو نظام حقوقی الزاماً نتایج یکسانی به همراه ندارند. به باور او، ارزیابی مشروعیت اقدامات ایران تنها زمانی ممکن است که این دو مجموعه قواعد در کنار یکدیگر بررسی شوند.
این پژوهشگر ارشد در این یادداشت مشروعیت حقوقی بستن تنگه هرمز را از منظر حقوق مخاصمات مسلحانه در دریا بررسی میکند. تمرکز اصلی او بر حقوق کشورهای بیطرف در جریان یک مخاصمه مسلحانه بینالمللی (International Armed Conflict) است؛ مخاصمهای که به اعتقاد نویسنده، بهطور غیرقانونی از سوی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شده است.
به باور نویسنده، پرسش اصلی این است که در چنین شرایطی، چه رژیم حقوقی همچنان بر عبور کشتیها و پرواز هواپیماها از تنگه هرمز حاکم خواهد بود.
او یادآور میشود که ایران، ایالات متحده و اسرائیل، یعنی سه دولت درگیر در این مخاصمه، هیچیک عضو کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل (UNCLOS) نیستند. از همین رو، نمیتوان با استناد قطعی به این کنوانسیون ادعا کرد که حق «عبور ترانزیتی» (Transit Passage) در زمان صلح، همچنان بر عبور کشتیهای جنگی و هواپیماهای نظامی این کشورها از تنگه هرمز حاکم است.
نویسنده همچنین حملات اخیر به کشتیهای تجاری در این آبراه را از منظر قواعد حقوقی مربوط به هدف قرار دادن اهداف نظامی و نیز مقررات حاکم بر محاصره دریایی مورد بررسی قرار میدهد.
نویسنده این یادداشت حقوقی را در ۱۰ مارس ۲۰۲۶ نوشته است، برگزیده با توجه به تحولات یک هفته اخیر در تنگه هرمز این یادداشت را ترجمه و در ادامه مشروح آن را میخوانید:
***********************************************************************************************
چرا تنگه هرمز یک تنگه بینالمللی محسوب میشود؟
بر اساس تفسیر نظاممند بخش سوم کنوانسیون حقوق دریاها، تنگه بینالمللی به گذرگاه طبیعی دریایی گفته میشود که برای کشتیرانی بینالمللی میان دو پهنه بزرگ آبی مورد استفاده قرار گیرد، فاصله میان سواحل یا خطوط مبدأ آن از ۲۴ مایل دریایی بیشتر نباشد و حق کشتیرانی بینالمللی نیز در آن بر پایه یک معاهده به رسمیت شناخته شده باشد.
به اعتقاد نویسنده، تنگه هرمز تمامی این شرایط را داراست. در باریکترین بخش این تنگه، آبهای سرزمینی ایران و عمان بر یکدیگر منطبق میشوند و عرض تنگه نیز حدود ۲۰ مایل دریایی است؛ ویژگیهایی که آن را در زمره تنگههای بینالمللی قرار میدهد.
از سوی دیگر، «طرح تفکیک ترافیک دریایی» (Traffic Separation Scheme یا TSS) در تنگه هرمز نخستین بار در سال ۱۹۷۳ تصویب و در سال ۱۹۷۹ توسط سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO) بازنگری شد. این سامانه یکی از قدیمیترین نظامهای مدیریت تردد دریایی در جهان به شمار میرود و هدف اصلی آن، تضمین ایمنی کشتیرانی در یکی از پرترددترین مسیرهای دریایی جهان است؛ مسیری که حدود یکپنجم نفت مصرفی جهان از آن عبور میکند.
بر اساس مقررات این طرح، کشتیهای تجاری موظفاند مسیرهای تعیینشده را رعایت کنند. با این حال، راهنمای حقوق عملیات دریایی نیروی دریایی آمریکا تصریح میکند که این الزام شامل شناورهای دارای مصونیت حاکمیتی، از جمله ناوهای جنگی، نمیشود؛ هرچند در عمل به این شناورها نیز توصیه میشود از همان مسیرهای تعیینشده استفاده کنند.
