برگزیده – رسول صَفرآهنگ- امضای تفاهم نامه ۱۴ مادهای اسلامآباد میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، هرچند در نگاه جهانی گامی برای پایان بخشیدن به درگیریهای نظامی صدروزه به حساب آمد، اما در عمل شکاف عمیقی را در یکی از اتحادهای راهبردی جهان، یعنی رابطه آمریکا و اسرائیل، آشکار کرد.
رسانههای و تحلیلگران بر این باورند که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل به صورت پیوسته برای تخریب مسیر توافق میان ایران و آمریکا تلاش میکند و عامدانه در مسیر نزدیک شدن دو طرف به پایان قاطع جنگ سنگاندازی میکند.
چرا اسرائیل، با وجود وابستگی عمیق به حمایت نظامی و دیپلماتیک آمریکا، به اصلیترین مخالف این توافق تبدیل شد و در مواردی حتی به تهدیدکننده آن بدل گردید؟ و چگونه منافع متضاد و الزامات سیاسی داخلی، سیاست تلآویو را در برابر این تفاهم نامه شکل داد؟
تحلیلگران روابط بینالملل به درستی اشاره کردهاند که آمریکا و اسرائیل در واقع «جنگ واحدی را به دلایل بنیادین متفاوت میجنگیدند». این تفاوت در تصور از «پایان بازی» (Endgame)، ریشه اصلی شکاف کنونی است.
ایالات متحده که با افزایش هزینههای جنگ، افت محبوبیت ترامپ و فشارهای اقتصادی ناشی از بالا رفتن قیمت نفت روبهرو بود، به دنبال خروج سریع و «مدیریتشده» از بحران بود تا با بازگشایی تنگه هرمز، کاهش بهای انرژی و جلوگیری موقت از دستیابی ایران به سلاح هستهای بتواند این بحران را مدیریت کند. نظرسنجی رویترز در ۲۳ ژوئن نشان میداد که محبوبیت ترامپ به ۳۴ درصد سقوط کرده و ۵۸ درصد آمریکاییها معتقدند اقدام نظامی علیه ایران اشتباه بوده است.
اما اسرائیل تهدید ایران را بسیار فراتر از برنامه هستهای میدید که شامل موشکهای بالستیک، ظرفیت پهپادی و شبکه گسترده نیروهای نیابتی بود. به همین دلیل، برای تلآویو، «مدیریت تهدید» کافی نبود بلکه هدف نهایی «شکست و نابودی» تواناییهای تهاجمی ایران بود. از نظر اسرائیلیها، امنیت واقعی تنها با تغییر ماهیت رژیم جمهوری اسلامی یا تضعیف اساسی آن به دست میآید. بنابراین، توافقی که ایران را با اقتصادی احیاشده و ساختار هستهای تقریباً دستنخورده به عنوان قدرتی منطقهای باقی بگذارد، برای اسرائیل نه پیروزی، بلکه شکستی راهبردی به شمار میرفت.
این اختلاف ریشه در تفاوتهای ساختاری عمیق دارد. آمریکا به عنوان قدرتی جهانی با منافع متعدد، ناچار است هزینههای اقتصادی و سیاسی جنگ را با منافع امنیتی خود بسنجد. در مقابل، اسرائیل به عنوان کشوری منطقهای که بقای خود را در گرو تضعیف همسایگان تهدیدکننده میبیند، آزادی عمل بیشتری در تشدید تنش دارد.
از سوی دیگر تفاهم نامه اسلامآباد در بند نخست خود صراحتاً بر «پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان» تأکید دارد. با این حال، اسرائیل نه تنها حملاتش را متوقف نکرد، بلکه آنها را شدت هم بخشید. در ۱۹ ژوئن، حملات هوایی اسرائیل به لبنان دستکم ۲۶ کشته بر جای گذاشت. نتانیاهو اعلام کرد که اسرائیل «بهای بسیار سنگینی» از حزبالله خواهد گرفت و رئیس ستاد ارتش نیز پیشتر گفته بود که «در لبنان آتشبسی در کار نیست»
بنابراین دلیل این پافشاری فراتر از مسائل صرفاً نظامی است. تحلیلگران بر این باورند که نتانیاهو، که در داخل با بحران سیاسی و فشار ائتلاف تندروها مواجه است، لبنان را به ابزاری برای تضعیف توافق تبدیل کرده و حمله به لبنان برای ایران «خط قرمز» محسوب میشود. سفیر کشورمان در ژنو هشدار داده بود که هر حمله جدید به لبنان، این خط قرمز را نقض خواهد کرد. بنابراین، تشدید تنش در لبنان، ایران را در موقعیتی قرار میداد که یا سکوت کند یا واکنش نشان دهد.
اما واکنش آمریکا به این اقدامات نیز قابل تأمل است. هرچند مقامات آمریکایی نارضایتیشان را ابراز کردند، اما به نظر میرسد واشنگتن در بازدارندگی اسرائیل، تنها از نظر تاکتیکی موفق بوده و از نظر راهبردی محدودیتهای جدی دارد. اسرائیل صراحتاً اعلام کرده که «نقشی در اجرای تفاهم نامه آمریکا و ایران ندارد» و تنها به تعهدات خود در قبال آتشبس با لبنان پایبند است، نه توافق دوجانبه واشنگتن-تهران. این موضع نشان میدهد که تلآویو خود را طرف این قرارداد نمیداند و بنابراین ملزم به رعایت مفاد آن نمیبیند.
تنش در سطوح حقوقی و دیپلماتیک بین امریکا و اسرائیل
واگرایی دو متحد تنها به میدان نبرد محدود نمانده است. در سطح دیپلماتیک، اسرائیل خود را از فرآیند مذاکرات کنار گذاشته شده میبیند. مقامات اسرائیلی از غافلگیریشان وقتی ترامپ برای نخستین بار از توافق قریبالوقوع با ایران سخن گفت، ابراز ناراحتی کردند و اذعان داشتند که «تقریباً هیچ تأثیری بر روند مذاکرات نداشتهاند». این احساس طردشدگی، اعتماد به تعهدات آمریکا را در سطوح مختلف حاکمیت اسرائیل به چالش کشیده است. نتانیاهو نیز علناً گفت که «دیدگاههای او با ترامپ همیشه یکی نیست» و مسئولیت امنیت اسرائیل بر عهده خود اوست.
از منظر حقوقی نیز، اسرائیل به عنوان طرف ثالث تعهدی مستقیم در قبال تفاهم نامه ندارد، اما اقداماتش میتواند اجرای توافق را مختل کند. ایران اعلام کرده که در صورت ادامه حملات اسرائیل به لبنان، مذاکرات ۶۰ روزه برای توافق نهایی را به تعویق خواهد انداخت یا حتی متوقف خواهد کرد. هیئت مذاکرهکننده کشورمان نیز در اعتراض به این حملات، سفر خود به سوئیس را لغو کرد. از سوی دیگر، حزبالله تفاهم نامه چارچوبی میان لبنان و اسرائیل را «باطل» خوانده و از مقامات لبنانی خواسته به جای آن، مفاد تفاهم نامه آمریکا-ایران را اجرا کنند که به اعتقادشان تضمینهای قویتری برای حاکمیت لبنان فراهم میآورد.
در این میان، دولت ترامپ خود را در تنگنای واقعی میبیند. کارشناسان معتقدند ترامپ گزینههای محدودی پیش رو دارد و نه با ابزار نظامی و نه دیپلماتیک، دستاورد چندانی از ایران به دست نخواهد آورد. جنگ بیش از صد روز به طول انجامیده و هزینههایش همچنان رو به افزایش است. حتی ایده تصرف جزیره خارک، که برخی مانند لیندزی گراهام مطرح کردهاند، به دلیل تلفات سنگین و پیامدهای منطقهای، گزینهای بسیار پرهزینه ارزیابی میشود.
پیامدهای تغییر در اتحاد راهبردی امریکا-اسرائیل
اما آنچه امروز در حال وقوع است، پایان اتحاد آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه گذار تدریجی از یک «اتحاد ویژه» به یک «مشارکت راهبردی مشروط» است. در این الگوی جدید، واشنگتن به جای حمایت تقریباً خودکار از سیاستهای اسرائیل، بیشتر به دنبال همسویی منافع خواهد بود و از اقداماتی که آمریکا را به درگیریهای ناخواسته بکشاند، اجتناب خواهد کرد.
آینده این واگرایی همچنان نامعلوم است چرا که اسرائیل از یک سو به حمایت نظامی و دیپلماتیک آمریکا به شدت وابسته است و بعید به نظر میرسد بتواند به تنهایی جنگ تمامعیار تازهای را آغاز کند. جامعه اسرائیلی نیز پس از ماهها درگیری، نشانههای خستگی را بروز داده و از سوی دیگر، ائتلاف نتانیاهو برای بقای سیاسیاش به جناحهای تندرو وابسته است و هر توافقی را که «شکست» در برابر ایران تلقی شود، به شدت تحمل نمیکند.
اما به احتمال زیاد، اسرائیل راهبرد «تقابل مدیریتشده» را ادامه خواهد داد. حمایت لفظی از واشنگتن همراه با حفظ فشار بر ایران و نیروهای نیابتیاش از طریق حملات هوایی، عملیات اطلاعاتی و تحرکات نظامی از جمله ترتیبات این تقابل مدیریت شده است. اما این رویکرد خود خطرات جدی دارد و هر عملیات جدید در لبنان میتواند مذاکرات را به بنبست بکشاند و ثبات منطقه را به خطر بیندازد.
تفاهم نامه اسلامآباد آزمون بزرگی برای انسجام اتحاد آمریکا و اسرائیل بود. این واگرایی حاکی از «تعدیل دردناک» در رابطهای است که بر پایههای متفاوتی در حال بازتعریف شدن است. برای اسرائیل، پذیرش توافقی که ایران را با اقتصادی احیاشده و توان هستهای دستنخورده باقی بگذارد، به مثابه شکست راهبردی تلقی میشود. از این رو، تلاش برای تضعیف توافق، به ویژه از طریق جبهه لبنان، هرچند در چارچوب محدودیتهای ناشی از وابستگی امنیتی به آمریکا ادامه خواهد یافت.
اینکه این شکاف به «همگرایی اجباری» منجر شود یا به «واگرایی پایدار»، به عوامل متعددی بستگی دارد. نخست نتیجه انتخابات اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۶، توانایی دولت ترامپ در مهار کارشکنیهای تلآویو، و البته میزان پایبندی ایران به تعهداتش در مذاکرات نهایی و آنچه مسلم است این است که رابطه راهبردی واشنگتن-تلآویو دیگر هرگز به شکل پیش از سال ۲۰۲۶ باز نخواهد گشت و این تغییر، یکی از مهمترین پیامدهای راهبردی جنگ اخیر و تفاهم نامه اسلامآباد خواهد بود.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
213














