برگزیده – رسول صَفرآهنگ – در دنیای سیاست واشنگتن، کمتر چهره ای به اندازه لیندسی گراهام توانست مسیر تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه را با چنین عمق و گستردگی تحت تأثیر قرار دهد. سناتور کارولینای جنوبی که روز گذشته در ۷۱ سالگی چشم از جهان فروبست، در دو دهه اخیر نه صرفاً یک قانونگذار، بلکه معمار استراتژیک سیاست خصمانه آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران بود. آنچه گراهام را از بسیاری از همتایانش در سنای آمریکا متمایز میکرد، تلفیق منحصربه فردی از سه ویژگی بود:
- دانش عمیق نظامی-امنیتی حاصل از خدمت در نیروی هوایی و وکالت قضایی
- تعصب ایدئولوژیک به میراث مداخله گرایانه جان مک کین
- توانایی کم نظیر در نفوذ به حلقه تصمیم گیری دونالد ترامپ
این سه گانۀ راهبردی، او را به «صدای تنهایی» در سنای آمریکا تبدیل کرد که بی وقفه برای تشدید فشار بر تهران لابی می کرد. از سوی دیگر موضع گیری های ضدایرانی گراهام در دولت ترامپ از چند جهت در سیاست ورزی این دولت موثر واقع شد:
- نخست، او پل ارتباطی میان کاخ سفیدِ ترامپ و نهادهای سنتی سیاست خارجی آمریکا بود. در حالی که بسیاری از جمهوریخواهان سنتی با پوپولیسم انزواطلبانۀ ترامپ فاصله گرفته بودند، گراهام توانست اصول مداخله گرایانۀ خود را با رویکرد «نخست آمریکا» ی ترامپ پیوند دهد و آن را به «نخست آمریکا از طریق تضعیف ایران» بازتعریف کند. این بازتعریف، به ترامپ اجازه داد تا بدون دور شدن از پایگاه انتخاباتی خود، دست به اقداماتی بزند که پیشتر با شعارهای ضدجنگی او در تناقض بود. گراهام با لابی گری های پشت پرده، ترامپ را قانع کرد که حمله به ایران برای او نقش «میراث ریگان» را در تاریخ خواهد داشت.
- دومین و شاید مهمترین عامل اثربخشی گراهام، نقش او در هماهنگی با اسرائیل بود. گراهام به عنوان یکی از نزدیکترین متحدان بنیامین نتانیاهو در واشنگتن، عملاً «کانال غیررسمی» انتقال نگرانی ها و خواسته های تل آویو به کاخ سفید بود. این نقش دوگانه -هم مشاور ترامپ و هم وکیل اسرائیل- به او اجازه میداد تا سیاست آمریکا را با امنیت اسرائیل گره بزند و هرگونه عقب نشینی از مواضع علیه ایران را به عنوان «خیانت به متحد راهبردی» به تصویر بکشد. او در جلسات محرمانه، ترامپ را از عواقب سیاست مماشات با ایران بر حَیفا و تل آویو بیم می داد و بر «مسئولیت تاریخی» آمریکا در قبال امنیت اسرائیل تأکید میکرد.
- سومین عامل، توانایی گراهام در مدیریت جبهه داخلی و خنثی سازی مخالفان جنگ بود. او با حضور مستمر در شبکه های خبری محافظه کار مانند فاکس نیوز، روایتی از «مأموریت تمدنی» آمریکا در قبال ایران ساخت که با حس میهن پرستی و غرور ملیِ هواداران ترامپ همخوانی داشت. در عین حال، او با هوشمندی، گفتمان خود را از «تغییر رژیم» به «تغییر رفتار» تغییر داد تا مخالفت های حقوقی و بین المللی را مهار کند. این استراتژیِ دوگانه، به او اجازه داد تا در عین حفظ محبوبیت در میان تندروهای حزب، چهرهای واقع گرا و عمل گرا از خود به نمایش بگذارد و هزینه های سیاسی جنگ را به حداقل برساند. اما چگونه سناتور گراهام به مهمترین بازیگر ضد ایرانی در صحنه سیاست ایالات متحده امریکا تبدیل شد؟
دهه ۲۰۱۰ و مخالفت با سیاست تعامل اوباما
در دهه ۲۰۱۰، زمانی که باراک اوباما سیاست تعامل با ایران را پیش میبرد، گراهام به یکی از منتقدان سرسخت توافق هستهای برجام تبدیل شد. او برجام را «بدترین توافق ممکن» میدانست که ایران را به عنوان قدرتی هستهای به رسمیت میشناخت و در نهایت راه را برای ساخت سلاح هستهای هموار میکرد.
در مصاحبهای با شورای روابط خارجی در مارس ۲۰۱۵، گراهام تأکید کرد که این توافق «ایران را مشروعیت میبخشد» و باید با فشار بیشتر همراه باشد. این موضع، ریشه در نگرانیهای او از گسترش نفوذ ایران از طریق نیروهای نیابتی در لبنان، سوریه و عراق داشت. گراهام در آن دوره، ایران را «بزرگترین حامی تروریسم دولتی» توصیف میکرد و معتقد بود سیاست مماشات اوباما، تهران را جسورتر کرده است.
پیشبینی گراهام در سال ۲۰۱۵ جالب توجه بود؛ او گفت اگر توافق هستهای با ایران امضا شود، «دوره آرامش» در خاورمیانه به سرعت پایان خواهد یافت و ایران با استفاده از منابع آزادشده، به تقویت برنامه موشکی و تواناییهای منطقهای خود ادامه خواهد داد. او در آن زمان هشدار داد که «فشار حداکثری» پیش از توافق، باید همچنان ادامه یابد. این دیدگاه که با مواضع اسرائیل در آن سالها هماهنگ بود، پایه اصلی استراتژی گراهام در سالهای بعد را شکل داد.
مواضع ضدایرانی لیندسی گراهام در یک نگاه
لیندسی گراهام، سناتور فقید کارولینای جنوبی، در طول حیات سیاسی خود یکی از سرسختترین منتقدان جمهوری اسلامی ایران بود و مواضع او همواره بر دو محور اصلی «فشار حداکثری» و «گزینه نظامی روی میز» استوار بود. این مواضع از مخالفت با برجام در دوره اوباما آغاز شد؛ او در سال ۲۰۱۵، توافق هستهای برجام را «بدترین توافق ممکن» خواند و تأکید کرد که این توافق «ایران را به عنوان یک قدرت هستهای مشروع به رسمیت میشناسد و در نهایت به آنها اجازه میدهد سلاح هستهای بسازند».
گراهام در آن دوره ایران را «بزرگترین حامی تروریسم دولتی» توصیف میکرد و خواستار تحریمهای شدیدتر و گزینه نظامی بود. این رویکرد در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ با حمایت از خروج از برجام در ۲۰۱۸ و تأیید ترور سردار سلیمانی در ۲۰۲۰ ادامه یافت و در دوره دوم ترامپ به اوج خود رسید. در فوریه ۲۰۲۶، گراهام در مقالهای در فاکس نیوز نوشت که «ایران در حال مواجهه با لحظه دیوار برلین است» و با کمک ایالات متحده، «نه تنها قابلیت هستهای بلکه موشکی و کلی رژیم را به شدت تضعیف کردیم».
او ایران را با تعبیر «نازی مذهبی» توصیف کرد و گفت که اگر این رژیم سقوط کند، «حماس، حزبالله و حوثیها همگی از بین میروند و این بزرگترین تغییر از زمان سقوط دیوار برلین خواهد بود»! صریحترین اظهارات گراهام در ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶ در برنامه «Face the Nation» بیان شد، زمانی که او گفت: «بیایید راهحل دیپلماتیک را امتحان کنیم؛ فکر میکنم شکست خواهد خورد. اگر این توافق شکست بخورد، رئیسجمهور ترامپ تنگه هرمز را با زور تصرف خواهد کرد… اگر ایران کنترل تنگه هرمز را به چالش بکشد، ما آنها را نابود خواهیم کرد.»
او همچنین در مارس ۲۰۲۶ پیشنهاد تصرف جزیره خارک را با ارجاع به نبرد ایووجیما مطرح کرد و گفت: «ما ایووجیما را انجام دادیم، این کار را هم میتوانیم بکنیم. جزیره خارک را بگیرید، کنترل کنید و بگذارید این رژیم روی تاک بمیرد.» اما دو ماه بعد، در اردیبهشت ۲۰۲۶، موضع خود را تغییر داد و گفت که طرفدار واقعی گرفتن خارک نیست و بهتر است به ایرانیها بگوییم آن را از هوا نابود خواهیم کرد.
گراهام در مصاحبهای دیگر با فاکس نیوزگفت: «اگر جای شما بودم، آقای رئیسجمهور، رهبری آنها را می کشتم.» در مه ۲۰۲۶ نیز او میانجیگری پاکستان در جنگ ایران را «بیش از حد مشکلآفرین» خواند و به «خصومت طولانیمدت پاکستان با اسرائیل» و استقرار هواپیماهای ایرانی در پایگاههای پاکستان اشاره کرد. این مجموعه اظهارات، نشاندهنده رویکردی یکپارچه و بیوقفه از سوی گراهام بود که ایران را تهدیدی هستهای، منبع بیثباتی منطقهای و مانعی برای گسترش توافقهای ابراهیم میدانست و تا پایان عمر، بر ضرورت تداوم فشار نظامی و اقتصادی بر تهران تأکید میورزید.
استراتژیست جنگ ایران؛ مشاور، بلندگو و تئوریسین
بزرگترین میراث سیاسی گراهام، نقش کلیدی او در شکلدهی به سیاست خصمانه دولت ترامپ علیه ایران است. در حالی که ترامپِ ۲۰۱۶ با شعار «نخست آمریکا» و گریز از جنگهای بیپایان پا به عرصه سیاست گذاشته بود، گراهام از همان ابتدای دور دوم ریاستجمهوری، موضوع ایران را به عنوان یک «فرصت نسلی» برای تثبیت میراث ترامپ، شبیه به «سقوط دیوار برلین» برای رونالد ریگان، به او «فروخت»
بر اساس گزارشها، نقش استراتژیک او برای حمله به ایران، هفتهها پیش از جنگ، در زمین گلف و در کنار ترامپ کلید خورد. گراهام در جلسات خصوصی، ترامپ را متقاعد کرد که اگر قرار است جنگی انجام شود، ردپای ایالات متحده باید بر آن پررنگ باشد و نباید آن را صرفاً به اسرائیل واگذار کرد. او همچنین در جلسات مختلف با بنیامین نتانیاهو، به نخستوزیر اسرائیل مشاوره میداد که چگونه با ارائه اطلاعات حساس به ترامپ، او را برای اقدام نظامی همراه کند.
گراهام علاوه بر نقش مشاورهای، به بلندگوی تمامعیار حمله نظامی در رسانهها تبدیل شد. او بارها در شبکههای خبری ظاهر شد و استدلالهای خود را برای حمله به ایران، مطرح کرد و پیشنهاد تصرف جزیره خارک را داد. در ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، او در برنامه «Face the Nation» با مارگارت برنان گفت: «بیایید راه حل دیپلماتیک را امتحان کنیم. فکر میکنم شکست خواهد خورد. اگر این توافق شکست بخورد، رئیسجمهور ترامپ تنگه هرمز را با زور تصرف خواهد کرد… اگر ایران مقاومت کند، ما آنها را نابود خواهیم کرد.» این اظهارات، نشان از عمق نفوذ گراهام بر تفکر استراتژیک ترامپ داشت.
همسویی با اسرائیل و نقش «پل» میان واشنگتن و تلآویو
یکی از محورهای ثابت سیاست خارجی گراهام، همسویی کامل با امنیت اسرائیل بود. او اسرائیل را شریک کلیدی میدانست و معتقد بود امنیت آمریکا به امنیت اسرائیل گره خورده است. گراهام که روابط نزدیکی با بنیامین نتانیاهو داشت، در جلسات خصوصی و علنی، بر هماهنگی با تلآویو تأکید میکرد.
این هم سویی، ریشه در دیدگاه مشترک نسبت به ایران به عنوان تهدید وجودی داشت. اسرائیل سالها ایران را بزرگترین خطر برای بقای خود میدانست و گراهام این نگرانی را به سیاست داخلی آمریکا ترجمه میکرد. تحلیلگران در آن زمان، نقش گراهام را به عنوان «پل» میان کاخ سفید ترامپ و لابیهای حامی اسرائیل برجسته میکردند. گراهام با لابی نزد ترامپ، اطمینان حاصل میکرد که فشار بر ایران کاهش نیابد. او بارها در سنا از کمکهای نظامی و مالی به اسرائیل دفاع کرد و در بحرانهای مختلف، از جمله درگیریهای لبنان و غزه، مواضع تلآویو را به واشنگتن منتقل میکرد. این نقش، به ویژه پس از آغاز حملات نظامی علیه ایران در سال ۲۰۲۶، برجستهتر شد.
مرگ لیندسی گراهام، بیش از آنکه پایان یک عمر سیاستمداری باشد، یک «نقطه عطف» در تاریخ سیاسی معاصر آمریکا و معمای پیچیده رابطه «فرد و قدرت» در کاخ سفید است. او بدون شک «معمار جنگ ایران» و صدای تأثیرگذار سیاست مداخلهگرایانه دولت ترامپ بود.
با این حال، پرسش اساسی که پس از رفتن او باقی میماند این است که آیا عصر مداخلهگرایی جمهوریخواهان با گراهام به پایان میرسد یا چهرههای جدیدی جای او را خواهند گرفت؟ پاسخ به این پرسش، به عوامل متعددی بستگی دارد. تاریخ سیاست خارجی آمریکا نشان میدهد که هیچکس جایگزینناپذیر نیست، اما گاهی خلاء یک شخصیت میتواند به اندازه حضور او، سرنوشتساز باشد.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
۲۱۳/۴۲