سابقه استناد ایران به مقررات ترافیک دریایی
اگر ناوهای جنگی آمریکا یا اسرائیل مأموریت اسکورت مستقیم کشتیهای تجاری را بر عهده بگیرند با استناد به قاعده ۶۰(د) راهنمای سنرمو درباره حقوق مخاصمات مسلحانه در دریا این کشتیهای تجاری دیگر صرفاً شناورهای غیرنظامی تلقی نمیشوند، بلکه بهعنوان «کشتیهای تجاری دشمن» شناخته میشوند و در نتیجه، در چارچوب حقوق جنگ، به اهداف نظامی مشروع تبدیل خواهند شدنویسنده یادآور میشود که ایران پیشتر نیز برای توقیف نفتکشهای خارجی به مقررات طرح تفکیک ترافیک دریایی استناد کرده است.
در سال ۲۰۱۹ و پس از توقیف نفتکش ایرانی Grace ۱(گریس ۱) از سوی بریتانیا در تنگه جبلالطارق، نیروهای ایرانی نفتکش Stena Impero (استِنا ایمپرو) با پرچم بریتانیا و مالکیت سوئد را با استناد به نقض مقررات طرح تفکیک ترافیک دریایی در تنگه هرمز توقیف کردند.
در همان سال، ایران همچنین متهم شد که در حملات مینگذاری علیه دو نفتکش مشارکت داشته است؛ یکی نفتکشی با پرچم پاناما و مالکیت ژاپن و دیگری نفتکشی با پرچم جزایر مارشال و مالکیت نروژ که در نتیجه این حملات آسیب دیدند.
در ادامه این روند، ایران در سال ۲۰۲۴ نیز کشتی کانتینربر MSC Aries با پرچم پرتغال و مالکیت اسرائیلی را در تنگه هرمز توقیف کرد.
حملات اخیر به کشتیهای تجاری و هشدار درباره اسکورت نفتکشها
به نوشته نویسنده، کمتر از یک هفته پس از آغاز تجاوز نظامی ایالات متحده و اسرائیل، گزارشهایی از حمله به ۹ کشتی تجاری در تنگه هرمز و آبهای اطراف آن منتشر شد.
در واکنش به این تحولات، دونالد ترامپ اعلام کرد: «در صورت لزوم، نیروی دریایی ایالات متحده در سریعترین زمان ممکن اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز را آغاز خواهد کرد.»
به اعتقاد نویسنده، اگر ناوهای جنگی آمریکا یا اسرائیل مأموریت اسکورت مستقیم کشتیهای تجاری را بر عهده بگیرند، این اقدام میتواند از منظر حقوق مخاصمات مسلحانه پیامدهای مهمی داشته باشد.
او با استناد به قاعده ۶۰(د) راهنمای سنرمو درباره حقوق مخاصمات مسلحانه در دریا استدلال میکند که در چنین شرایطی، ممکن است این کشتیهای تجاری دیگر صرفاً شناورهای غیرنظامی تلقی نشوند، بلکه بهعنوان «کشتیهای تجاری دشمن» شناخته شوند و در نتیجه، در چارچوب حقوق جنگ، به اهداف نظامی مشروع تبدیل شوند.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که قاعده ۶۱ راهنمای سنرمو همچنان هرگونه حمله به این شناورها را مقید به رعایت اصول بنیادین مندرج در قواعد ۳۸ تا ۴۶ این سند میداند؛ قواعدی که محدودیتها، شرایط و الزامات حقوقی هدف قرار دادن شناورها را مشخص میکنند.
او در پایان این بخش یادآور میشود که هرچند راهنمای سنرمو هماکنون در حال بازنگری است، اما همچنان از سوی بخش قابل توجهی از حقوقدانان بهعنوان بازتابی از حقوق بینالملل عرفی در حوزه حقوق مخاصمات مسلحانه در دریا شناخته میشود.
















