فارس

دانه دانه، رج به رج؛ روایت دست‌هایی که زیبایی می‌بافند

به گزارش برگزیده های ایران از خنج، در گردش گردونه روزگار و قصه های یکی بود،یکی نبود زنانی وجود دارند که به تنهایی بار زندگی را به دوش می کشند، همان ها که ایمانشان به دست و تواناییشان پررنگ است اما چه کسی می داند پشت آن دست های توانمند چه غم و سختی نهفته است آن خط و چین های نقش بسته بر دست و صورت از کجا سر و کله شان پیدا شده است و موهایشان را در کدام آسیاب سفید کرده اند.

زنهایی که در میانه راه پر پیچ و خم زندگی، همسرانشان را به هر دلیلی از مرگ گرفته تا طلاق، ترک خانه و… از دست می‌دهند و آن زن می ماند و بار سنگین زندگی! باید برخیزد و به تنهایی یک زندگی را اداره کند، هر کار و قدمی را که تا الان با شریک و همراه زندگی اش برمی داشته حالا باید به تنهایی دنبالش برود پس به عزم و اراده ای پولادین نیاز دارد تا این چرخ کج رفتار را بچرخاند.

ماه نگار  میرحاصلی از شهرستان خنج یکی از سه میلیون زن سرپرست خانواری است که بعد از فوت همسرش نان آور و سرپرست خانواده شده، فرزندش را زیر بال و پر خود گرفته است  که خلائی در این زندگی پیش نیاید؛ اما چه باید گفت که در این راه، سختی‌های فراوان و دردهای بی‌شماری است، زن سرپرست خانوار تنهایی یک زندگی را اداره می‌کند اما دم نمی‌زند.

زنانی که مردانه زیر بار مسؤولیت زندگی ایستاده است

ماه نگار  زنی با چهل و سه سال سن از همان آدمهایی است که در بستر رود نا آرام زندگی هر آنچه که تقدیر بوده است را پذیرفته، او شانزده سال پیش وقتی که شوهرش را از دست می دهد عزمش را جزم می کند تا از چنگ تلاطم و نامهربانی های روزگار بگذرد و به ساحل امن آرامش برسد و کودک پنج ماهه اش را هم به سر و سامان برساند.

دست هایی که نقش و نگار بر تار و پود زندگی می زنند

ماه نگار زن ترک تبار از ایل قشقایی همان کسی است که فعل های خواستن و توانستن را به منصه ظهور رسانده است و حالا داستان زندگی پر فراز و فرودش را اینطور روایت می کند: از همان زمان بچگی که عشایر بودیم به کارهای بافندگی علاقه داشتم،  مادرم که به گلیم و جاجیم بافی مشغول می شد من هم می رفتم و کنارش می نشستم به حرکات خاص دستش و سرپنجه هایش نگاه می کردم و در ذهنم این آرزو بود که مثل مادرم و دیگر زنان ایل این هنر را یاد بگیرم، مادرم هم از این اشتیاق ویژه ای که ردش در برق چشمانم هویدا بود باخبر شد و به مرور از ماه نگارش یک بافنده توانمند ساخت.

سالها گذشت اما من هنوز عشق و علاقه بچگی ام به بافندگی را حفظ کرده بودم،حالا دیگر شانزده،هفده ساله شده بودم که مادرم به طور جدی قالی بافی گلیم بافی و جاجیم بافی را به من آموزش می داد تا به عنوان دختر ایل قشقایی این هنر ایل را که عجین شده با زنان قشقایی است بیاموزم.

دستِ سرد روزگار بر زندگی ماه نگار

ماه نگار زن سرپرست خانواری است که در سال ۱۳۸۴ همسرش را از دست می دهد؛ غم و دلهره ها از یک‌سو، کودک پنج  ماهه ای که حالا تمام امید و فردای ماه نگار است از سوی دیگر او را در بُهت فرو برده بود و با خود به فردایی می اندیشید که هیچ خبری از آن نداشت و نمی دانست قرار است سرگذشت این زندگی به کجا برسد؟! می تواند از پس این زندگی بربیاد یا نه؟! اما او هنر و توانایی دستانش را به یاد می آورد، همان دستانی که از ریسه های نخ و پشم طرح های چشم نواز هزار رنگ می سازد،کلافِ سردرگم زندگی ماه نگار را باز می کند و طرحی نو در می اندازد.

  او عزمش را جزم می کند، برمی خیزد دار قالی اش را برپا می کند،در این دار دنیا خمی به ابرو نمی آورد؛هر رج را گره محکمی می زند و در اثنای هر رج و رجمشار دلش قرص می شود به دستانی که یک سازه هزار طرح و نقش باظرافت و در عین حال محکم تحویلش می دهد؛ پس چگونه این دستها نتوانند زندگی ماه نگار و پسرک دردانه اش را بچرخاند؟ نگران است،مضطرب است،دل آشوبگی دارد اما می گوید: زن ایل قشقایی شجاع و بی باک است، من هم به رسم شجاعتِ شیر زنان  طایفه ام دست بر زانو زدم و با توکل بر خدایی که می دانستم هیچ گاه مرا تنها نخواهد گذاشت حرکت کردم و چرخ های ناهمگون زندگی را آهسته آهسته چرخاندم تا الان که ماه نگاری شده ام که همه او را به دست بافت های سنتی معروفش می شناسند.

از قالی بافی تا دست سازه های سنتی؛هنری عجین شده با ذهن و دستبانوی ترک‌ تبار اهل شهرستان خنج استان فارس که در گذر روزهای زندگی یک تنه استقامت می کند و بر هرچه نشدن بود نهیب و دست رد می زد، بر دشواری ها فائق می آید؛ در مسیر کار آفرینی اش از قالی بافی به سمت دیگر هنرهای دستی رو می آورد و حکایت این هنر را چنین بیان می کند: هرچه که به جلوتر می رویم زندگی سخت تر می شود پس با خودم گفتم ماه نگار، از دستانت بهره بیشتری ببر این دستها توانایی های خارق العاده ای دارند که تا حالا درهای بسیاری را برایت گشوده است، ایده بافت طرح های سنتی دکوری، کیف های سنتی و… به ذهنم رسید و معطل نکردم وسایل را خریدم و با کامواهایی که در اختیار داشتم شروع به کار کردم، هرچیزی که در اطرافم بود از جعبه های دستمال کاغذی گرفته تا بالشت و کیف بافی را شروع کردم طرح های سنتی را روی آنها پیاده می کردم طرح های آمیخته با هزار رنگ که گفتنش آسان است اما فقط کسی که آن ها را می بافد می داند که چه مهارتی لازم دارد و چگونه باید رنگ ها را ترکیب کرد،وقتی اطرافیانم این تزیینات را دیدند خیلی استقبال کردند و کار فروش بالا گرفت و شوق و ذوق من برای ادامه کار بیشتر می شد.

دست سازه هایی که روح زندگی در آن دمیده است

در جشنواره هایی که در خنج برگزار می شد شرکت کردم،دست سازه های خودم را به نمایشگاه بردم، از خودم تعریف نمی کنم اما همه مشتاق این طرح و نقش ها بودند،طرح های سنتی که چشم ها را به خودش مشغول می کرد و می گفتند روح زندگی در آن جریان دارد، از کشورهای حاشیه خلیج فارس هم افرادی که در جشنواره حاضر بودند خیلی از کارهایم استقبال می کردند و خوششان می آمد اما متأسفانه ظرفیت و حمایت صادرات برای من فراهم نبود، خیلی دلم میخواست بتوانم به کسب و کارم رونق دهم کارگاهی راه اندازی کنم هنرجو بپذیرم و به آنها آموزش دهم با هم کار کنیم اما اثری از حمایت نبود.

حمایت هایی که از ماه نگار دریغ شده است؛نهاد های متولی کجای کارند؟!

ماه نگار با آن همه هنری که در قالی بافی،گلیم بافی وساخت دست بافته های دکوری و تزیینی دارد اما از سایه حمایت متولیان بی بهره است، او چهارده سال است که تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) شهرستان خنج قرار دارد و تا کنون یک بار درخواست وامی داشته است تا بتواند به کسب و کارش رونق دهد و علاوه بر این دست افراد دیگری را هم در این مسیر بگیرد تا مشغول به کار شوند، اما ماه نگار اندر خم یک کوچه معطل وامی شده است که بارها وعده آن داده شده و روز به روز از مقدارش کم می شود و بر سخت گیری هایش بیشتر می شود.

او برایم می گوید: از مسوولین درخواست رسیدگی بیشتری داریم آن هم در شرایط سخت اقتصادی و آسیب های کرونا که بار این سختی ها بر دوش ما زنان سرپرست خانوار بیشتر شده است، پس از چهارده سال درخواست یک وام از کمیته امداد داشتم تا بتوانم کارگاه کوچکی راه اندازی کنم و افراد علاقمند و نیازمند دیگری را هم آموزش دهم و در کنار خودم به کار مشغول کنم، اما مگر موانع می گذارند؟!  وقتی که درخواست وام را مطرح کردم گفتند مبلغ وام پنجاه میلیون تومان است پس از مدتی گفتند که مبلغ کم شده و به سی میلیون رسیده است که باید دوتا ضامن هم جور کنی تا بتوانی وام بگیری که هنوز هم معطل همین محدودیت ها هستم.

دست از طلب و تلاش بر ندارید تا به کام دل برسید

ماه نگار  این بانوی کارآفرینی که به رغم سختی ها و حمایت هایی که از او دریغ شده است از پا ننشته و با دستانش هنرنمایی کرده است می گوید: به همه کسانی که شرایطی شبیه به من دارند و یا آدمهایی هستند که از کار و تلاش نا امید هستند می گویم به زندگی من نگاه کنید و ببینید خواستن یعنی توانستن، تا تو نخواهی و همه چیز را به شانس و اقبال گره بزنی مشکلی حل نمیشود برخیز و خودت دست به کار شو، به دنبال موفقیت بگرد حتما آن را می یابی، سودای پشت میز نشینی را کنار بزن و هنرت را شکوفا کن و باور داشته باش می توانی و می شود.

انتهای پیام/م


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا